رفتن به نوشته‌ها

دسته: رسانه

پرواز چلچراغ‌های تقلبی روی وب

Chelcheragh Weekly Magazineهفته‌نامه چلچراغ– گاهی اوقات آدم توی اینترنت چیزهایی می‌بیند که به قول معروف پس کله‌اش اسفناج سبز می‌شود به چه تر و تازگی. حالا حکایت، حکایت ماست که هفته قبل با دریافت ای‌میلی از یک دوست دچار سنگ‌کوب حاد شدیم.
«رضا برقی» آدرس یک دانه سایت را برایمان ارسال کرد که بر حسب اتفاق نامش بود «چلچراغ». این که یک سایتی اسمش را بگذارد چلچراغ در نفس خودش هیچ مشکلی ندارد، اما وقتی می‌بینی که بالای صفحه لوگوی مجله چلچراغ را گذاشته، یک کمی به یک جاهایی فشار وارد می‌شود به قاعده چند صد نیوتون بر سانتی‌متر مربع. یک خاصیت دیگر کار با اینترنت و وبلاگ‌نویسی چند ساله این است که به طور ناخودآگاه آدم را تبدیل می‌کند به خبرنگار پژوهشگر و به عبارت ساده‌تر کارآگاه علوی تحت ویندوز. این بود که پی‌گیر شدیم بلکه ببینیم سر این رشته به کجا می‌کشد.
قبل از هر چیزی بگذارید به شیوه رسمی بگویم که سایت ۴۰cheraq.com هیچ گونه ربطی به مجله چلچراغ ندارد، بنابراین تحویلش نباید گرفت که ممکن است سرتان کلاه برود به طور اساسی. (البته طراحی این سایت از زمان انتشاراین مطلب در هفته‌نامه چلچراغ، تغییر کرده).

امپراتور روی جلد شما لخت است

The Emperors New Clothesاز توضیح خانم تارا نجد احمدی درباره اعتراض‌ها تصویر روی جلد شماره ۲۶ نشریه زنستان متوجه می‌شویم:
با آن که تصویر روی جلد شماره ۲۶، انتقادی آشکار به شرایط و فضای جامعه‌ای‌ست که در آن افراد به موجوداتی صرفاً غریزی و شهوانی تقلیل داده شده‌اند، اما مشخص نیست که چرا افراد این جامعه و موجودات شهوانی از دید خانم نجد احمدی و دوستانشان فقط مردان هستند. این تصویر کاریکاتورگونه‌ای که می‌گویید بهتر نیست مردان را در کنار زنان نشان دهد؟ چرا که به قول خودتان چون این جا مقصود از ازدواج موقت، برقراری رابطه جنسی بین زن و مرد است این نگاه صرفاً جنسی، هم زنان و هم مردان را شامل خواهد شد. این تصویری که قرار است به ما نگاه کند، سخن بگوید، اعتراض کند و گاه بخندد و از ما بخواهد به او فکر و صد البته به دیدنش عادت کنیم، و بدون آن که «دستپاچه» شویم در آن عمیق بشویم چرا فقط به منی که مرد هستم می‌خندد؟ مگر نه این است که این تصویر طرح جلد نشریه گروهی از زنان و مردان فمینیست است که تعدادی از دوستان من هم در آن قلم می‌زنند؟ شایسته نیست دوستان به هم بخندند. اجازه دهید با هم به این مضحکه ازدواج موقت بخندیم. آن هم با علم بر همه خواص و پارامترهای یک کاریکاتور و فارغ از اصطلاحاتی چون کلیشه‌شکنی مفهومی، معادلات قدرت حاکم در رابطه سوژه بیننده و فاعل و ابژه دیده‌شونده و مفعول که مفاهیمی آکادمیک و فاخر است.
این حافظه بصری طفلکی مردانه ناراضی ما و نگاهی که متأسفانه ساده‌انگارانه و بدبینانه است بارها به این عکس نگاه کرده، حتی سرش را چند بار کج و معوج کرده و سعی کرده بارها درباره مفهوم این تصویر قضاوت کند. با توجه به تمام آزادی‌هایی که برای مخاطب در برداشت از تصویر اعطا کرده‌اید و درک او از اثر، باز هم آن را توهین‌آمیز می‌داند. امشب دو بار به یاد داستان «امپراتور و لباس تازه» کریستین آندرسن افتادم. به نظر پسرک امپراتور لخت است هر چند می‌گویند هر کس که لباس را نبیند احمق است. تصویر روی جلد زنستان نگاه جنسیتی منفی به تمام مردهای جامعه دارد هر چند شما می‌توانید بگویید این درک ماست که ساده‌انگارانه و بدبینانه است.

