از بازی Lost تا تبلیغ Turkcell

۲۳ خرداد ۱۳۸۷

Sayid Lostترکیه برد. آن هم در دقایق آخر و من چون بسیار جوزده هستم تمام طول بازی دیشب را دوست داشتم که ترکیه ببرد و طبیعتاً این آرزو با بدجنسی تمام به خاطر عکس‌هایی بود که می‌توانستم بعد از بازی بگیرم. از آنجایی که من خیلی برنامه‌ریزی دقیقی دارم، طبیعی است که دوربین عکاسی‌ام را توی هتل جا بگذارم و هیچ عکسی جز چند تا کم‌کیفیت از نوع موبایلی نصیبم نشود.
حالا هم که دارم این پست وبلاگی‌ام را می‌نویسم حواسم پیش بازی کرواسی و آلمان هست که باز هم طبیعی است دلم بخواهد کرواسی ببرد. این هم ذاتاً به خاطر این است که ما ایرانی‌ها همیشه طرفدار مظلوم هستیم (حالا مگر این کرواسی مظلوم است؟). وانگهی کرواسی الان یکی جلو است و همین چند ثانیه پیش (دقیقه ۴۱) نزدیک بود دروازه این آلمان را که از روی نامردی ذاتی‌اش برای ورود به کشورش هم سخت‌گیری می کند، باز کند (چه ربطی داشت؟). بگذریم از فوتبال.
برای آن‌که عذاب وجدانم کاهش بیاید و هادی نیلی هم فکر نکند من برای هر دری‌وری وقت دارم چیزی بنویسم به‌جز دعوت به بازی، تصمیم گرقتم که بدون زیرلفظی بگویم خودم را شبیه کدام‌یک از شخصیت‌های سریال «گم» یا همان Lost می‌بینم. من یک جورهایی خودم را شبیه سعید می‌بینم به سه دلیل. دلیل یک، دلیل دو و طبیعتاً دلیل سه (چه دلایل لوسی). راستش من بیشتر از سیزده قسمت لاست را ندیده‌ام اما کلاً با این سعید خان که نقش یک سرباز گارد ریاست جمهوری عراق را دارد بسیار حال می‌کنم. بیشترش هم به خاطر تسلطی است که به وسایل الکترونیک دارد (من ادعایی نکردم‌ها). خلاصه خواستم این را بگویم که خدای ناکرده لال از دنیا نروم.
تلویزیون دارد بین دو نیمه تبلیغات برای تیم ترکیه می‌کند. توی این تبلیغ از تخم‌مرغ تا گلابی روی درخت طرفدار تیم ترکیه هست. از بین همه این تبلیغات رنگارنگ من عاشق این تبلیغ ترک‌سل هستم که یک اولدسانگ را برداشته و یک تبلیغ قشنگ ساخته. اگر نبینید خیلی چیزین! یک مقایسه‌ای هم بین آهنگ این تبلیغ با آهنگ «ورزشکاران، دلاوران…» داشته باشید بد نیست!

Be Sociable, Share!


دیدگاه‌های شما

 
  1. محمد گفت:

    نیما جان معلومه به شدت نمک می‌خوری و نمکدونم نمی‌شکنی! ایول با مرام
    عکسا رو آپ نمی‌کنی؟! از دزده تو اون شلوغ پلوغیا خبری نشد؟ :دی
    نیما: والله این عکس‌ها زیاد جالب در نیومد. چون شب هم بود کیفیتش مناسب نیست. باشه طلبتون برای برد بعدی.

  2. امیر گفت:

    نیازی به گفتن نیست که همیشه از ادبیات وبلاگ‌نویسیت کلی می‌خندم و حال می‌کنم. ولی اگه می‌خوای ما چیز نمونیم، بی‌زحمت سعی کن اون تبلیغ یا آهنگش رو از یوتیوبی جایی پیدا کنی و لینک بذاری.
    نیما: لینکش رو که گذاشتم توی متن. روی کلمه «این تبلیغ» کلیک کن.

    • No bookmarks avaliable.