رفتن به نوشته‌ها

ماه: دسامبر 2010

وایبِر، اپلیکیشنی رایگان برای مکالمه رایگان

Viber iPhone Appیکی از اپلیکیشن‌های خوبی که تازه برای آی‌پد، آی‌پاد و آیفون عرضه شده و به زودی برای پلت‌فرم اندروید (سه ماهه اول سال جاری میلادی) و بلک‌بری هم عرضه خواهد شد، اپلیکیشن وایبِر viber هست.
با این اپلیکیشن می‌تونین مکالمه صوتی رایگان با کیفیت خوب داشته باشین. ممکنه بگین خب چرا باید اسکایپ رو ول کنیم و بریم سراغ وایبر؟ علتش اینه که این اپلیکیشن چند تا برتری مهم نسبت به اسکایپ داره.
اولیش اینه که وایبر علاوه بر وای‌فای با ۳G هم کار می‌کنه. البته شنیده‌ها می‌گه که اپلیکیشن اسکایپ هم در نسخه بعدی خودش تری‌جی رو پشتیبانی خواهد کرد (این طور که دوستان می‌گن چند ماهه اسکایپ تری‌جی رو ساپورت می‌کنه).
دومین مزیت اینه که برای اسکایپ باید شناسه کاربری دوستتون رو داشته باشین تا به مسنجر اسکایپتون اضافه کنین اما شناسه وایبر شماره تلفن هر فرده. وقتی که وایبر رو دانلود و نصب می‌کنین، خودش توی دفترچه تلفنتون می‌گرده و دوستانی رو که ویبر دارن پیدا می‌کنه. هر کسی هم که وایبر و نصب کنه، با یه پیام به دوستانش اطلاع داده می‌شه و آیکان وایبر کنار اسمش توی دفترچه تلفن شما ظاهر خواهد شد.

Viber iPhone AppViber iPhone App اما مزیت دیگه. جهت استفاده از اسکایپ برای این که دوستانتون بدون هماهنگی با شما بهتون زنگ بزنن، باید اپلیکیشن اسکایپتون همیشه ران باشه. یعنی در پس‌زمینه آیفونتون مثلاً در حال اجرا باشه. این موضوع باتری موبایلتون رو زود تخلیه می‌کنه. اما وایبر حتی وقتی ران نباشه، در دسترسه. یعنی همین که کسی با وایبر به شما زنگ می‌زنه، وایبر اجرا خواهد شد. طبق چیزی که توی سایتشون نوشتن وایبر معمولاً ۲۴۰ کیلوبایت در هر دقیقه و ۱۴ مگابایت در هر ساعت پهنای باند مصرف می‌کنه.
بین همه این مسائل فکر کنم بتونین دلیل کافی برای نصب وایبر پیدا کنین.