کالبدشکافی سوتی روزنامه جام‌جم

Einsteinشاید شما هم این خبر عصر ایران را خوانده باشید که با عنوان «اقدام شگفت‌انگیز جام جم» جنجالی شد. برخلاف نظر اولی زیر خبر عصر ایران گذاشته شده و ادعا می‌کنه که این عکس در جام جم مونتاژ شده و ازش به عمد استفاده کردند، من عقیده دیگه‌ای دارم. موضوع خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست.
اما جریان از این قرار بوده که ضمیمه سیب روزنامه جام‌جم برای مطلبی با عنوان «تاریخچه نظریه‌های آلبرت اینشتین – نسبیت عام و خاص» عکسی انتخاب کرده که اینشتین رو در حال نوشتن جمله‌ای به پینگلیش نشون می‌ده با این مضمون: «عجب غلطی کردم این اتم و اینا رو راه انداختم!! بابا محمود جون بی‌خیال شو جون من!» که یک جمله طنز درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران و به طور مشخص راجع به محمود احمدی‌نژاد است. عکس فعلی نسخه پی دی اف صفحه مربوط در حال حاضر اصلاح شده و در سایت عکس دیگه‌ای رو می‌بینید اما نسخه چاپ‌شده توی همون سایت عصر ایران قابل مشاهده هست.
اگه به گوشه پایین و سمت راست عکس در نسخه پی دی اف موجود در سایت جام جم نگاه کنید، می‌بینید که نوشته عکس: amirpix و منبع عکس رو همچین جایی معرفی کرده. یه جست‌وجوی کوچیک توی اینترنت ما رو به سایت مورد نظر می‌رسونه که در حقیقت یک وبلاگ هست با نام «عکس‌های دیجیتالی من». یکی از عکس‌های این سایت همون عکسی هست که روزنامه جام جم ازش استفاده کرده که اون رو می‌تونید اینجا ببینید.

برترین‌های رسانه‌ای سال

Iranian Top Media, Year 1385خوشحالم که وبلاگ عصیان به عنوان یکی از هفت وبلاگ محبوب نظرسنجی «برترین‌های رسانه‌ای سال» برگزیده شده و سعی خودم رو می‌کنم که از این به بعد با دقت و حساسیت بیشتری مطالبم رو بنویسم تا عصیان، وبلاگ مفیدتری بشه. انتخاب‌های دیگر رو هم توی سایت تاپ‌مدیا ببینید.
«نظرسنجی «برترین‌های رسانه‌ای سال» در پایان هر سال توسط مجله اینترنتی هفت‌سنگ برگزار می‌شود. در این نظرسنجی برترین‌های رسانه‌ای سال در حوزه‌های مختلف انتخاب می‌شوند. نظرسنجی در دو مرحله انجام می‌شود. در مرحله اول در هفت‌حوزه رسانه‌ای فعال در سال گذشته، هفت رسانه برتر توسط هیئت تحریریه هفت‌سنگ و صاحب‌نظران و کارشناسان رسانه‌ای انتخاب می‌شود. در مرحله دوم انتخاب‌های اولیه به رأی کاربران و مخاطبان سایت گذاشته می‌شود تا در هر حوزه محبوب‌ترین رسانه انتخاب شود.
مجله هفت‌سنگ تأکید دارد که برگزیدگان نهایی حداکثر می‌توانند به عنوان محبوب‌ترین‌های سال شناخته شوند و نه بهترین‌ها از لحاظ کیفی».

ویژه‌نامه معرفی و نقد برگزیدگان رسانه‌ای و مرور فضای رسانه‌ای سال گذشته روز ۲۵ اسفند در مجله اینترنتی هفت‌سنگ منتشر می‌شود و از همان روز (دومین مرحله) نظرسنجی از کاربران اینترنتی برای انتخاب برترین‌ها فعال خواهد شد. کاربران با مراجعه به این سایت می‌توانند در نظرسنجی شرکت کنند و برترین‌های خود را انتخاب کنند.

