خاتمی، جوانان، بی‌بی‌سی و خرده ریزه‌ها دیگه

۸ اردیبهشت ۱۳۸۳

امروز صبح به دعوت سازمان ملی جوانان رفته بودیم نشست رئیس جمهوری با جوانان که توی تالار حافظیه سعدآباد تشکیل می‌شد. بگذریم از اینکه من به خاطر ترافیک یه ساعتی دیر رسیدم. از بین جوانان دعوت شده همه رده و همه جور صنفی دیده می‌شد. از محمدرضا گلزار و پژمان بازغی بگیرین تا علیرضا دبیر و یه عده دیگه که اسمشون یادم نمی‌یاد اما بینشون می‌شد نمایندگان مجلس دانش‌آموزی، جوانان روستایی، جوانان نخبه، پزشک، اقلیت، خبرنگار، طلبه و بسیجی رو دید. از بر و بچه‌های وبلاگ‌نویس هم شیده، احسان، پرستو و من بودیم. برنامه به این ترتیب بود که هر کسی سه دقیقه وقت داشت که سوؤال خودش رو مطرح کنه و قرار بر این شد که آقای خاتمی هم آخر کار جواب بده. سوؤالات دونه به دونه مطرح شدن و همه جور سوؤالی هم بینشون بود. از بسیجی‌ای که خواستار حفظ ارزش‌ها بود تا خبرنگاری که خواستار آزادی خبرنگاران و روزنامه‌نگاران زندانی بود. اما پایان کار و جواب آقای خاتمی هیچ تفاوتی با بقیه جواب‌هاش نداشت. آقای خاتمی تنها کاری که کرد این بود که قول داد به تمام این سوؤالات توی یه نامه جواب بده. حالا کی؟ الله اعلم! از بین بچه‌ها پرستو هم رفت و به عنوان یه وبلاگ‌نویس درباره فیلترینگ سایت‌ها و وبلاگ‌ها از جمله وبلاگ سردبیر: خودم و همچنین مشکلات خطوط کم سرعت اینترنت و نبود بسترهای مناسب برای تجارت الکترونیک سؤال پرسید. اما سوؤال مهمش این بود که چند درصد از طرح تکفا به جوون‌ها می‌رسه و یا رسیده؟
پی‌نوشت: امروز دیدم که دوست عزیزم، محمدرضا طاهری مطلبی نوشته درباره نوشته بالا (لینک ثابتش درست نمیاد). متاسفانه گویا دچار سوءتفاهمی شده‌ایم. حضور من و چند نفر دیگه به هیچ‌وجه به عنوان نماینده‌های وبلاگ‌نویسان ایرانی نبود. سازمان ملی جوانان صرفا از چند نفر از وبلاگ‌نویسان دعوت کرده بود اون هم به دلیل اینکه اون‌ها رو می‌شناخت. این دعوت ممکن بود شامل شما یا هر فرد دیگه‌ای هم بشه. آقای عموزاده خلیلی هم به عنوان معاون این سازمان من رو دعوت کرد. فکر می‌کنم به دلیل اینکه من توی چلچراغ هر هفته مطلب می‌نویسم و می‌دونست که من هم وبلاگ دارم. البته دعوتش هم مستقیما توسط خودش نبود. از طرف مسؤولی بود که برای این کار در نظر گرفته بود. به هر حال توی اون جلسه هم از پرستو به عنوان نماینده وبلاگ‌نویسان اسمی برده نشد. تنها چیزی که گفتن این بود «خانم دوکوهکی، یکی از وبلاگ‌نویسان»! در جایی از نوشته‌های این دوست گرامی اومده که «خانم دوکوهکی از زمان ۳ دقیقه ای خود که قرار است به عنوان نماینده جوانان فعال (؟؟؟!!!!) در اینترنت صحبت کند به مشکل فیلترینک وبلاگ حسین درخشان می پردازد. انگار که یکی از مشکلات اصلی جوانان فعال اینترنت ما ندیدن وبلاگ آقای درخشان است». محمدرضا جان، شاید اگر من می‌رفتم و اونجا صحبت می‌کردم، چیز دیگه‌ای می‌گفتم. اما خب به دلایل شخصی نرفتم! محمدرضا جان، نه! مشکل اصلی جوانان فعال اینترنت ما ندین وبلاگ حدر نیست. فکر می‌کنم منظور پرستو ذکر تنها یک مثال از وبلاگ‌ها بود. ضمن اینکه شاید برای پرستو به عنوان یه خبرنگار، آوردن این مثال به علت این بوده که