رفتن به نوشته‌ها

دسته: مينی‌مال

چرا متولدان آذر این‌قدر زیادند؟

تست کنکور ۸۷:
= تعدد تولد دوستان و آشنایان در ماه آذر به خاطر چیست؟
الف- تشکیل نطفه در فروردین به خاطر آب و هوای بهار
ب- تشکیل نطفه در فروردین به خاطر سرخوشی در تعطیلات عید
جیم- تشکیل نطفه در فروردین به خاطر بی‌کاری در تعطیلات عید
دال- تشکیل نطفه در تیر ماه همین‌جوری و تولد شش ماهه

به جان بچه‌م

آقا جان همین امروز توی رادیو شنیدم که گفت یه آقایی یا یه خانومی توی تایلند یا سنگاپور نمی‌دونم بیست یا دویست هزار تا میخ یا سیخ یا شمشیر رو در عرض یک ساعت بود یا یه روز یادم نیست توی دستش یا پاش یا یه جای دیگه فرو کرده. به خدا. خودم توی رادیو شنیدم. با همین گوشای خودم.

تکرار

ساعت، هفته، خواب، سقف، دست، مسواک، اصلاح، اتو، تاکسی، ساعت، همکار، سلام، کار، بحث، سؤال، جواب، مدیر، کلافه، گرما، ساعت، ناهار، تلفن، ساعت، تاکسی، مجله، صفحه، دوست، بحث، ساعت، تاکسی، باشگاه، تاکسی، خانه، اینترنت، فوتبال، خواب، ساعت، روز، هفته، ماه، فصل، سال، پایان.

راک ان رول

صبح که بلند شدم، دیدم که جای پای چپ و راستم با هم عوض شده. احساس مزخرفیه. هیچکدومشون اشتباه نمی‌کنند. هر کدوم هم راه خودشان رو درست می‌رن. من هم ای‌ی‌ی می‌سازم با هر دوشون. مشکل اونجاست که هوس کردم یه تریپ راک ان رول برقصم.

بوی اصالت

یه وقتی بود که هم بنزین خوشبو بود هم ماژیک هم استون هم آهک خیس‌خورده. چند وقته این‌ها هم اصالتشون رو از دست دادن.

جنتلمن

ظهر امروز به حدی جنتلمن شده بودم که در را برای فاحشه‌ای باز کردم تا قانون خانم‌ها مقدم‌ترند، ترک نخورد. تشکرش با چشم‌های گرد باورنکردنی‌تر بود.
شاید سرم به‌خاطر همین درد می‌کند!

کرّه‌لاک‌پشت زشت

آخرین باری که مُردم، از آهسته راه رفتن حوصله‌ام سر رفته بود. آرزو کردم دیگر لاک‌پشت نباشم.
به دنیا که آمدم، کرّه‌ی قشنگی شده بودم که پوستم می‌پرید. به دست و پایم سم‌های کوچکی بود که به درد خاراندن نمی‌خوردند.
پنج سال بعد آرزو کردم بار دیگر به دنیا نیایم. پشتم بدجوری می‌خارید…

گورخرانه‌ها

اگه تو هم یه گورخر خال خالی بودی و هیچ‌کی نمی‌شناختت…
اگه تو هم آخرین بازمانده نسلی بودی که منقرض شده بود…
حتما تو هم مثل من افسرده می‌شدی عزیز من!
– گورخرانه‌ها، جلد پنجم، فصل سوم، صفحه ۴۱

فصل اسب

ای نوزده سالگانی که به تازگی خودتان را کشف کرده‌اید، بدانید و آگاه باشید که من ده سال پیش از این کشف شدم. پس ایمان بیاورید به آغاز فصل اسب!

حسادت

این روزها حتی به گربه روی حصار هم حسودیم می‌شود. شکمی دارد که خیلی راحت پرش می‌کند. تمام زمین ملک شخصی اوست و گاهی چنان نگاهت می‌کند که نمی‌توانی بگویی تو را برای زندگیت به تمسخر نگرفته.

مینی مالی خولی

کمی بالاتر یک ردیف جوجه اردک می‌خواستند از عرض خیابان رد شوند… کند و باحوصله… اتوموبیلی افسارگسیخته از روی ردیفشان رد شد و خط ممتدشان را نقطه‌چین کرد… جوجه‌ها با روده‌های برادر یا شاید هم خواهر لهیده‌شان سرگرم بودند. طفلی کنار خیابان گریه می‌کرد. مادرش آشفته دستانش را کشید و برد!