نامه‌ای از یک بمب‌گذار

300 The Movieچند روزی است که از فراگیر شدن موج اعتراض به فیلم سیصد می‌گذرد و می‌خواستم این یادداشت را زودتر بنویسم. اما چون حدس می‌زدم که در این گونه موارد همیشه جریانی غالب است و نظرات متفاوت بنا بر تجربه به عنوان موج دوم چند روز پس از سونامی اول شروع می‌شوند، دست نگاه داشتم تا اتفاق دوم بیفتد و افتاد.
نامه سلمان جریری عزیز و به دنبالش تأیید مهدی جامی و محمود فرجامی گرامی همان نوشته‌هایی بود که منتظرش بودم. نوشته‌ای که می‌خوانید، به هیچ وجه پاسخ بر این نظرات نیست بلکه شاید توضیحی برای آن چه باشد که نوشتم. ضمن این که یادآوری این نکته را لازم می‌دانم که خیلی اهل مباحثه‌های وبلاگی نیستم و به ندرت خود را درگیر پرسش و پاسخ‌های عقیدتی می‌کنم.
همان طور که می‌بینید، مقاله «یونانی‌های خوش‌تیپ، ایرانی‌های وحشی» را در تاریخ دوازدهم اسفند ماه برای هفته‌نامه چلچراغ نوشته‌ام که هنوز هفته‌ای تا اکران عمومی فیلم ۳۰۰ باقی مانده بود. در نگاه اول این اولین مقاله‌ای است که درباره این فیلم در یک نشریه رسمی کشور منتشر می‌شد و بر خودم لازم می‌دیدم درباره فیلمی که درباره کشورم است، اطلاع‌رسانی کنم و البته به عنوان یک روزنامه‌نگار چنین سوژه‌ای مهم است و نباید صرفاً دستکاری شود. به همین علت سعی من بر این بود که دریافت‌های خود از این فیلم را که حاصل وبگردی‌هایم بود، را به طور کامل بازگو کنم. حالا چند روزی از اکران عمومی می‌گذرد و نوشته دوستانی که فیلم را دیده‌اند، به من ثابت می‌کند که راه را اشتباه نرفته‌ام و حداقل از لحاظ حرفه‌ای، موضوعی را (با توجه به زمان نوشتن آن) دو هفته جلوتر پیش‌گویی کرده‌ام. این امر مسلماً از دید دوستان روزنامه‌نگارم چون محمود فرجامی و مهدی جامی قابل تأیید است. با این اوصاف باز هم شاید بتوانید من را یکی از عوامل بمب‌گذاری گوگلی ۳۰۰ یا مشوق یا محرک آن به حساب آورد (خدا به خیر بگذراند).

شما هم روزنامه‌نگاری!

You Witness Newsهفته‌نامه چلچراغ– یکی دو هفته‌ای است که یاهو نیوز این امکان را اضافه کرده است تا کاربران اینترنتی بتوانند عکس‌های خبری خود را در سایت یاهو قرار دهند. یاهو علاوه بر انتشار این تصاویر در سایت خود، آنها را خبرگزاری رویترز نیز ارائه می‌دهد تا در صورت نیاز در بخش‌های مختلف خبری از آنها استفاده شود. این بخش از یاهو «اخبار شاهدان» یا You Witness News نامیده می‌شود.
زمانی که انفجارهای معروف متروی لندن رخ داد، تنها دقایقی بعد تصاویری که از این اتفاق بر روی خبرگزاری‌ها و شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شد، آنهایی بودند که از طریق دوربین‌های دیجیتال و موبایل‌های شهروندان لندنی ضبط شده بود. اضافه کردن این امکان به یاهو نیوز، نشان‌دهنده آن است که خبرگزاری‌های حرفه‌ای بیش از پیش به پدیده «روزنامه‌نگاری شهروند» یا Citizen Journalism وابسته می‌شوند. این گامی به پیش برای شهروندانی است که تا پیش از این تنها در وبلاگ‌ها و فتوبلاگ‌های خود امکان انتشار اخبار و تصاویر را داشتند.

