<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="http://niimaa.googlepages.com/rss.css" ?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>عصيان</title>
      <link>http://www.osyan.net/</link>
      <description>دست‌نوشته‌های نيما اکبرپور</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1389</copyright>
      <lastBuildDate>۳ شنبه, 16 شهریورماه 1389 03:33:46 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.35</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از قلیان بی‌سیم تا مستراح بی‌سیم زنجیره‌ای</title>
         <description><![CDATA[<p>چشم‌هام رو می‌بندم و بعد از چند دقیقه همچین اختراعاتی می‌کنم:</p>

<p> <strong>قلیان بی‌سیم:</strong>  هیچ هم خنده‌دار نیست. واقعاً چرا تکنولوژی بی‌سیم یا همون وایرلس نباید یک روزی در قلیون پیاده‌سازی بشه تا از دست شیلنگ‌های درازی که به هر جا گیر می‌کنن و گاهی هم به دهنمون نمی‌رسن، خلاص بشیم؟ حتی تصورش هم لذت‌بخشه. این که دهنی رو بگیری دستت و پک بزنی در حالی که خود جناب قل‌قلی قلیون در فاصله چند متریت هست. حتی توی بالکن یا تراس یا حیاط تا ذغالش نیفته روی قالی و فرش و موکت و سوراخ‌های لایه ازن رو روش شبیه‌سازی نکنه.</p>

<p>اما اختراع دوم حتی از قبلی هم هیجان‌انگیزتره:</p>

<p><strong>دستشویی بی‌سیم:</strong> به جد آرزو می‌کنم که یک آدم عاقل نابغه‌ای پیدا بشه و این فناوری رو زودتر اختراع کنه. فکرش رو بکن یه دانگل بزنی به خودت و بگیری توی تختت بخوابی. نصفه‌شب به جای این که پاشی بری تا دستشویی، از همون‌جا کارت رو بکنی و انواع و اقسام ترکیبات آمونیاکی از تو منتقل بشن به دستشویی خونه‌تون. اون هم به طور بی‌سیم. واقعاً وقتی بهش فکر می‌کنم همه موهای تنم سیخ می‌شه. حتی می‌شه گفت که همه سیخ‌های تنم هم مو می‌شه. بعد فکرش رو بکن که این تکنولوژی رو به صورت هات‌اسپات هم داشته باشیم. یعنی در سطح شهر پیاده‌سازی بشه. تو برای خودت در سطح شهر قدم بزنی و هر وقت تنگت گرفت، مایعات مورد نظر در نزدیک‌ترین دستشویی مرکزی، به فاضلاب منتقل بشن. این ایده در حدی گسترش پیدا کرد که باعث شد به فکر تأسیس دستشویی‌های بی‌سیم زنجیره‌ای بیفتم. واقعاً معنی نداره که برای خوردن کلی رستوران زنجیره‌ای مثل مک‌دونالد و برگر کینگ و کی‌اف‌سی توی دنیا باشه اما موقع پس دادن تنها زنجیری که دم دستمون باشه، زنجیر سیفون توالت خونه‌مون باشه.</p>

<p>یعنی می‌شه که بشه؟ بلی. به امید آن روز!</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/06/post_1502.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/06/post_1502.php</guid>
         <category>طنز</category>
         <pubDate>۳ شنبه, 16 شهریورماه 1389 03:33:46 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>وبلاگستان فارسی در آستانه فصلی زرد</title>
         <description><![CDATA[<p>دیروز روز جهانی وبلاگ بود. من چند سال پیش یه <a href="http://www.osyan.net/1387/06/_3108_blog.php">مطلبی</a> درباره این روز نوشتم. امسال هم اگه بخوام چیزی بنویسم، باز هم نوشته‌ای تکراری خواهد بود. فقط چند تا نکته می‌گم. اگه فکر می‌کنین بلدین چیزی بنویسین، بنویسین. این دست و اون دست نکنین. منتظر نباشین تا حتماً یه دامنه بخرید و سایت بزنین و شروع کنین. برین توی یه سرویس‌دهنده وبلاگ و شروع کنین. بعد از چند وقت که فهمیدین چندمرده یا حتی چندزنه حلاجین، برین و سایت هم ثبت کنین.<br />
دیروز داشتم بعد از سال‌ها کتاب «<a href="http://www.osyan.net/1388/06/post_1383.php">وبلاگستان، شهر شیشه‌ای</a>» رو می‌خوندم. شاید بدونین که این کتاب در نخستین سالگرد وبلاگستان فارسی گردآوری و منتشر شد. محتوای وبلاگ‌های اون موقع به نظر من بسیار دلچسب‌تر از الان بودن. من زیاد آدم نوستالوژیکی نیستم. یعنی با این دید به همه چیز نگاه نمی‌کنم که هر چیزی قدیمیش بهتره و یاد باد آن روزگاران یاد باد و فلان و بهمان. اما واقعاً محتوای وبلاگ‌های اون موقع خوندنی‌تر به نظرم میاد. محتوای وبلاگ‌های فعلی رو بیشتر ترجمه و کپی و آموزش می‌بینم. کمتر تألیفی هستن. وبلاگ‌های اون موقع به معنای واقعی کلمه مؤلف بودن. هر کدوم سبک و قلم خودشون رو داشتن. الان بهترین وبلاگ‌های فارسی دارن تبدیل به مجله می‌شن. مجله‌های آنلاین بسیار هم خوبن اما وبلاگ نیستن. من فکر می‌کنم وبلاگ‌های فارسی در کنار افزایش تعداد، کاهش محتوا پیدا کردن. این حسی هست که بعد از نگاه دوباره به این کتاب بهم دست داد.<br />
نمی‌دونم، شاید اشتباه می‌کنم اما تصور من اینه که یک روند و شیوه وبلاگ‌نویسی داره شیوع پیدا می‌کنه که باعث می‌شه همه وبلاگ‌ها شبیه هم از آب در بیان و این موضوع از تأثیرگذاری وبلاگستان فارسی کم خواهد کرد.</p>

