سربازی سر بازی سُربازی…

۲۸ مرداد ۱۳۸۶

رادیو جوان / جوانی آزاد- به چاکریم آق پسر گل. شوما سربازی دیگه؟ اون وقت چی؟ سربازی سر بازی سُربازی سر سربازی را شکست. هه هه هه. باحال بود جون تو؟ نه؟ عرض کنم حضور انورتون که این سربازها خیلی بچه‌های گلین جون تو. مثه خودتن. البته وقتی کچلشون می‌کنن یه کم گری گوری می‌شن اما خب عوضش ریشه موهاشون تقویت می‌شه جون شوما. ما رو هم که می‌بینی کچل موندیم واسه همینه. نیست سربازی نرفتیم. معاف شدیم. خدا رفتگان شوما رو ببخشه بیامرزه. آقامون که فوت شد ما هم نرفتیم اجباری. اون وقت گیسمون بلند شد قد سه وجب. الان هم که ریخته. خلاصه عرض کنم خدمت انورتون که دوره زمونه جالبیه. بعضی‌ها خیلی فداکار شدن جون شوما. می‌رن پول می‌دن سربازی می‌خرن خب؟ بگو خب. آها قربون آدم چیزفهم. سربازی رو که می‌خرن، این شوماها می‌رین سربازی کلی نظم ترتیب‌جات می‌شه کاراتون. اون وقت یا می‌رین دانشگاه مهندس می‌شین خب. به نظر من این جور آدما رو باهاس طلا گرفت. خب؟ آها. ای وای ببند اون کمربندت رو بابا. چاکریم جناب سروان (بوق بوق). عرض کنم که این کمربند هم خیلی چیز خوبیه. دیدی آدم به شلوارش کمربند می‌بنده، خب شلوار از پاش نمی‌افته دیگه. حالا تو ماشینم که کمربند ببندی، تو از صندلی نمی‌افتی. کمر همچین قرص و محکم وامیسته. کجا بودم؟ آها داشتم درباره بازی می‌گفتم. بازی نکن با اون موبایلت بابا. عجب گیری کردیما. چی؟ سرباز نیستی؟ پس چرا کچل کردی مرد حسابی؟ حتما‍ً پارتی‌بازی کردی دیگه. اگه نه بچه‌های همسنتون همه بچه مزلفن خب. بذار کنار اون ماسماسکو. بی‌جنبه‌بازی در میارین. همین کارا رو می‌کنین دیگه قیمت گوشی و سیم کارت می‌ره بالا. تقصیر شماهاست دیگه.

Be Sociable, Share!


دیدگاه‌های شما

 

بخش دیدگاه‌ها بسته شده.

    • No bookmarks avaliable.