سایت روزنامه هدف و اقتصاد

Goal and Economy Newspaperخلاصه بعد از یک ماه سایت جدید روزنامه هدف و اقتصاد راه‌اندازی شد. البته هنوز به صورت نسخه بتا ارائه شده و در حال اشکال‌گیری و بهینه‌سازی اون هستم. در طراحی این سایت بیش‌تر از هر چیز دیگه، استاندارد بودن کار و راحت بودن کاربران مد نظرم بوده. ضمناً برای راه‌اندازی این سایت به هیچ وجه از برنامه‌های کنترل محتوای کد باز (Open Source CMS) استفاده نکردم و یک پکیج اختصاصی کنترل محتوای روزنامه مدیریت این سایت رو بر عهده داره.
تا قبل از این که راه‌اندازی سایت این روزنامه به من پیشنهاد بشه، خودم هم اسمش رو نشنیده بودم. شاید به این خاطر بوده که زیاد به روزنامه‌های اقتصادی توجهی ندارم. شاید خیلی از شما هم اسمش رو نشنیده باشید. به هر حال «هدف و اقتصاد» روزنامه‌ای هست که تا حالا نزدیک به ۸۵۰ شماره منتشر شده و سابقه‌ای نزدیک به دو سال داره. بخش‌های از سایت این روزنامه هنوز در حال طراحی هست و به تدریج کامل می‌شه و فکر می‌کنم هر روز ساعت ۲۰ به وقت تهران شماره روز بعد در سایت قرار بگیره.
این رو گفتم که بدونین کجا هستم ضمن این که بدین وسیله اعلام می‌شود که پکیج‌های مناسب برای راه‌اندازی انواع و اقسام سایت‌های خبرگزاری، انتشارات، روزنامه و سایر موارد مشابه موجود بوده و خلاصه هر کسی خواست در خدمتم!

روزنامه همشهری و لینک‌های شکسته

Broken Linkلینک شکسته چیست؟ لینک شکسته یا مُرده به لینکی در صفحات وب گفته می‌شود که به جایی ختم نمی‌شود و به عبارت ساده‌تر، صفحه مورد نظر موجود نیست و بیننده با پیام The page cannot be found روبه‌رو می‌شود. این اتفاق به ندرت به خاطر اشتباه نویسنده است. لینک شکسته بعد از سپری شدن زمان نوشتن مطلب به وجود می‌آید و اغلب به این علت است که آدرس مقصد لینک دچار اشکال شده است. این اتفاق وقتی می‌افتد که سایت مقصد لینک، دچار تغییر در طراحی یا برنامه‌نویسی می‌شود و آدرس بخش‌ها و اخبار موجود در آن تغییر می‌کند. یا این که سایت مقصد به هر دلیلی دیگر موجود نیست و مالک قبلی آن در طول زمان دومینش را تمدید نکرده است. هر دوی اینها باعث می‌شود که لینک موجود در یک نوشته قدیمی، به مقصد نرسد. به این لینک، لینک شکسته می‌گویند. زنجیری که پاره شده و شما را به مقصد نمی‌رساند. در این مواقع برای جلوگیری از ایجاد مشکل، از صفحه اختصاصی خطای ۴۰۴ استفاده می‌کنند که قبلاً درباره‌اش مفصل نوشته‌ام و حتی طرز ساخت آن را گفته‌ام. کار این صفحه این است که از سردرگمی بازدیدکننده جلوگیری می‌کند. با در اختیار قرار دادن ابزار جست‌وجوی پیشرفته به او امکان می‌دهد که مطلب مورد نظر را بیابد. با استفاده از فایل htaccess. حتی می‌توان صفحات اشتباه را به صفحات درست که آدرس جدید دارند، فوروارد کرد.
همه اینها را گفتم که برسم به سایت جدید روزنامه همشهری یا همشهری آنلاین. این روزها هر چه در سایت همشهری می‌گردم لینکی نمی‌بینم به سوی آرشیو شماره‌های قبلی روزنامه ضمن این که تمام مطالب وبلاگ یا لینکدونی که حاوی لینکی به صفحه یا مطلبی از روزنامه همشهری بودند، به لینک شکسته تبدل شده است. اتفاقی که از کادر مجرب همشهری و به خصوص دکتر شکرخواه بعید به نظر می‌رسد. مخلص کلام این که روزنامه همشهری با خارج کردن آرشیو و مطالبش از سرور، هزاران لینک شکسته ایجاد کرده است اتفاقی که یک بار دگر با تغییر آدرس خبرگزاری ایسنا از isnagency.com به isna.ir و عدم اصلاح لینک‌ها به آدرس جدید به وجود آمد و همین طور درباره خبرگزاری بسته‌شده سینا و روزنامه آسیا و ده‌ها روزنامه دیگر که بسته شدند.