<p>پ.ن: اخیراً درباره وبلاگ‌نویسی <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5965960,00.html">مصاحبه‌ای</a> با بخش فارسی دویچه‌وله داشتم که می‌تونین از اینجا بخونید.</p>

<p>مرتبط: <a href="http://persianblogsday.blogspot.com/">روز بلاگستان فارسی</a></p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/06/post_1501.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/06/post_1501.php</guid>
         <category>وبلاگ</category>
         <pubDate>۴ شنبه, 10 شهریورماه 1389 19:19:50 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>دورچرخه‌های آبجوخوری و چند چیز دیگر در فرانکفورت</title>
         <description><![CDATA[<p>خب برای شب اول تونستم چند ساعتی بخوابم. توی اتاقی که من هستم چند تا پسر دیگه هم هستن که من فعلاً فقط صدای خرخرشون رو شنیدم. البته افتخار شنیدن صدای عق زدن یکیشون رو هم داشتم. بنده خدا معلوم نبود چقدر زهرماری خورده که یکی دو ساعت توی دستشویی بود و من مجبور شدم با مثانه پر به خواب برم.<br />
دیشب توی لابی با یه پسر آرژانتینی آشنا شدم که یک ماه می‌شه توی این هاستله و ساکن اسپانیاست. ده سال هم هست که نرفته آرژانتین و دلش هم کلی تنگ شده بود اما از قرار معلوم هزینه سفر خیلی برای بازدید از وطنش و برگشتش گرونه. خلاصه کلی درباره مارادونا حرف زدیم و تیمشون توی جام جهانی.<br />
کلاً این دسته از آدمایی که این جور جاها میان شادن. یه جورایی اصلاً می‌شه گفت خجسته و بی‌غم. سریع با هم دوست می‌شن و صدای خنده‌هاشون می‌ره آسمون.<br />
یه چیزی که امروز فهمیدم این بود که انگشت حلقه ازدواج توی آلمان دست راسته. یعنی اولش شک کردم و بعد رفتم توی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ring_finger">ویکی‌پدیا</a> چک کردم دیدم آره. به هر حال قبول دارین که این طور اطلاعات جزو اطلاعات ضروری محسوب می‌شه و کلی در ایجاد روابط، استراتژیکه.<br />
امروز <a href="http://mer3.de/">مرسده</a> رو دیدم و با هم رفتیم کمی ولگردی توی شهر. خوبیش این بود که توی همه این سال‌ها مرسده هم جایی از فرانکفورت رو بلد نبود و به هر حال مجبور بودیم از توی نقشه مسیریابی کنیم.<br />
حاصل گشت و گذار امروز این بود که با یه <a href="http://velotaxi.de/">تاکسی‌دوچرخه‌</a>هایی از نزدیک برخورد کردم که مدرن‌تر از <a href="http://www.londonrickshaws.co.uk/gallery/index.htm">نمونه‌های لندنیش</a> به نظر می‌رسیدن. این دوچرخه‌های یه جور تاکسی هستن که در مسیرهای کوتاه‌تر کار می‌کنن. اما دوچرخه جالب دیگه در واقع در اندازه یک خودرو بود. وسطش میز داشت و مردم دور تا دورش نشسته بودن و رکاب می‌زدن و البته آبجو می‌خوردن. یه نفر هم اون وسط نشسته بود و فرمون رو ذستش گرفته بود و جهت رو هدایت می‌کرد. اسم این وسیله بیربایک یا <a href="http://www.bierbike.de/">دوچرخه آبجو</a> بود. یه نمونه دیگه‌ش هم پارتی‌بایک یا <a href="http://www.partybike.de/">دوچرخه جشن</a> هست. یه گشتی توی اینترنت زدم و فهمیدم یه نمونه دیگه از این نوع دوچرخه‌ها وجود داره به نام کنفرانس‌بایک یا <a href="http://www.conferencebike.com/">دوچرخه همایش</a>. از این نمونه دوچرخه در لندن به عنوان ابزار کار گروهی در شرکت استفاده می‌شه (من شخصاً توی لندن ندیدمش)، در برلین به عنوان دوچرخه گردشگری و در دوبلین به عنوان وسیله‌ای برای کمک به دوچرخه‌سواری نابینایان ازش استفاده می‌کنن.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1500.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1500.php</guid>
         <category>روزنوشت</category>
         <pubDate>شنبه, 30 مردادماه 1389 19:49:44 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>در قلب فرانکفورت با لهجه جواد خیابانی</title>