حدر هم همکارشه. شاید اگه من بودم اشاره می‌کردم به فیلترینگ وبلاگ احمد انوری. شاید شما هم بودی به فیلترینگ یه وبلاگ دیگه اشاره می‌کردی. اتفاقا شیده هم وقتی خودش رو از مجله کاپوچینو معرفی می‌کنه اصلا در بین پرسش و پاسخ نیست (هر چند این قسمت پاسخش اصلا وجود خارجی نداشت!). شیده هم بعد از اتمام برنامه این رو می‌گه. من فقط یه سوؤال دارم. ببین تعداد افرادی که اونجا بودن فکرمی‌کنم ۱۰۰ نفری می‌شد. خیلی‌ها هم بودن که نماینده‌ای نداشتن. اون‌جا کسی به عنوان نماینده وبلاگ‌نویس‌ها نبود. من هم حرفت رو کاملا قبول دارم. من هم نوشتم که از وبلاگر‌ها این افراد حاضر بودن. یعنی کسایی که اونجا بودن این تعدادشون وبلاگ هم می‌نوشتن. یه نکته دیگه هم این بود که پرستو فقط درباره فیلترینگ صحبت نکرد. پرستو به این اشاره کرد که فیلتر کردن‌های شما فقط باعث افزایش اطلاعات فنی کاربران برای عبور از اون شده. و البته اشاره کرد به خطوط کم‌سرعت و نبود زیرساخت‌های تجارت الکترونیک از قبیل کارت‌های اعتباری و سهم جوانان از طرح تکفا… . حتما تایید می‌کنی که توی یه فرصت ۳ دقیقه‌ای بیشتر از این هم نمی‌شد گفت.
درباره ملاقاتمون با بی بی سی نوشته بودی. محمدرضا جان. اتفاقا اون‌جا هم ما به عنوان نماینده‌های وبلاگ‌نویسان ایرانی نرفته بودیم. اون‌ها اومده بودن تا توی یکی از قرارهای وبلاگ‌نویس‌های ایرانی حضور داشته باشن. فقط همین. براشون جالب بود که ببینن این همه وبلاگ‌نویس ایرانی چه قرارهایی با هم می‌ذارن. بین صحبت‌ها حتی من هم اشاره‌ای کردم به اینکه شما خیلی از مسائل وبلاگستان رو از دست دادین. شما توی کمک‌رسانی وبلاگرها به زلزله‌زدهگان بم نبودین. شما توی فعالیت‌های تخصصی و همایش‌های ما هم نبودین. نوشتی که «آیا ممکن نیست که شما وبلاگ نویسان ایرانی و وبلاگ نویسی در ایران را صرفا از منظر خودتان برایشان توصیف کنید و آنها هم به حساب تمامی این قشر بگذارند؟». حرفت کاملا درسته. البته به شرطی که اون‌ها فرض کنن ما نماینده هستیم. نه عزیز من ما نماینده هیچ کسی نیستیم. مسلما اون ها هم فکر نکردن که به سفرا و نمایندگان وبلاگرها صحبت کردن. دیروز توی کافه بلاگ حدود ۳۰ نفر دیگه از وبلاگرها حضور داشتن که جلسه داستان‌خوانی داشتن. اتفاقا بعد از رفتن ما خبرنگاران سراغشون هم رفتن. وبلاگستان فارسی محدود به من و تو این ۳۰ نفر نیست. همه‌مون این رو می دونیم. محدود به تهرانی‌ها و وبلاگرهای داخل ایران هم نمی‌شه. این رو هم همه می‌دونیم. شاید بهتر باشه که بی بی سی سراغ همه قشر بره. درستش هم همینه.
اما درک یکی دو تا از جملاتت هم برای من سخت بود. شکل و شمایل یه نفر و طرز لباس پوشیدن کسی یه چیز کاملا شخصیه! اینکه شیده چطور لباس می‌پوشه کاملا به خودش مربوطه! من نمی دونم چرا این دو تا موضوع رو ربطش دادی به هم، و البته تصدیق می‌کنی که ته لهجه تمسخر رو هم توش گنجوندی!
آخر از همه چیز هم باید یه نکته‌ای بگم و روش تاکید هم دارم. اون هم اینه که شخص من با هر گونه انحصارطلبی شدیدا و قویا مخالفم و خودم رو به هیچ‌وجه نماینده جایی نمی‌دونم.

Be Sociable, Share!


دیدگاه‌های شما

 

بخش دیدگاه‌ها بسته شده.

    • No bookmarks avaliable.