آیا وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری است؟

Cyber Journalismدیروز فرصتی پیش اومد تا در نشست تعاملی در زمینه روزنامه‌نگاری آنلاین شرکت کنم. سوای تمام مطالب و مباحث که در این نشست مطرح شد، یک نکته برای من قابل توجه‌تر از بقیه بود. این که «آیا وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری است؟»
درباره پاسخ به این پرسش نظرهای گوناگونی گفته شده. توی همین نشست هم دکتر شکرخواه گفت که به نظرش وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری محسوب می‌شه و دکتر نمک‌دوست گفت که وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری محسوب نمی‌شه. بزرگان علوم ارتباطات هم هر کدوم یک نظری دارن. برای مثال می‌تونین یک سری از پاسخ‌ها رو این جا مطالعه کنید. برای دریافت یک پیش‌زمینه هم بد نیست نگاهی به این مطلب روزنامه هموطن سلام بیندازید که این سؤال رو پارسال همین موقع مطرح کرد.
من فکر می‌کنم که وبلاگ‌نویسی، یک نوع روزنامه‌نگاری هست. هر چند روزنامه‌نگاری برای خودش تعریف داره و به طور سنتی یک سری خط‌کشی‌های مشخص. اما من فکر می‌کنم وبلاگ‌نویسی به نوعی نزدیک به روزنامه‌نگاری نرم هست. (اطلاعات بیش‌تر درباره خبر نرم یا Soft News). یعنی نشانه‌های یک خبر نرم که حالت روایی داره و سریع سر اصل مطلب نمی‌ره رو داره. تحلیل نویسنده و موضع‌گیری شخصی به همراهشه. از طرفی در بسیاری از موارد هم خبر سخت رو هم پوشش می‌ده. مثال‌های زیادی داریم توی وبلاگستان خودمون که وبلاگ‌ها زودتر از هر رسانه دیگه‌ای خبری رو اعلام کردن و تحت پوشش قرار دادن. اما نحوه ارائه این اخبار هم هر چند سخت محسوب می‌شده اما به دلیل شیوه نگارش خاص و شکستگی در متن و فرم تفاوت‌هایی با رسانه‌های سنتی اعم از چاپی و سمعی و بصری داره. هر چند بحث ما اصلاً سر این نیست که وبلاگ‌نویسی چه نوع روزنامه‌نگاری هست. سؤال در واقع اینه که اصلاً روزنامه‌نگاری هست یا نه؟ به نظر من که هست. به نظر شما که وبلاگ می‌نویسی چی؟ هست؟
دوست دارم هر کی که وبلاگ می‌نویسه، حتی اگه شده یه خط به این سؤال جواب بده. چه این جا تو نظرخواهی، چه تو وبلاگش که به نظرم بهتره. اونایی هم که وبلاگ‌خوان‌های حرفه‌ای هستن، این سؤال رو بی‌پاسخ نذارن لطفا