         <description><![CDATA[<p>تیتر خوبیه برای این که این پست رو بخونید. البته می‌تونستم به جای جواد خیابانی بگم عادل فردوسی‌پور که <a href="http://likekhor.com">لایک‌خور</a>م بیشتر هم بشه. به هر حال حالا که داری این پست رو می‌خونی تا تهش برو دیگه. اومدی تا اینجا حیفه ادامه ندی.<br />
خب جریان گرفتن این یکی ویزای شینگنم این طوری شروع شد که سفارت آلمان زودتر از سفارت‌های کشورهای اروپایی دیگه بهم وقت داد. اقدام کردم و البته سه ماه بیشتر بهم ویزا نداد. باز صد رحمت به فرانسه که دفعه پیش شش ماهه ویزا داده بود. به هر حال برای این که ویزا بگیری باید هم بلیت رفت و برگشت به یکی از نقاط اون کشور رو داشته باشی و هم جایی رو برای اقامت رزرو کرده باشی. من هم زد به سرم که این بار برم یه شهری که اصلاً هیچ اطلاعی ازش ندارم. با یه کوله‌پشتی سفر کنم و برم توی یه <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Hostel">هاستل</a> (ویکی‌پدیا می‌گه یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_(%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86)">شبانه‌روزی</a>) و توی یه اتاق شش‌تخته برم که ساکنانش دم به ساعت عوض می‌شن. ما ایرانی‌ها یه کم توی مسافرت سلطنتی سفر می‌کنیم. همیشه هتل اِن‌ستاره می‌خوایم بریم و با چند تا چمدون سفر می‌کنیم. البته نه همه اما بیشترمون. این بار خواستم یه کم شبیه جهانگردها سفر کنم. خلاصه در خدمتتون هستم در هاستلی در قلب <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Frankfurt">فرانکفورت</a> (با لهجه جواد خیابانی بخونید این جمله رو) و از اونجا دارم گزارش می‌کنم. در حالی که ملت رنگ و وارنگ در لابی هاستل مورد نظر نشستن و پایین پنجره لابی یه گروه محلی داره کنسرت زنده برگزار می‌کنه.<br />
چیزهای جالبی که فعلاً دیدم وجود یک دختر گندمگون زیبای آلمانی در صندلی کناری پروازم که مثل برج زهرمار بود و اصلاً نمی‌شد درباره مدیریت جهان باهاش وارد مذاکره شد، تعداد قابل توجه افغان‌ها به طوری که کلی از در و دیوار فارسی تراوش می‌کرد و من ذوق می‌کردم، یک عدد آگهی فارسی یک وکیل ایرانی (یا شاید هم افغان) که توی مترو دیدم و دفتر ایران‌ایر که قبول دارم چیز هیجان‌انگیزی نیست اما تقریباً چسبیده به ساختمون هاستلمونه.<br />
این چند روزی که اینجا هستم سعی می‌کنم چیزهای جالبی که می‌بینم رو بنویسم. توییت‌هام رو از <a href="http://twitter.com/nima">اینجا</a> می‌تونین دنبال کنین و عکس‌ها رو هم طبق معمول در <a href="http://twitpic.com/photos/nima">توییت‌پیک</a>.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1499.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1499.php</guid>
         <category>روزنوشت</category>
         <pubDate>جمعه, 29 مردادماه 1389 22:47:59 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>فراخوان نخستین جشنواره فیلم‌های ایرانی در لندن</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.ukiff.org.uk"><img src="http://osyan.net/contentimages/ukiff.png" border="0" style="float:left; margin:0 10px 10px 0;"  alt="1st London Iranian Film Festival"></a>قراره که <a href="http://www.ukiff.org.uk/">نخستین جشنواره فیلم‌های ایرانی در لندن</a> برگزار بشه. چند روز پیش با دبیر این جشنواره و چند نفر دیگه از دوستان فیلمساز و منتقد و فعال حوزه سینما جایی قرار داشتم و درباره این جشنواره حرف زدیم. اگه همه چیز درست پیش بره این جشنواره می‌تونه خلاء نمایش فیلم‌های خوب ایرانی رو توی لندن پر کنه. شرایط شرکت در جشنواره خیلی سخت نیست. اما هیأت داوران ارزنده‌ای داره. به هر حال فکر کردم شاید بد نباشه یه توضیحات کوتاهی درباره این جشنواره بدم بلکه اگر کسی علاقمند به شرکت دادن فیلم‌هاش بود، باخبر بشه. ضمن این که یک بخش جانبی برای <a href="http://www.ukiff.org.uk/index.php?option=com_content&view=article&id=44&Itemid=63">ارائه آثار عکاسی</a> هم وجود داره.</p>

<p><strong>هدف جشنواره</strong><br />
جشنواره فیلم لندن با هدف حمایت از فیلم‌سازان تجربی و حرفه‌ای در توسعه فرهنگ و هنر ایران برگزار می‌شود. شرکت در این جشنواره برای تمامی فیلم‌سازانی که فیلم‌هایشان با شرایط حضور در جشنواره منطبق باشد آزاد و رایگان است.</p>

<p><strong>بخش فیلم</strong><br />
جشنواره فیلم ایرانی لندن در سه بخش برگزار می‌شود:<br />
سینمایی: با مدت زمان بیش از شصت دقیقه <br />
مستند: با مدت زمان کمتر از سه ساعت <br />
فیلم کوتاه: با مدت زمان کمتر از سی دقیقه </p>

<p><strong>مهلت ارسال آثار</strong><br />
پذیرش فیلم‌ها از ششم اوت (پانزدهم مرداد) سال جاری (2010 / 1389) آغاز شده و آخرین مهلت ارسال آثار روز هفده سپتامبر  (بیست و ششم شهریور) خواهد بود.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1498.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1498.php</guid>
         <category>فيلم</category>
         <pubDate>۱ شنبه, 24 مردادماه 1389 14:05:49 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>فیلم‌های ایرانی روی سایت ویمیو</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://vimeo.com/groups/sin"><img src="http://osyan.net/contentimages/sin.jpg" border="0" style="float:left; margin:0 10px 10px 0;"  alt="Iranian Movies"></a>سایت ویمیو <a href="http://vimeo.com/">Vimeo</a> رو شاید خیلی‌هاتون بشناسین. سایتی شاید شبیه به یوتیوبه اما محدودیت‌های یوتیوب مثل محدودیت آپلود فیلم‌های بالای ده دقیقه رو نداره. کلی فیلم‌ها و کلیپ‌های خوب توش هست. من یک سری کارهای جالب توش دیدم که قبلاً ندیده بودم. مثلاً این انیمیشن‌ها که کار <a href="http://vimeo.com/rezado">رضا دولت‌آبادی</a> هست. یا فرضاً نمی‌دونستم <a href="http://vimeo.com/7877932">این ویدئوموزیک</a> کار یک ایرانی به نام سام فرهمند هست. یا <a href="http://vimeo.com/6540668">این یکی</a> کار یک ایرانی دیگه به نام سامان کشاورز.<br />
علاوه بر این با کلی کار از هنرمندان دیگه آشنا شدم که بعضی‌هاش مثل <a href="http://vimeo.com/2285902">این کار</a> رو خیلی دوست داشتم.<br />
اما گروهی به نام <a href="http://vimeo.com/groups/sin">سرگذشت فیلم‌های ایرانی</a> (سین) در ویمیو بهانه‌ای شد تا این مطلب رو بنویسم. مجموعه‌ای جالب از یک سری فیلم‌های ایرانی که به خصوص برای ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنن واقعاً دیدنیه. در حال حاضر حدود 90 فیلم ایرانی در این گروه هست که خیلی‌هاش زیرنویس انگلیسی هم دارن و یک نگاه اگه بندازین می‌بینین که فیلم‌های مطرح و معروفی توشون هست.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1497.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1497.php</guid>
         <category>فيلم</category>
         <pubDate>شنبه, 16 مردادماه 1389 17:50:46 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>کمی تا قسمتی مرد هزارچهره</title>
         <description><![CDATA[<p>خب برنامه این هفته <a href="http://bbcpersian.com/click">کلیک</a> هم پخش شد. کمی توش شیطنت کردم. حاصلش یک سری تیپ‌سازی بود که با کمترین امکانات انجامش دادم. عکس‌هاش رو می‌ذارم این زیر که بمونه برای یادگاری. البته هزارچهره که چه عرض کنم، هجده‌چهره بیشتر نیست.</p>

<center><a href="http://osyan.net/contentimages/nimafaces.jpg"><img src="http://osyan.net/contentimages/nimafaces-tn.jpg" border="0" style="margin:10px 10px 10px 10px;" alt="Nima Faces"></a></center>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1496.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1496.php</guid>
         <category>طنز</category>
         <pubDate>شنبه, 09 مردادماه 1389 17:14:55 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>مشکل باتری آیفون ۴</title>
         <description><![CDATA[<p>آیفون ۴ من دو سه روزی هست که مشکل باتری داره. خودم از دیروز شک کردم که باتری زود خالی می‌کنه. امروز رفتم روی دور آزمایش. ساعت ده صبح باتری کامل بود. اومدم بیرون. توی اتوبوس تقریباً ده دقیقه باهاش توی اینترنت چرخیدم. یک ساعت بعد دو سوم باتری رفته بود. چهار ساعت بعد برای ناهار رفتم بیرون. یک سر به فروشگاه O2 زدم و مشکل رو گفتم. بهم گفتن که این مشکل رو قبلاً هم شنیدن. می‌تونم به یک فروشگاه که کار تعویض رو انجام می‌ده برم و عوضش کنم. بعد به خودم گفتم یک سری برم به فروشگاه اپل و از اونها هم بپرسم. پسره گفت که باید گوشی رو آزمایش کنه. در همین فاصله شارژ گوشی به ۲۴٪ رسید. با نرم‌افزار آزمایش کرد و گفت باتری کاملاً سالمه و بهتره که سیستم‌عامل رو هم به‌روز کنم. رفتم نیم ساعت ناهار خوردم. شارژ به ۱۴٪ رسید بدون اون که از گوشی استفاده‌ای کرده باشم. برگشتم فروشگاه اپل و نشونش دادم. گفت باید نور صفحه رو کم کنم و بخش نوتیفیکیشن و وای‌فای رو غیرفعال کنم. می‌دونستم فعال بودن این بخش‌ها نمی‌تونه اون‌قدر مؤثر باشه. اما تصمیم گرفتم این کار رو هم بکنم. نیم ساعت بعد دوباره کنترل کردم. شارژ به ۸٪ رسید و در نیم ساعت بعدی گوشی به کل خاموش شد. خب در اولین فرصت سیستم‌عامل رو هم به‌روز می‌کنم تا دیگه بهانه‌ای نمونه. احساس می‌کنم گوشی موقع استفاده بیش از حد داغ می‌کنه. تمام این مدت، برنامه‌‌ها رو پس از استفاده به سرعت از تسک خارج می‌کردم. یعنی برنامه‌ای در پس‌زمینه نبود. من پیگیر این موضوع خواهم بود تا ببینم چی می‌شه. نتیجه رو طبیعتاً خواهم نوشت. اگر شما تجربه مشابه با گوشی آیفون ۴ دارید، لطفاً همین پایین بنویسید.</p>

<p>پ.ن: <strong>خب در ادامه نوشته بالا باید بگم که چه اتفاقی افتاد. دیروز یک بک‌آپ کامل از گوشی گرفتم و بعد ری‌استورش کردم. بعد هم سیستم‌عامل رو به 4.0.1 ارتقا دادم. به نظر میاد که مشکلاتش حل شده. متوجه نشدم این مشکلات به خاطر سیستم‌عامل بود یا چیز دیگه به هر حال گوشی حالش فعلاً خوبه و سلام می‌رسونه.</strong></p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1495.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1495.php</guid>
         <category>آیفون</category>
         <pubDate>جمعه, 08 مردادماه 1389 19:06:20 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>فرهنگ عابربانکی</title>
         <description><![CDATA[<p>یک تفاوت فرهنگی بین ما و اینا وجود داره. مشکلی که حالا حالا کار داره تا درستش کنیم. این رو می‌شه از انتظار پشت چراغ قرمز فهمید. توی ایران وقتی که چراغ زرده و یا حتی ثانیه‌های اول قرمز بودن، ماشین‌ها به خودشون اجازه می‌دن که رد شن. حتی اگه مسیری رو که می‌رن راه‌بندان باشه. چند متر می‌خوان برن جلو حتی اگه منجر به بسته شدن کل چهارراه و گره کور ترافیکی بشه. مهم نیست براشون. مهم اینه که فکر کنن در اون لحظه موفق بودن. و البته زرنگی هست که توی ذهن ما ایرانی‌ها موفقیت محسوب می‌شه. حالا هر چقدر هم بشینیم و مجله «موفقیت» بخونیم و کتاب «چه کسی پنیر من را جابه‌جا کرد» رو زیر و رو کنیم، در حد یک تئوریسین باقی می‌مونیم. دریغ از عمل. هر کسی هم که بخواد یه کم به این چیزها عمل کنه یا مسخره‌ش می‌کنن یا خسته می‌شه و وا می‌ده.<br />
وقتی می‌ریم جلوی عابربانک چه اتفاقی می‌افته؟ اگه شانس بیاریم و دستگاه کار کنه، به محض این که کارتمون رو می‌ذاریم توی دستگاه، چند تا کله از چپ و راست شونه‌مون میان جلو و سرشون رو می‌کنن توی عابربانک تا ببینن رمزمون چیه، چقدر پول توی حسابمونه و خلاصه چه غلطی می‌خوایم بکنیم. حتی مواظبن تا خدای ناکرده اشتباه نکنیم و البته قصدشون هم خیره. توی مغازه هم که می‌ریم تا پول رو با دستگاه کارت‌خوان پرداخت کنیم، طرف کارت ما رو می‌گیره و می‌ذاره توی دستگاه و خیلی شیک ازمون می‌پرسه رمزتون چیه؟!<br />
تفاوت اینجا با اونجا اینه که مردم پشت سرت با فاصله دو متری صف می‌کشن تا تو کار خودت رو با عابربانک تموم کنی. نه سرت غر می‌زنن و نه فضولی می‌کنن. وقتی هم که توی مغازه می‌ری طرف قیمت رو وارد کارت‌خوان می‌کنه و دستگاه رو به سمتت می‌گیره. سرش رو به جهت مخالف برمی‌گردونه که ناخودآگاه رمزت رو نبینه. حتا ممکنه دستش رو هم روی دستگاه حائل کنه که بهت در جهت حفظ حریم خصوصیت کمک کرده باشه.<br />
تفاوت ما با اونا اینه. برای همینه که کمتر اینجا سر هم داد می‌کشن و دست به یقه می‌شن. مواظب بودن به عهده پلیسه نه کس دیگه. پلیس مواظب مردمه نه فضول توی زندگی خصوصی اونها. هر چند همین قدر مواظبت هم گاهی مورد اعتراض مردمه و مثلاً ملت با تعدد دوربین‌های مداربسته مشکل دارن.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1494.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1494.php</guid>
         <category>اجتماعی</category>
         <pubDate>۵ شنبه, 07 مردادماه 1389 16:20:21 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>با ریدلی اسکات و کوین مک‌دونالد همکاری کنید</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.youtube.com/user/lifeinaday"><img src="http://osyan.net/contentimages/lifeinaday.jpg" border="0" style="float:left; margin:0 10px 10px 0;"  alt="Life in a Day"></a>«<a href="http://www.youtube.com/lifeinaday">زندگی در طول یک روز</a>» یا Life in a day، یک تجربه جهانی تاریخی برای تولید یک فیلم کاربرساخت یا user-generated هست که قراره در یک روز ساخته بشه. امروز یعنی بیست و چهارم جولای شما ۲۴ ساعت وقت دارین تا شمه‌ای زندگی خودتون رو جلوی دوربین بیارین. فیلم‌های تولیدی انتخاب و به سرعت برای تبدیل به یک فیلم سینمایی تدوین می‌شن. این فیلم به تهیه‌کنندگی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/ریدلی_اسکات">ریدلی اسکات</a> و کارگردانی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kevin_McDonald">کوین مک‌دونالد</a> ساخته می‌شه. تمام <a href="http://www.youtube.com/lifeinaday">این پروژه</a> با حمایت <a href="http://www.lg.com">شرکت ال‌جی</a> و روی <a href="http://www.youtube.com/lifeinaday">سایت یوتیوب</a> در حال انجام هست. اگر شما هم علاقمندین تا توی این پروژه باشین چند ساعت بیشتر وقت ندارید. توی صفحه این پروژه در سایت یوتیوب یه شمارش معکوس هست که داره به سرعت به صفر نزدیک می‌شه.<br />
فیلم در <a href="http://festival.sundance.org/2011">جشنواره ساندنس</a> در ژانویه ۲۰۱۱ اکران می‌شه و روی یوتیوب هم در دسترس خواهد بود. اگر فیلم شما پذیرفته بشه و توی فیلم نهایی باشه، شما به عنوان دستیار کارگردان یکی از ۲۰ نفری خواهید بود که می‌تونید در جشنواره ساندنس به همراه کوین مک‌دونالد شرکت کنین.</p>

<p>پ.ن: در <a href="http://sites.google.com/site/lifeinadayfaqs/">صفحه سؤال‌های رایج این مسابقه</a> آمده هر کسی که بیش از 13 سال سن داشته باشه، می‌تونه فیلمش رو بفرسته مگر این که ساکن یا تابع کشورهای ایران، سوریه، کوبا، سودان، کره شمالی و برمه (میانمار) باشه یا جزو افراد یا نهادهایی باشه که توسط ایالات متحده در برنامه تحریم قرار گرفته باشن. دست یوتیوب درد نکنه!</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/05/post_1492.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/05/post_1492.php</guid>
         <category>فيلم</category>
         <pubDate>جمعه, 01 مردادماه 1389 19:48:22 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>سلام عمو فیلترچی جوان</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://osyan.net">عصیان</a> رو از قرار معلوم فیلتر کردن. خب وقتی وبلاگ‌های حامی احمدی‌نژاد فیلتر می‌شه، جای تعجبی نیست که وبلاگ من هم فیلتر بشه. هر چند من سال‌هاست در حوزه سیاست چیزی ننوشتم. اما وبلاگ‌های دیگه‌ای رو می‌شناسم که صرفاً به خاطر اسم نویسنده‌شون فیلتر شدن یا شغلی که دارن. بنابراین هیچ جای تعجبی نیست که اینجا رو هم فیلتر کنن. به لطف فیلترینگ فله‌ای دیگه هر کسی هم که راه‌های عبور از این سد رو بلد نبود، دیگه بلده. هر کسی که بخواد هر سایتی رو ببینه، دیگه می‌بینه. حالا کند یا تند خلاصه یک راهی براش پیدا می‌کنه. حقیقتاً برام مهم نیست که فیلتر شده باشم یا نه. من همچنان به روال گذشته خواهم نوشت. از زندگی روزمره و از هر چی که می‌بینم یا فکر می‌کنم باید نوشت. پیگیری هم فایده‌ای نداره. این روزها مگه کسی هم هست که به تصمیمی که دشمنان آزادی بیان بگیرن، اعتراضی کنه؟ اونها که دارن کار خودشون رو می‌کنن، ما هم کار خودمون رو می‌کنیم. دیگه کسی نمی‌تونه بگه که حکومت ایران دشمن اینترنت نیست یا این موضوع که ایران یکی از سیاه‌چاله‌های اینترنته، غلطه. ما می‌دونیم که اوضاع اونجا چطوره، شما هم بهتر از ما می‌دونین. پس به کار خودتون ادامه بدین ما هم کار خودمون رو می‌کنیم.<br />
دوستانی که همچنان علاقمند به خوندن عصیان هستن، در صورتی که نمی‌خوان از فیلترشکن استفاده کنن، می‌تونن نوشته‌های اینجا رو از <a href="http://feeds2.feedburner.com/osyandotnet">خبرمایه</a> یا فید اینجا در <a href="http://google.com/reader">گوگل ریدر</a> یا هر خبرمایه‌خوان دیگه دنبال کنن. به اشتراک‌گذاری مطالب اینجا واجب عینی، کفایی یا هر نوع دیگه‌ای از وجوب هست که حال می‌کنید.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/04/post_1491.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/04/post_1491.php</guid>
         <category>فيلتر</category>
         <pubDate>۵ شنبه, 31 تیرماه 1389 12:53:48 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>کنسرت 27 جولای گروه اوهام در لندن</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://o-hum.com/data/gigs/index.htm"><img src="http://osyan.net/images/ads/ohum_concert.jpg" border="0" style="float:left; margin:0 10px 10px 0;"  alt="O-Hum Concert 27th July London"></a>گروه موسیقی <a href="http://o-hum.com">اوهام</a> رو از سال 80 می‌شناسم. یادم هست اون موقع که آلبومشون رو روی سایت خودشون برای دانلود گذاشته بودن، با اون اینترنت ذغالی چه دودمانی ازم بر باد رفت تا تونستم دانلودش کنم. بعدش هم به هر کسی که تونستم معرفیش کردم و آهنگ‌ها رو دادم. این گذشت تا این که چند سال بعد با شهرام شعرباف از نزدیک در ترکیه آشنا شدم. یک هفته‌ای رو با هم گذروندیم و من این بشر رو از نزدیک شناختم و کلی ازش بیشتر خوشم اومد.<br />
حالا شهرام هم اومده لندن و قراره که اینجا کنسرت داشته باشه. اونهایی که با اوهام آشنا هستن، می‌دونن که سبکشون راک هست و در آلبوم‌های قبلیشون بیشتر اشعار حافظ رو خوندن. من برای اولین باره که امکانش رو دارم برم کنسرتشون. بیشتر کنسرت‌های قبلیشون توی ایران لغو شد و خب حالا هم طبیعیه به خاطر رفاقتی که با شهرام دارم، تبلیغی هم براش بکنم. اگه لندن یا دور و برش هستین و به این نوع موسیقی علاقمندین، توصیه می‌کنم بیاین. این کنسرت بیست و هفتم جولای برگزار می‌شه. اطلاعات زمانی و مکانی و خرید بلیت رو می‌تونین از <a href="http://o-hum.com/data/gigs/index.htm">این صفحه</a> پیدا کنین. اگه هم تا حالا کار این گروه رو نشنیدین، می‌تونی این چند نمونه رو از توی یوتیوب ببینید و بشنوید:<br />
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=MeN4kfBPx1k">درویش</a> از آلبوم نهال حیرت، <a href="http://www.youtube.com/watch?v=9E_7slK2ih8">درد عشق</a> از آلبوم آلوده</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/04/_27.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/04/_27.php</guid>
         <category>موسيقی</category>
         <pubDate>۳ شنبه, 29 تیرماه 1389 04:55:40 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی دیگری در راهند</title>
         <description><![CDATA[<p>به نظر میاد چند سال آینده، تعداد شبکه‌های تلویزیونی فارسی بسیار بیشتر می‌شن. خیلی از این شبکه‌ها هم نسخه فارسی کانال‌هایی هستن که سابقه زیادی در تهیه و تولید برنامه‌های تلویزیونی دارن و تجریه کافی برای تولیدات حرفه‌ای پشت سرشونه. به هر حال وقتی در داخل کشور امکان راه‌اندازی شبکه‌های خصوصی و حتی دولتی نباشه و فقط منحصر به صدا و سیما باشیم، این اتفاق دور از ذهن نیست. به خصوص وقتی که تجهیزات ارزان‌تر می‌شن و نیروی متخصص هم به هر حال تربیت می‌شه و البته با تمایلی که برای مهاجرت وجود داره و مهاجرانی که در خارج هستن، این تلویزیون‌ها بدون نیرو باقی نمی‌مونن.<br />
به راحتی می‌شه چشم‌ها رو بست و گفت کسی در داخل ایران این شبکه‌ها رو نمی‌بینه. می‌شه گفت کسی بهشون اهمیت نمی‌ده. می‌شه گفت کسی ماهواره تماشا نمی‌کنه. به راحتی خیلی از چیزهای دیگه هم می‌شه گفت. می‌شه صد تا میزگرد گذاشت و اعلام کرد چه باید بکنیم یا چه نکنیم. تهاجم فرهنگی چیه و چی نیست. اما تا وقتی که در عمل برنامه‌هایی تولید می‌شن که توانایی جذب مخاطب رو ندارن، همیشه این شبکه‌ها بیننده خواهند داشت. مردم قدرت انتخاب بیشتری دارن. می‌تونن <a href="http://90.irib.ir/">برنامه ورزشی ۹۰</a> رو از تلویزیون ایران ببینن یا سریال <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Prison_Break">فرار از زندان</a> رو از <a href="http://farsi1.tv">فارسی وان</a>. <a href="http://bbcpersian.com/click">کلیک</a> رو از بی‌بی‌سی ببینن یا <a href="http://www1.voanews.com/persian/news/video-collection/">پارازیت</a> رو از وی او اِی. گفتن این که «مردم توجهی به رسانه‌ها ندارند»، فرو کردن سر به زیر برفه. درست مثل کبک.<br />
به هر حال این فهرست تلویزیون‌هاییه که به تدریج در یکی دو سال آینده به زبان فارسی برنامه پخش می‌کنن و این تعداد به تدریج طولانی‌تر خواهد شد. مطمئن باشید:<br />
<a href="http://www.manototv.com/">من‌وتو</a> (لندن)، <a href="http://www.hodhod.tv/">هدهد</a> (لبنان)، فارسی ۲، فارسی نیوز، <a href="http://synolive.tv/">سینو لایو</a> (ایتالیا)، <a href="http://www.trtfarsi.com/">تی‌آر‌تی فارسی</a> (ترکیه)، <a href="http://www.euronews.net/">یورونیوز</a> (فرانسه)، <a href="http://www.france24.com">فرانس ۲۴ فارسی</a> (فرانسه)</p>