فصلی خواهم نبشت در باب فیض‌بوق و آداب آن

کتاب‌های زیادی درباره آداب اجتماعی نوشته شده. این که چطور می‌توان با دیگران به طرز شایسته‌ای رفتار کرد. شاید من چیز زیادی درباره اونها ندونم اما توی شبکه‌های اجتماعی بعضی از آداب‌ندانی‌ها باعث می‌شه که یک چیزهایی بره روی اعصابم و حسابی اذیتم کنه. این درد مشترک خیلی‌هاست و بعضی‌هاش جداً به یه معضل تبدیل شده. حداقل کاری که می‌تونم بکنم اینه که اونها رو این پایین فهرست کنم و طبیعتاً درخواست کنم که نکن آقا جان، نکن خانوم عزیز… القصه:
– ببین دوست گلم. می‌دونم که من هم از نظر تو خیلی گلم. اما عاجزانه درخواست می‌کنم من رو همراه صد و بیست چهار هزار دوست و آشنا روی اون سبد گل گلایل بنفش تگ نکن. تصور کن اگه بقیه رفقا بخوان من رو روی عکس‌هایی از ته‌دیگ ماکارونی دیشبشون و دیزی قهوه‌خونه نصرت خان و آنتن ماهواره خونه مامان‌بزرگ دوست‌دخترشون تگ کنن و بعدش هم همه رفقا بخوان زیرش هی کامنت بذارن، چه عصمتی از خاندان آدم به باد می‌ره.
– طبیعیه که اگه من بخوام عضو گروه «حمایت از گربه‌های بی‌خانمان مقیم مرکز» بشم، می‌رم و گروهش رو روی فیس‌بوک پیدا می‌کنم و با یک لایک ساده، عضوش می‌شم. بنابراین اگر شما مؤسس یا عضو گروه «من سر قلنبه نون بربری رو خیلی دوس دارم» در فیس‌بوک هستین یا به فکر تأسیس گروه «حامیان مداحی حاج میلاد احرامپوش در استخر آقایان»، من به عنوان کسی که هیچ علاقمندی به این مسائل ندارم، چطور باید ازتون درخواست کنم که من رو به زور عضو گروهتون نکنین؟ عصمت چیزی نیست که فقط با تگ کردن روی عکس بر باد بره. می‌دونین که خیلی چیزای ساده می‌تونه فیلان…
– مورد بالا درباره گروه رو می‌تونین به یادداشت‌های گودری و ویدئو هم تعمیم بدین. چرا که در دنیا به تعداد انسان‌ها راه برای بر باد دادن عصمت آنها وجود دارد.
– شما بازی‌های فیس‌بوکی رو دوست دارین. کلی با فارم‌ویل و مافیا حال می‌کنین. بیاین با هم رو راست باشیم. برای این که امتیازتون رو بالا ببرین باید همسایه و دوست و رفیق و همکار داشته باشین. بنابراین فهرست دوستانتون رو باز می‌کنین و فله‌ای همه‌شون رو به بازی دعوت می‌کنین. بی‌خیال… لازمه باز هم درباره عصمت حرف بزنم؟
– شما شبیه کدوم بازیگر سریال قهوه تلخ هستین؟ سنگ ماه شما چیه؟ چقدر سکسی هستین؟ چند درصد گیلانی هستین؟ واقعاً اگه عقیده دارید که این کوئیزها جواب درست رو بهتون می‌ده، اشکال نداره اما از وقتی که یه کوئیز دیدم که قرار بود مشخص کنه که شبیه کدوم یکی از مجریان بی‌بی‌سی فارسی هستم و من رو شبیه فرناز معرفی کرد، کلاً ایمان خودم رو به کوئیز فیس‌بوکی از دست دادم و مرتد شدم. پس ارسال کوئیز به عنوان پیشنهاد، همچنان حساس‌ترین نقاط عصمتم رو مورد توجه قرار می‌ده و من هم که به شدت ناموس‌پرست!
– اپلیکیشن‌های فیس‌بوکی هم برای من حکم ادویه‌جاتی رو دارن که ریخته باشین روی بشقاب خالی بدون این که هیچ غذایی برای خوردن موجود باشه. سر جدتون بی‌عصمتمون نکنین.
آقا جان این خطوط رو ده بیست خط دیگه می‌تونم ادامه بدم اما عصمتم دیگه خیلی جریحه‌دار می‌شه تا ای-‌تیکت بعدی مراقب عصمتتون باشید.

ابزار آنلاین ویرایش نوشته‌های فارسی و فارسی‌نویسی درست

گاهی وقت‌ها آدم فقط یک نوشته وبلاگی می‌نویسد برای این که چیز به درد بخوری را به بقیه معرفی کند. یکی از مشکلات رسم‌الخط فارسی این است که هر کسی ساز خودش را می‌زند. یک نفر با نیم‌فاصله و یک نفر با دو تا فاصله کارش را می‌برد جلو. اما ویراسباز کلید حل این مشکلات است. ابزار آنلاینی که خودش را این طور معرفی می‌کند:
ویراسباز یک ویراستار رایگان، برخط (آنلاین) و متن‌باز فارسی است. نسخهٔ کنونی یک نسخهٔ آزمایشی است و هنوز در ابتدای راه قرار دارد. ویراسباز متن‌ها را از نظر دستور خط فارسی و اصول تایپ فارسی ویرایش می‌کند. در نسخهٔ کنونی توانایی یافتن غلط‌های املایی وجود ندارد اما در آینده این امکان نیز به ویراسباز افزوده خواهد شد. برخی از توانایی‌های ویراسباز در نسخهٔ کنونی در زیر آمده است:
– ویرایش از نظر اصول فاصله و نیم‌فاصله‌گذاری تایپ فارسی
– فارسی‌سازی عددهای عربی و انگلیسی
– فارسی‌سازی نویسه‌های عربی
– فارسی‌سازی نشانه‌های نگارشی (مانند علامت سوال، علامت نقل‌قول و…)
– ویرایش نشانه‌‌گذاری‌ها (مانند علامت نقطه، ویرگول، علامت سوال، علامت نقل‌قول، پرانتز و…)
– ویرایش نیم‌فاصله‌گذاری برخی از پیشوندها و پسوندهای رایج
– حذف فاصله‌های اضافی متن
می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این که ویراسباز چه می‌کند، چند نمونهٔ ویرایش‌شده با ویراسباز را در اینجا ببینید.
اما یک خبر خوش این است که قرار است کد منبع این ابزار برخط نیز پس از طی نخستین دورهٔ آزمایشی و پایدار شدن کد در دسترس همگان قرار بگیرد. کاری که کمتر برنامه‌نویسی این روزها انجام می‌دهد.

گوش کردن به رادیو بی‌بی‌سی با جی‌میل

gTalk BBC Radio Phoneشاید شما چیزکی درباره سرویس تازه بی‌بی‌سی فارسی شنیده باشید. منظورم گوش کردن به اخبار بی‌بی‌سی فارسی از طریق تلفن همراه و تماس با شماره ۷۱۲۴۳۲۶۵۸۳ در آمریکا است.
خیلی وقت‌ها آدم توی اتوبوس یا مترو یا ماشین خودش نشسته و دسترسی به اینترنت هم ندارد تا بخواهد به این اخبار گوش کند. در چنین وقتی اگر در آمریکا باشید، این امکان برایتان فراهم شده تا بتوانید به آخرین اخبار گوش کنید. اطلاعات کامل را می‌توانید از این صفحه به دست بیاورید. این هم ویدئویی در یوتیوب که ماجرا رو توضیح می‌دهد.
اما از این امکان و امکان دیگری از گوگل به شیوه‌ای خاص می‌توان از همه جای دنیا بدون مشکل فیلتر به آخرین اخبار گوش داد. همان طور که می‌دانید می‌توان از بخش چت جی‌میل برای تماس با همه جا استفاده کرد. اما با نصب این پلاگین تماس تلفنی به آمریکا همیشه و از همه جا رایگان است.
بنابراین می‌توانید پای کامپیوترتان بنشینید و با استفاده از جی‌میل به شماره تلفن بالا زنگ بزنید و به اخبار گوش کنید. با این کار مشکل فیلتر را هم نخواهید داشت.
به طور خلاصه: بروید داخل جی‌میلتان، بالای فهرست دوستانتان در بخش چت، روی کال فون کلیک کنید، آمریکا را از توی لیست کشورها انتخاب کنید، شماره بالا را وارد کنید، روی دکمه کال کلیک کنید و به اخبار گوش دهید.
پ.ن: این طور که دوستانم در ایران می‌گن، متأسفانه گوگل اجازه نصباین پلاگین رو به آی‌پی‌های ایرانی نمی‌ده و حتمن باید با vpn نسبت به نصبش اقدام کنن. همین طور وقتی با آی‌پی ایرانی وارد جیمیل می‌شیم Call رو نشون نمی‌ده!

لخت در آینه، نسل جدید کانال‌های یوتیوبی ایرانی

یک وقتی بود که توی یوتیوب فقط می‌شد کانال‌های پرطرفداری را پیدا کرد که خارجی بودند [+]. یک وقتی هم بود که خوشحال شدم از این که اردشیر پیدا شده تا ویدئوهای خانگی خودش را بگذارد روی یوتیوب. بعد که اردشیر کانالش پرطرفدار شد، مجموعه‌ای برای یک تلویزیون درست کرد.
اما حالا سر و کله کانال‌هایی روی یوتیوب پیدا می‌شود که یک جورهایی تازیانه برداشته‌اند و گوشه‌های ناجور فرهنگ و جامعه ایرانی را به انتقاد می‌کشند. یک نمونه‌اش کانالی است که دو دختر ایرانی با لحنی طنز چند ویدئو را در آن گذاشته‌اند و به ویژه یکی‌اش که آموزش آرایش برای رفتن به کافی‌شاپ است خیلی محبوب شده. یک کانال انتقادی-اجتماعی دیگر به نام لخت در آینه روی یوتیوب پیدا شده که طنز شلاقی‌‌اش را اختصاص داده به اشکالاتی که در فرهنگ و جامعه ما ایرانی‌ها رواج دارد. آنهایی که کتاب جامعه‌شناسی خودمانی حسن نراقی را خوانده‌اند می‌دانند که دقیقاً چه می‌گویم. دوره دوره ویدئوهای و برنامه‌سازی‌های خانگی و رسانه‌های فردی و خرد است و توصیه من به شما این است که این کانال‌ها را از دست ندهید.

چگونه «ایران دیپلماتیک» کریسمس را دزدید؟

این روزها ماشالله هزار ماشالله به خاطر آزادی روزافزون در حوزه رسانه، البته رسانه‌هایی که فقط در جهت خاصی حرکت می‌کنند، مثل قارچ سایت‌های خبری و سیاسی و تحلیلی روی اینترنت سبز می‌شود. یک اسم پرطمطراق هم برایش انتخاب می‌کنند و شروع می‌کنند به بافتن آسمان و ریسمان به هم. تهمت و افترا و اخبار دروغ و ناروا هم تا زمانی که منتهی بشود به تخریب کسانی که در تیم خودشان نیست، هیچ اشکال که ندارد، مستحب مؤکد است لابد.
نمونه‌اش سایت ایران دیپلماتیک است که یک اسم خوشرنگ برای خودش انتخاب کرده و چنین خبری را منتشر کرده است (در حال حاضر خبر از روی سایت برداشته شده اما می‌توانید آن را در شیعه‌نیوز ببینید). موضوع آن قدر بی‌ربط است که حتی از نوشتن این پاسخ برایش شرم دارم. گردانندگان محترم این سایت اگر نظارتی روی خبرنگاران و تولیداتشان داشته باشند، حداقل نتیجه‌ای که می‌گیرند این است که پیش خدایشان شرمنده نخواهند شد. بالای خبرشان نوشته‌اند:

بی‌بی‌سی فارسی به مناسبت کریسمس جشنی را برای اعضای خود برگزار کرد که بسیاری از خبرنگاران و اعضای فنی این شبکه فارسی زبان در آن شرکت کردند. نیما اکبرپور، خبرنگاری که مجری برنامه کلیک تلویزیون بی‌بی‌سی هم هست در یادداشتی به توصیف جشن بی‌بی‌سی کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست.

عرض کنم حضورتان که اولاً چنین مهمانی وجود خارجی نداشته. دوم این که من هنوز ازدواج نکردم که بچه‌ای داشته باشم که پیش عمویم بگذارمش و بروم مهمانی. سوم این که تا جایی که می‌دانم در هیچ بازه‌ای از زندگیم زن نبوده‌ام که به قول خبر نقل شده مادرم به من گیر بدهد که بروم دکترا بخوانم تا بشوم خانم دکتر!
همین بس که این خبر عین به عین از وبلاگ شادی و این مطلبش کپی شده که اساساً به من هیچ ربطی ندارد.
در صفحه درباره ما نوشته شده:

سایت خبری – تحلیلی ایران دیپلماتیک از هفده فروردین ۱۳۸۹ و پس از نزدیک به شش ماه کار مطالعاتی در عرصه دیپلماسی و بین‌الملل و بررسی نیازهای بخش رسانه‌ای در این زمینه فعالیت خود را آغاز کرد. ایران‌دیپلماتیک سایتی قانونی و ثبت شده در وزارت ارشاد است و دست اندرکاران و خبرنگاران این مجموعه خبری خود را مقید به رعایت چارچوب اخلاقی و حرفه‌ای و قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌دانند.

به نظر شما توضیح این سایت چقدر با کاری که ادعا می‌کنند، شباهت دارد؟

در همین زمینه:
شرافت شدید کاری، nei C

تمدید دامنه سایت حسین درخشان برای یک سال دیگر

اگه یادتون باشه، پارسال بحثی راه افتاده بود درباره تمدید دامنه وبلاگ حسین درخشان که داستانش رو کاملاً اینجا نوشته بودم. خلاصه‌ش هم این بود که شرکت گوددی اعلام کرد که دامنه رو استثنائاً برای یک سال تمدید کرده.
البته این احتمال هم وجود داشت که دامنه خودبه‌خود و به خاطر این که به حساب بانکی ثبت‌کننده متصل هست، تمدید شده باشه. از یک ماه پیش این موضوع رو داشتم چک می‌کردم که آیا امسال هم این اتفاق تکرار می‌شه یا نه. مراجعه هر روزه من و گرفتن هو ایز نشون می داد که این دامنه تمدید نشده. یعنی تا همین چند روز پیش آخرین تاریخ اکسپایر ۲۵ نوامبر ۲۰۱۰ بود و تمدید نشده بود. البته همچنان مالک دامنه حسین درخشان بود تا این که امروز چک کردم و دیدم تا ۲۵ نوامبر ۲۰۱۱ تمدید شده. به نظر میاد که حسین توی چند روز مرخصی خودش، ترتیبی داده تا دامنه تمدید بشه و البته هم کار عاقلانه‌ای بوده. اما این تمدید فقط برای یک سال بیشتر انجام شده. ای کاش این اتفاق برای هوستش هم میفتاد و محتوا دوباره در دسترس قرار می‌گرفت.
شاید هر کس دیگه‌ای بود با توجه به این که حکم دادگاه نزدیک به بیست سال بوده، زمان بیشتری رو تمدید می‌کرد. می‌شه گفت حسین اطلاعاتی رو که برای تمدید لازمه به یکی از نزدیکانش داده. به هر حال من ترجیح می‌دم خوشبین باشم و فکر کنم حسین قرار نیست بیشتر از یک سال توی زندان باقی بمونه. امیدوارم این طور باشه.