بیانیه جمعی از کاریکاتوریست‌های ایران

Mana Neyestani, by: Nikahang Kosarماجرایی که در پی انتشار کاریکاتوری در روزنامه ایران «جمعه» به وقوع پیوست نگرانی‌های زیادی را در میان هنرمندان کاریکاتورست ایران ایجاد کرده است. اعتراضات اولیه صورت گرفته از سوی هموطنان آذری‌زبان‌مان قابل درک است اما ماجرا در حال ورود به ابعاد تازه‌ای است که موجب نگرانی است. کارتونیست «ایران جمعه» در حالی ساعات بازداشت خود را سپری می‌کند که در روزهای اخیر، سهوی بودن کار خود را بارها اعلام کرده و از هموطنان آذری‌زبان عذرخواهی نموده بود. در این راستا، روزنامه ایران نیز تاوان انتشار کاریکاتور را پرداخته و در توقیف موقت به سر می‌برد. به نظر می‌رسد حال که تمامی اقدامات لازم قانونی در رابطه با این ماجرا از سوی مسؤولان مربوطه انجام گرفته، ادامه برخی اعتراضات داخلی، جز ضربه زدن به وحدت ملی و ایجاد تفرقه‌های قومیتی نیست. به نظر می‌رسد برخی سودجویان داخلی سوار بر موج‌های اولیه واکنش‌ها شده و آن را به سمت اهدافی دیگر هدایت می‌کنند. ما جمعی از کارتونیست‌های فعال ایرانی ضمن آن که معتقدیم اقدام کارتونیست ایران جمعه می‌توانسته با تدبیر بیشتری صورت بگیرد و با تأکید بر شناختی که از سلامت نفس و عدم سوءنیت نامبرده داریم از کلیه هموطنان عزیز آذری‌زبان‌مان می‌خواهم تا سعه صدر و آرامش بیشتری از خود نشان دهند تا در فضای آرام، این ماجرا خاتمه یابد.
داود احمدی مونس (آرون)، بهرام ارجمندنیا، بهزاد باشو، سعید بهداد، حمیدرضا پورنصیری، یحیی تدین، نیما جمالی، بزرگمهر حسین‌پور، هادی حیدری، ساسان خادم، سهیل دانش‌اشراقی، امیرحسن داودی، علی درخشی، محمدرضا دوست‌محمدی، علی رادمند، جمال رحمتی، کیوان زرگری، مسعود شجاعی طباطبایی، داوود شهیدی، حسن صافی، محمدرفیع ‌ضیایی، سلمان طاهری، بهمن عبدی، پیمان عدالتی، جواد علیزاده، داوود کاظمی، حسن کرم‌زاده، مهدی کرم‌زاده، فرید مرتضوی، علی مریخی، فیروزه مظفری، امین مویدی، مسعود مهرابی، محسن نور‌نجفی، توکا نیستانی، علی هاشمی شهرکی

مسابقات سراسری مقاله‌نویسی سامسونگ

Samsung Articleمسابقات سراسری مقاله‌نویسی سامسونگ (سام الکترونیک) و مطبوعات کامپیوتری کشور
طی همکاری متقابل شرکت سام الکترونیک نماینده شرکت سامسونگ و روزنامه همشهری، مجلات کامپیوتری رایانه، شبکه، عصر فناوری اطلاعات، رایانه خبر و کاربر مسابقات سراسری مقاله‌نویسی علمی در زمینه علوم رایانه به اجرا گذاشته شده است.
این مسابقه مقاله‌نویسی در نوع خود کاملاً منحصر به فرد و در عین حال نو است و همزمان با شروع نمایشگاه بین‌المللی کتاب تا چند هفته بعد از خاتمه نمایشگاه الکامپ ادامه خواهد یافت. هدف از اجرای این سری مسابقات، ایجاد زمینه‌های تحقیقاتی علمی برای جوانان و علاقمندان به علم کامپیوتر است.
برای کسب اطلاعات بیشتر این‌جا کلیک کنید.