<p>پ.ن: در مورد شبکه ویوا پرشیا هنوز خبر موثقی ندارم. بنابراین روی این شبکه هنوز حساب نکنید.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/04/post_1490.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/04/post_1490.php</guid>
         <category>راديو و تلويزيون</category>
         <pubDate>جمعه, 25 تیرماه 1389 18:06:39 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>در جلسه ملاقات بلاگرهای لندن چه گذشت؟</title>
         <description><![CDATA[<p>سایت <a href="http://www.meetup.com">meetup</a> یکی از قدیمی‌ترین سایت‌های تنظیم گردهمایی‌های گروه‌های اینترنتیه. بنابراین وقتی که امروز <a href="http://www.aref-adib.com/">مهرداد</a> بهم گفت که قراره بلاگرهای لندن با استفاده از <a href="http://www.meetup.com/blog-395/">قراری</a> که توی این سایت با هم گذاشتن، دور هم جمع بشن، تصمیم گرفتم که بهشون ملحق بشم. این هم مجموعه چیزهای جالبی هست که توی این قرار دیدیم. شاید به درد کسی بخوره.<br />
برنامه‌های این چنینی نیاز به اسپانسر داره. این برنامه هم توسط <a href="http://talktalk.co.uk">talktalk</a> پشتیبانی می‌شد. در واقع محل برگزاری و پذیرایی شامل نوشیدنی و غذای سبک رو این شرکت اینترنتی و اوپراتور تلفن <a href="http://www.talktalkblog.co.uk/2010/04/23/first-look-at-our-customer-experience-centre/">تقبل کرده بود</a>. این کار چه نفعی برای این شرکت داره؟ من دارم درباره این اتفاق می‌نویسم و بهش لینک می‌دم. بقیه هم دارن این کار رو می‌کنن. بنابراین بلاگرها با لینک دادن بهش دارن بهش کمک می‌کنن. دارن براش تبلیغ می‌کنن. پس مزدش رو می‌گیره. این شرکت چقدر از وقت ما رو گرفت؟ تقریبا یک ربع درباره یکی از محصولاتش صحبت کرد. خیلی کوتاه. سخنران کلی هم با زبان طنز جلسه رو چرخوند و محصولش رو معرفی و تمام. مزاحم کسی نشد.<br />
بلاگرها اونجا چی کار می‌کردن؟ همدیگر رو ملاقات کردن و با هم از نزدیک آشنا شدن. با هم کارت ویزیت رد و بدل کردن. قرار همکاری گذاشتن. خلاصه با انواع و اقسام روش‌ها بینندگانشون رو به سوی هم هدایت کردن.<br />
چه جور بلاگرهایی اونجا بودن؟ از بلاگری که درباره متروی لندن می‌نوشت تا بلاگری که درباره مد می‌نوشت و تا بلاگری که درباره مد و فشن یادداشت داشت. اصولاً این ملاقات بهم نشون داد اگر درباره چیزی تخصص داری یا علاقمندی، می‌تونی فقط درباره همون موضوع بنویسی و مخاطب خودت رو پیدا کنی.<br />
فقط بلاگرها اومده بودن؟ نه! بخش‌های بازاریابی و مارکتینگ شرکت‌های مختلف از دور و نزدیک و از شهرهای دور و بر تا کشورهایی مثل فرانسه خودشون رو رسونده بودن تا با بلاگرها بیشتر آشنا بشن. از موضعی هم‌سطح با اونها حرف می‌زدن. تک‌تک بلاگرها رو ملاقات می‌کردن و سعی می‌کردن باب رفاقت رو باهاشون باز کنن. تا بتونن محصولات خودشون رو به اونها معرفی کنن. دو نفر رو ملاقات کردم که کارشون این بود که از شرکت‌های مختلف پول می‌گرفتن تا اجناس و محصولاتشون رو توی وبلاگ‌ها معرفی کنن. بخشی از این پول رو به بلاگرها می‌دادن تا رپرتاژآگهی در وبلاگشون داشته باشن. در واقع یک فهرست رتبه‌بندی‌شده از بلاگرها داشتن که بر اساس تعداد بازدید و چیزهای دیگه تنظیم شده بود. اگه بلاگری از بالای این فهرست محصولی رو معرفی می‌کرد تا 500 پوند هم برای هر نوشته بهش پرداخت می‌کردن.<br />
در بدو وردو هر فردی اسم خودش و مثلا شناسه توییتر خودش رو روی یک برچسب می‌نوشت و روی لباسش می‌چسبوند. این طور همه همدیگر و با یک نگاه می‌شناختن یا با هم آشنا می‌شدن. در کل نمونه خوبی بود برای یادگیری درباره جمع‌های این چنینی. مشاهداتم رو نوشتم بلکه این اتفاقات رو توی ایران هم شاهد باشیم. این هم دو تا عکس که از اونجا توییت کردم. <a href="http://twitpic.com/259w73">عکس یک</a> و <a href="http://twitpic.com/25ac2y">عکس دو</a> و این هم <a href="http://www.meetup.com/blog-395/photos/988161/16448452/">عکسی</a> در سایت میت‌آپ.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/04/post_1489.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/04/post_1489.php</guid>
         <category>وبلاگ</category>
         <pubDate>۵ شنبه, 24 تیرماه 1389 03:14:46 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
            <item>
         <title>فراخوان تبدیل سیستم مدیریت محتوای عصیان از مووبل تایپ به وردپرس</title>
         <description><![CDATA[<p>سال‌هاست که سیستم کنترل محتوای وب‌سایتم بر اساس مووبل‌تایپ مدیریت می‌شه. من پلاگین فارسی‌ساز روش گذاشتم. اما این مسأله باعث شده که وقتی نتونم برای وبلاگم آرشیو زمانی مرتبی داشته باشم. چندین بار دوستان دیگه تلاش کردیم تا به بایگانی هشت ساله این وبلاگ سر و سامانی بدیم اما این پلاگین با آرشیوبندی مشکل داره. برخی از سیستم‌های خبرمایه‌خوان (Feed Reader) هم به خاطر همین پلاگین با خبرمایه وبلاگم مشکل دارند.<br />
تصمیم گرفتم که CMS این وبلاگ رو ببرم روی وردپرس. برام بسیار مهمه که قالب وبلاگ مطلقاً تغییری نکنه و ظاهرش همین طوری باقی بمونه. لینک‌های یکتای هر نوشته‌های قبلی هم تغییری نکنن. و حتی‌الامکان نوشته‌های بعدی هم بر همین اساس لینک تولید کنن. در واقع اصلاً دوست ندارم لینک شکسته تولید بشه. متأسفانه خودم وقتش رو ندارم که این کار رو انجام بدم. می‌دونم از بین دوستانی که این وبلاگ رو می‌خونن، کسانی هستند که به وردپرس کاملاً مسلطن. می‌خوام ببینم کسی هست که این کار رو با همین مشخصات انجام بده؟ اگر کسی تمایل داره لطفاً یک ایمیل برام بفرسته به niimaa ات جی میل دات کام. لطفاً پیشنهاد خودتون رو از نظر این که چقدر طول می‌کشه تا این کار انجام بشه برام بنویسید و این که چه هزینه‌ای برای این کار دریافت می‌کنید. مسلماً هر کسی که کارهای بیشتری از این قبیل انجام داده باشه اولویت داره. و البته اگر کسی در ازای این کار به جای هزینه ریالی بخواد آگهی در این وبلاگ بذارم، استقبال خواهم کرد. منتظر پیشنهادها هستم. لطفاً پیشنهاد رو ایمیل کنید و به صورت کامنت در زیر این مطلب مطرح نکنید.</p>]]>



</description>
         <link>http://www.osyan.net/1389/04/post_1488.php</link>
         <guid>http://www.osyan.net/1389/04/post_1488.php</guid>
         <category>وبلاگ</category>
         <pubDate>۱ شنبه, 20 تیرماه 1389 14:33:17 +0330</pubDate>
      </item>
</div></content>
      
   </channel>
</rss>