از کله‌پاچه تا حلزون خوراکی مراکشی

Nima in Moroccoامروز هم بعد از جلسه آخر و دور و بر عصر رفتم توی بازار قدیمی رباط و یکی دو ساعت گشت زدم. هتلی که توش هستم در بخش مرکزی شهر هست. جایی دور و بر مقبره پادشاهان قبلی که توی پست قبلم توضیح دادم. یه محله اون‌ورتر خونه‌ها ویلایی هستن و طوری ساخته شدن که آدم رو یاد ویلاهای شمال می‌اندازه. از این نظر که من دور خونه‌ها دیوار کشیده شده. راستش این چند وقت که از ایران بیرون اومدم، چشمم به جمال چیزی به اسم دیوار حیاط که در ورودی داشته باشه، روشن نشده بود. بخش‌های قدیمی‌تر و معمولی شهر هم آدم رو شدیداً یاد فضای ایران می‌اندازه. قیافه مردم هم کم و بیش شبیه ایرانی‌هاست. بی‌خود نیست که مراکش رو به عنوان لوکیشن فیلم زنان بدون مردان انتخاب کرده بودن.
در سطح شهر دو جور تاکسی دیدم. یه نوعش که کوچیک‌تر بود، فیات‌های آبی‌رنگی بودن که بیشتر از سه نفر مسافر سوار نمی‌کنن. اما نوع دوم بنز‌های مدل دهه هشتاد هستن که سفید‌رنگن و پنج تا شش نفر مسافر می‌زنن. دو نفر جلو و سه تا چهار نفر عقب. عین ایران شش هفت سال پیش. چیز دیگه‌ای که توی بازار دیدم و برام جالب بود، گاری‌های دستی‌ای بودن که حلزون می‌فروختن. حلزون رو که هنوز داخل صدفش هست می‌پزن و یه پیاله پر از حلزون شناور در آب بهت می‌دن. مردم هم دونه دونه حلزون‌ها رو در میارن و با یه هورت محکم می‌کشن توی دهان و صدف رو می‌ندازن توی ظرف بزرگی که وسط چرخ‌دستیه. یه همچین غذایی رو گویا توی فرانسه هم می‌خورن (عکس یک، عکس دو). گاری‌های دیگه‌ای هم بودن که باقالای پخته و نخود پخته می‌فروختن. و کله‌پاچه هم بود و دستفروش‌های دیگه‌ای که نوعی میوه بلوط می‌فروشن که شبیهش توی شمال ایران هم هست. البته اونا که توی شمال هستن و ما بهش می‌گفتیم «مازو» خوردنی نیستن و تلخن.
نمی‌دونم این چیزها به دردتون می‌خوره یا نه اما خب خدا رو چه دیدی، شاید گذارتون به اینجاها خورد. به هر حال اگر برای خرید به بازار می‌رید دو تا نکته رو مد نظر داشته باشید. اگه از چیزی خوشتون اومد، به روی خودتون نیارین. اگه با کسی رفتین خرید و تنها نیستین، یه کم فیلم بازی کردن کمکتون می‌کنه. باید با هم هماهنگ کنین که مثلاً نشون بدین از اون چیز حتی بدتون میاد. موقع خرید هم حتماً چونه بزنین. یهو دیدین یک سوم تا نصف قیمت رو کم کردن.
اگه یادتون باشه، توی پستم راجع به دوبی نوشته بودم که توی کشورهای عربی معمولاً مغازه‌های زنجیره‌ای رو که برندهای بین‌المللی دارن، با اسم‌های عربی‌شده خواهید دید. اینجا هم یک نمونه از ساندویچ‌های زنجیره‌ای ساب وِی رو که به شکل سندوِی تغییر اسم داده بود. حالا نمی‌دونم تحت لیسانس همون‌ها کار می‌کرد یا صرفاً شبیه‌سازی کرده بود (عکس).
فردا صبح باید برم فرودگاه که برگردم لندن. وقت نشد توی این دو روز زیاد بگردم و به خصوص خیلی دلم می‌خواست بتونم توی کازابلانکا هم گشت و گذار کنم. رباط ساحل زیبایی داره که این طور که پیداست در فصل مناسب، خیلی هم به آدم خوش می‌گذره. متأسفانه هم برنامه‌م خیلی فشرده بود، هم هوا با من هماهنگی نکرده بود و به اندازه کافی گرم نشده بود که من هم ازش استفاده کنم. شاید سفر بعدی… شاید.

سفر به مراکش

Nima in Moroccoدر حال حاضر در شهر رباط، مرکز کشور مغرب یا همون مراکش هستم. برای رسیدن به اینجا چند تا مشکل داشتم که می‌نویسم. اولین مشکل برای اومدن به مراکش، گرفتن ویزا بود. با این که دو کشور در کشورهای همدیگه سفارت دارن اما وقتی به سفارت مراکش در لندن رفتم، مسؤولش به من چیزی غیر از این گفت! روال گرفتن ویزا برای پاسپورت ایرانی پروسه‌ای به نام جواز یا authorized هست. این پروسه ممکنه چند ماه طول بکشه. من یه ایرانی دیگه رو توی سفارت دیدم که بیشتر از دو ماه بود درخواست ویزای توریستی کرده بود و این تقاضا تا زمانی که من دیدمش، نادیده گرفته شده بود. اما برای من سه روز بیشتر طول نکشید. شاید به خاطر این بود که تقاضای ویزای بیزینس کرده بودم. بگذریم…
زبان رسمی کشور عربیه. البته عربی این منطقه با عربی کشورهای دور و بر خلیج فارس خیلی فرق می‌کنه. اما تقریباً بیشتر مردم کاملاً به زبان فرانسه مسلط هستن. پرواز من از فرودگاه هیث‌روی لندن به فرودگاه کازابلانکا بود. برخورد افسر مربوطه و پلیس‌ها و مأموران گمرک خیلی مناسب بود. از اونجا تا شهر رباط صد کیلومتر فاصله هست که تقریباً یک ساعت توی راه بودیم که رسیدیم. علتش هم این بود که جاده ارتباطی با رادار کنترل می‌شه و خودروها اجازه ندارن از صد کیلومتر در ساعت سریع‌تر برن. این طور که راننده با مخلوطی از عربی و فرانسوی بهم گفت، مثل چند ده سال پیش ایران، امنیت داخل شهرها بر عهده پلیس و امنیت جاده‌ها و خارج از شهر بر عهده ژاندارمری هست. از نظر آزادی بیان، داستان مراکش جالبه. ملک حسن دوم، پادشاه قبلی در پایان عمرش آزادی‌های زیادی رو در حوزه روزنامه‌نگاری و دموکراسی مهیا کرد طوری که از اون دوره به بهار آزادی یاد می‌کنن. اما بعد از فوتش در سال ۱۹۹۹ و به سلطنت رسیدن پسرش یعنی ملک محمد ششم، این آزادی محدود شده. در واقع مطبوعات و وبلاگ‌ها برای نوشتن درباره پادشاه، اسلام و موضوع مورد مناقشه منطقه «صحرای غربی» مشکل دارن. قبل از رسیدن به هتل، دو تا بنا توجهم رو جلب کرد که یکیش مقبره ملک حسن دوم بود و یکی هم مقبره یه پادشاه قبلی‌تر یعنی ملک محمد پنجم (عکس).
عصر امروز بعد از پایان جلسات امکانش رو پیدا کردم که سری به بازار بزنم. اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد، لباس مردها بود که من رو بلافاصله یاد کتاب «خرچنگ پنجه طلایی» از مجموعه تن‌تن و میلو انداخت. لباسی که معروف هست به جلابه. یک جور لباس بلند که کلاه نوک‌تیزی هم داره. یه جلابه مشکی خریدم که به نظر خیلی هم گرم میاد. اما بازار پر از مغازه‌هایی هست که صنایع دستی دارن. خیلی از این کالاها با چرم ساخته شده که نشون می‌ده صنعت چرم مراکش خیلی قدیمیه. از کوسن‌ها و بالشتک‌های چرم تا کاپشن و عروسک و انواع کفش و کیف چرمی توی بازار ریخته و بوی چرم همه جا رو برداشته. قالی‌های مختلف و صنایع دستی چوبی و صندوقچه و خرت و پرت‌های دیگه هم در کنار اینها باعث شده تا بازار پر از رنگ‌های گرم باشه. یه جورهایی شبیه بازارهای ترکیه. اما در بازار اینجا به نظرم رنگی‌تر اومد (عکس یک، عکس دو، عکس سه، عکس چهار).
دومین چیزی که توی بازار برام جالب اومد، چیزی بود که رائد، دوست بلاگر عراقیم نشونم داد. در چوبی یه مغازه که روش نوشته شده بود: Hitlir Love Iran با یه علامت صلیب شکسته که راستش متوجه منظور نویسنده نشدم. شاید هم نوشته چیز دیگه‌ای بوده و بعد یه نفر دیگه دستکاریش کرده (عکس). بعید می‌دونم در این چند روز به خاطر جلسات متعدد، فرصت کنم جاهای دیدنی رباط و شهرهایی مثل مراکش و کازابلانکا رو ببینم اما از هر فرصتی استفاده می‌کنم تا چیرهای جالب‌تری پیدا کنم و اینجا بنویسم.