رسانه‌های نو، عصر مشارکت مخاطب

Design by Economistبی‌بی‌سیمجله اکونومیست در شماره ۲۲ آوریل ۲۰۰۶ خود گزارش ویژه‌ای را در مورد رسانه‌های نوین به قلم اندرس کلوث (Andreas Kluth) منتشر کرده است.
نویسنده در این مجموعه گزارش ۱۵ صفحه‌ای تحت عنوان “در میان مخاطبان”، طی هفت مقاله مختلف به تشریح تأثیر فناوری‌های نوین بر رسانه‌های جمعی پرداخته است. به باور او رسانه‌های جمعی جای خود را به رسانه‌های شخصی و مشارکتی (Participatory Media) می‌دهند که کلاً به ایجاد تغییراتی عمیق در رسانه و جامعه منجر خواهد شد.
نویسنده در مقدمه این گزارش با اشاره به اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ در سال ۱۴۴۸، پدیده حروف چاپی مجزا و قابل جابه‌جایی (movable type) را که با کنار هم قرار گرفتنشان امکان چاپ صفحه را فراهم می‌کردند با ابزاری که در سال ۲۰۰۱ به نام مووبل تایپ (Movable Type) عرضه شد و به سادگی امکان انتشار وبلاگ‌ها را در اینترنت از هر کجا فراهم ساخت، مقایسه کرده است. وی این دو اختراع را تاریخی خوانده و معتقد است اولی شکل‌گیری رسانه‌های جمعی را به دنبال داشت و دومی آغازی بر عصر رسانه‌های شخصی و مشارکتی تلقی می‌شود. با این حال وی معتقد است همچنان زیرساخت‌های اینترنت پرسرعت به دوران پیش از عصر رسانه‌های مشارکتی تعلق دارند. تقریباً همه جا سرعت دریافت داده‌ها (دانلود) توسط کاربران از سرعت ارسال (آپلود) آنها بیشتر است. علت این است که سازندگان خطوط پرسرعت چنین فرض کرده‌اند که اینترنت هم به سادگی وسیله دیگری برای پخش محتوای تولید شده توسط آنها و همکارانشان در صنعت رسانه‌ها به مخاطب است. به گفته وی حتی امروز نیز این غول‌های رسانه‌ای به سختی حاضرند سناریویی را تصور کنند که در آن کاربران به همان اندازه که از این شبکه اطلاعات می‌گیرند، به آن اطلاعات وارد کنند.

خبرنگاران بدون مرز

از دیروز تا حالا اخبار می‌خونم، عکس می‌بینم و حالم گرفته می‌شه. هیچ چیز خاصی هم درباره سقوط هواپیما و کشته شدن این همه آدم نمی‌تونم بنویسم. جز این که روز قبلش مسافر هواپیمایی بودم که ۴ ساعت تأخیر پرواز داشت و هفته قبلش مسافر هواپیمایی که وضع اسفباری داشت. عکس‌ها و فیلمی رو که از وضع داخلی هواپیما گرفتم به زودی همین جا می‌ذارمش.
فقط می‌شه گفت همه چیز مزخرفه.

از تن تن تا چرچیل

ما فقط همین امروز را براى خودمان داریم. ما خبرنگارها، از ۳۶۵ روز خدا فقط همین امروز را داریم. خیلى وقت‌ها تاریخش را هم خودمان فراموش مى‌کنیم، چه برسد به دیگرانى که حتى نمى‌دانند اصلاً روز خبرنگار وجود دارد. اگر کسى هم به ما تبریک نگفت، اشکالى ندارد. عادت کرده‌ایم به تبریک و تشکرهایى که نمى‌شنویم. خبرنگار ایرانى! روزت مبارک.
«من خبرنگار نیستم اما به آن علاقه زیادى دارم. یکى از آرزوهاى من این است که روزى خبرنگار شوم. شما مى‌توانید کمکم کنید؟»
این یکى از نمونه پیغام‌هایى است که در باشگاه خبرنگار یک سایت پربیننده درج شده است. این پیغام و پیغام‌هاى حضورى دیگر که تا کنون شنیده‌ام نشان مى‌دهد که خبرنگارى یکى از شغل‌هاى مورد علاقه و جذاب در بین جوانان است. کم نیستند افرادى که تخصصشان چیزى غیر از خبرنگارى است اما به این نوع فعالیت هم علاقمند هستند. در میان روزنامه‌نگاران مطرح ایرانى هستند بسیارى از افراد که تحصیلات آکادمیکى در حوزه خبر ندارند اما خبرنگارى، برایشان شهرت زیادى دست و پا کرده است. از طرف دیگر جست‌وجو در میان خبرنگاران معروف دنیا نشان مى‌دهد که کم و بیش و با کمى تفاوت این امر در میان خارجى‌ها هم صدق مى‌کند. در این میان نویسندگان رمان، بیشترین افرادى هستند که روزنامه‌نگارى را هم تجربه کرده‌اند. وبلاگ‌نویسان هم از جمله کسانى هستند که به تدریج جذب حرفه روزنامه‌نگارى شده اند و مدارج روزنامه‌نگارى را به ترتیبى متفاوت از اسلاف خویش طى کرده‌اند. بین تمام این روزنامه‌نگاران، افرادى بوده‌اند که شهرتشان به غیر از حرفه خبرنگاریشان بوده است. تعدادى از این روزنامه‌نگاران معروف را هم بیشترمان مى‌شناسیم: