رفتن به نوشته‌ها

دسته: وبلاگ

سادگی زیباست، سادگی کاربردی‌ست

من به خاطر شغلم دایما در حال برخورد با کارآفرینان، پژوهشگران، مخترعان و دانشمندان هستم.

کار من صحبت با آنها و در نهایت ساخت گزارش از آخرین دستاوردهای آنهاست. برای چنین کاری لازم است که به کشورهای مختلف سفر کنم، دانشگاه‌هایشان را ببینم، سری به استارتاپ‌ها و مراکز رشدشان بزنم و در نمایشگاه‌های مختلف فناوری و جشنواره‌های متعددی حاضر باشم.

در این بین هستند تلاشگرانی که پس از عبور از موانع زیاد و متعدد، موفق شده‌اند که محصولشان را عرضه کنند با این حال از میزان موفقیت آن ناراضیند. بسیاری از این دسته متعجبند که چرا محصولشان با وجود کاربردی بودن و درخشانی ایده اولیه، به اندازه کافی مورد استقبال واقع نشده است.

به نظر من یک ایده خوب و درخشان، تنها گام نخست این راه طولانی است. داشتن ایده‌ای برای برطرف‌سازی یک مشکل همگانی و به دنبالش درآمدزایی، کافی نیست. مهم چگونگی حل معضل است. این که به چه شکل بتوانیم یک مشکل عمده را به ساده‌ترین روش ممکن حل کنیم.

اپلیکیشنی را در نظر بگیرید که برای جمع‌آوری غذاهای اضافی رستوران‌ها طراحی شده است. کاربران قرار است که از طریق این اپ درخواست کنند تا غذاهای اضافی از آنان تحویل گرفته شود، به فروش برسد یا به جایی اهدا شود.

مهندسی اجتماعی و تجربه یک قدم تا هک شدن

امروز تا یک قدمی هک شدن رفتم و برگشتم. تجربه‌ای ارشمند که با شما در میان می‌گذارم.

روشی که هکر یا هکرها به کار بردند، یک روش قدیمی بود. مهندسی اجتماعی یا Social Engineering طبق تعریف ویکی‌پدیا، سوءاستفاده زیرکانه از تمایل طبیعی انسان به اعتماد کردن است، که به کمک مجموعه‌ای از تکنیک‌ها، فرد را به فاش کردن اطلاعات یا انجام کارهایی خاص متقاعد می‌کند.

اگر بخواهم ساده‌تر توضیح دهم، باید گفت که هکرها درباره شما مفصلا تحقیق می‌کنند تا علاقمندی‌های شما را بشناسند. این که دیشب غذا چه خوردید، از چه فیلمی خوشتان می‌آید، با چه کسی ملاقات کرده‌اید و… اغلب این اطلاعات را خودتان در اختیار همگان قرار می‌دهید. باید بگویم در قدم اول موفق شدند من را هم فریب بدند.

من هفته گذشته با خانم رکسانا ورزا در پاریس دیداری داشتم تا گزارشی برای برنامه کلیک بسازم که درباره استارتاپ‌ها بود. همان روز عکسی را در اینستاگرامم از این ملاقات منتشر کردم. هکر اینجا متوجه شد که من با ایشان ملاقات داشتم. نکته جالب اینه که چند پیام خصوصی در اینستاگرام هم دریافت کردم که سوالاتی در این زمینه از من داشتند.

بی‌رول چه کمکی به معرفی محصول می‌کند؟

درود بعد از بیش از یک سال و نیم وبلاگ‌ننویسی.

یکی از مسائلی که باعث شده من اینجا رو دوباره فعال کنم، ذکر یک مشکل بود.

در این سال‌ها به نمایشگاه‌های زیادی سر زدم و با شرکت‌های نوپای زیادی آشنا شدم، سر و کله زدم و ازشون گزارش درست کردم.

خیلی پیش میاد ایرانی‌هایی رو می‌بینم که گله می‌کنند چرا در برنامه کلیک از استارتاپ‌های ایرانی گزارش چندانی نداریم. این مساله در طول همایش اخیر آی‌بریج در بارسلون باهام چند بار مطرح شد.

یکی از تفاوت‌های عمده‌ای که شرکت‌های خارجی با شرکت‌های نوپای ایرانی دارند، اینه که برای رسانه‌ها به اندازه کافی محتوا تولید می‌کنند. رسانه‌ها این امکان رو ندارند که همیشه به محل شرکت‌ها سر بزنند. از طرف دیگه شرکت‌ها گاهی محصولاتی دارند که به مشتریانشون تحویل داده می‌شه و این برای رسانه‌ها گاهی غیرممکنه که به سراغ مشتری‌ها برن و ازشون نظرخواهی کنند.

شرکت‌های خارجی کار رو تا حد زیادی برای رسانه‌ها راحت می‌کنند. علاوه بر اطلاعیه مطبوعاتی و به‌روز کردن وبلاگ‌هاشون، ویدیوهای باکیفیتی می‌سازند که کار رو برای رسانه‌ها راحت می‌کنند. به این طور بسته‌های رسانه‌ای به اصطلاح بی‌رول B-roll یا بسته رسانه‌ای گفته می‌شه.

فرض کنید من به نمایشگاهی می‌رم و غرفه‌ای رو می‌بینم که یک محصول تازه رو آورده. محصول فرضی ما که مثلا یک گردنبند هوشمند برای کمک به بیماران مبتلا به آلزایمره، در نمایشگاهه و ما می‌تونیم ازش فیلم بگیریم. اما بیمار در دسترسمون نیست که اون رو آزمایش کنیم. کارشناس یا دکتری هم دور و برمون نیست که این وسیله رو آزمایش کرده باشه و نظرش رو بهمون بگه.

رساله‌ای در باب ترفندهای اسباب‌کشی

مدت زیادی است که در وبلاگم چیزی ننوشته‌ام. این بار اما یک تجربه شخصی باعث شده تا نتیجه خواندن چند مقاله و تماشای چندین ویدئو را با افزودن تجربیات شخصی، با شما هم‌رسان کنم.

بسیاری از بخش‌های این نوشته از بین همین مقالات و ویدئوها استخراج شده‌اند. بسیاری از آنها را در طول سال‌های مختلف از این و آن شنیده‌ام و ابیته تکه‌هایی از آنها یا کشف خودم است یا بهینه‌شده تجربیات دیگران است.

و این رساله‌ای است در باب ترفندهای اسباب‌کشی!

۱- قبل از هر چیز باید برنامه‌ریزی برای اسباب‌کشی را چندین هفته زودتر آغاز کنید. یک ماه جلوتر بهتر است. باید کمی ابزار و خرت و پرت بخرید تا اسباب‌کشی بی‌دردسری داشته باشید. البته بی‌دردسر که اغراق است. بهتر است بگویم کم‌دردسر.

۲- وسایل مورد نیاز:

مرثیه‌ای برای فرندفید

نویسنده میهمان: صادق ز.

«یک هفته از راه‌اندازی سایت فرندفید گذشته است. یک نسخه از نسخه خصوصی بتا را در دسترس تعدادی از افراد گذاشته‌ایم و بازخوردهای خوبی از آن دریافت کرده‌ایم. کاربرانی که مشتاقانه از سایت ما استفاده می‌کردند، در انجمن ما اشکالات و ویژگی‌های مورد درخواست خود را گزارش داده‌اند. ما واقعا از همه بازخوردهای شما در سایت و به ویژه گزارش‌های دقیق و متفکرانه شما درباره اشکالات سپاسگزاریم.»
این اولین پست بلاگ فرندفید در ۵ اکتبر ۲۰۰۷ بود. آن روزها شاید گروه جوان و پرشور این شبکه اجتماعی هیچ‌گاه به توقف استارتاپ و شرکت نوپایشان فکر نمی‌کردند. اما قانون بقای حاکم بر فضای آنلاین، فرندفید را به زودی به دست پدرخواندهای نامهربان سپرد، تا مبادا روزی این جوان، یلی شود در برابر رقبا. بیش از ۲ سال از تولد فرندفید نگذشته بود که فیسبوک او را به مالکیت خود درآورد. واضح است که هدف فیسبوک نه تنها حضانت از فرندفید نبود بلکه برعکس او با این کار می‌خواست پر و بال فرندفید را ببندد و او را به تدریج از کورس رقابت خارج کند.

«زمانی که به فیسبوک پیوستیم خدمات خود را حفظ کردیم اما افرادی که به طور مداوم از فرندفید استفاده می‌کردند، کاهش یافتند و در نهایت، این جامعه تنها بخشی از آن بود که در آغاز شکل گرفت. با این شرایط ما تصمیم گرفتیم که آغاز به بستن تدریجی این سایت کنیم.» این بخش از آخرین پست تیم فرندفرید نیز موید این عقیده است.

گفتگو با سایت روزنامه‌نگار درباره کاربرد شبکه‌های اجتماعی برای خبرنگار

درباره استفاده خبرنگاران از شبکه‌های اجتماعی حرف و حدیث و راهنما زیاد نوشته شده. اما به عنوان کسی که مدت‌هاست از شبکه‌های اجتماعی برای کارم استفاده می‌کنم، طرح دوباره سوالاتی پیرامون استفاده‌ام آن قدر وسوسه‌برانگیز بود که به گفت‌وگویی در این باره تن بدهم.

نوشته زیر، بخشی است از گفت‌وگویی که سایت روزنامه‌نگار با من داشته و نسخه کامل آن را می‌توانید در سایتشان بخوانید.

@ROOZNAMENEGAR:چگونگی ارتباط و وابستگی روزنامه‌نگاری امروز با شبکه‌های اجتماعی و مزایا و معایب آن

[email protected] : خبرنگاری امروزه موضوعی کاملا هم‌بسته با شبکه‌های اجتماعی است. شبکه‌های اجتماعی را به عنوان یکی از اصلی‌ترین منبع‌های خبری و دماسنج واکنش‌های کاربران به خبرها می‌توان در نظر گرفت. بسیاری از خبرها و اتفاق‌ها برای بار اول در این شبکه‌ها پخش می‌شود. با توجه به این که هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند در نقطه نقطه دنیا خبرنگار خودش را داشته باشد تا از همه خبرها آگاه شود، شبکه‌های اجتماعی می‌توانند نقش ابزاری را بازی کنند که هر اتفاقی را گوشزد می‌کنند.

به شخصه فکر می‌کنم برای یک خبرنگار، امروزه غیرممکن است که چنین ابزاری را نادیده بگیرد و به سادگی از کنارش بگذرد. در واقع یک شبکه اجتماعی وقتی تبدیل به رسانه اجتماعی می‌شود، ارزش‌اش برای کاربران و به ویژه خبرنگارها دوچندان می‌شود.

دنیای حشرات خوراکی

می‌گن با اوضاعی که دنیا به پیش می‌ره و افزایش جمعیت و گرمایش زمین و وضع محیط زیست، انسان بهتره حواسش رو بیشتر جمع کنه و منابع غذایی رو بهتر مدیریت کنه.
توی یکی دو دهه اخیر هم عده‌ای هستند که به حشرات به عنوان یکی از مغذی‌ترین و سالم‌ترین منبع غذایی به چشم برادری نگاه می‌کنند و خلاصه انواع و اقسام اطعمه و اشربه رو با انواع خوراکیش درست می‌کنند و می‌زنن به بدن.
امروز توی یکی از روزنامه‌های پرخواننده پایتخت بریتانیا هم با یکی از حشره‌خواران باسابقه گفت‌وگویی کرده بود که در این بین چند تایی هم وب‌سایت برای خرید انواع این موجودات بی‌مهره بندپا معرفی شده بود.
نگاهی به این وب‌سایت‌ها انداختم و در این میان فعلا این آب‌نبات‌چوبی‌ها رو بیشتر پسندیدم.
هر چند هنوز جرات امتحان کردنش رو ندارم.

ماجرای عکس‌های دروغی یک مسافر دروغی

سلفی آن قدر جای خودش را در عکاسی باز کرد که در نهایت به عنوان یکی از واژه‌های دنیای فناوری به واژه‌نامه‌ها رفت.
اما عکاسی از خود، از اینستاگرام تا فیس‌بوک را تنها پر نکرده است. این روزها لابه‌لای اخبار هم می‌توانیم سلفی‌ها خبرساز را ببینیم.
این بار دختری به نام زیلا ون دن بورن طی یک پروژه عکاسی دانشگاهی با گرفتن سلفی‌هایی در مکان‌های جعلی، حتی خانواده‌اش را سر کار گذاشت!
معابد بودایی و عکس گرفتن با راهبان، غذاهای رنگارنگ شرق آسیا، اماکن دیدنی همه و همه عکس‌هایی بودند که واقعیت نداشتند. این دختر این تصاویر را در خانه و با فتوشاپ ساخته بود و تنها کسی که از این ماجرا خبر داشت، دوست‌پسرش بود.
این دانشجوی گرافیک زمانی که از خانواده‌اش زمانی که با خانواده‌اش در فرودگاه آمستردام خداحافظی کرد، قطاری گرفت و به خانه برگشت و ۴۲ روز را در منزلش به امور بُرش و چسباندن و فیلترگذاری با فتوشاپ پرداخت.
غواصی در عمق آب‌های استوایی را در استخر محلی، خوردن غذاهای محلی را با دستپخت خودش و گفتگوی اسکایپی با خانواده‌اش را در اتاقش و در مقابل یک پس‌زمینه ساخته‌شده با چتر و پارچه شرقی ترتیب داد. برای باورپذیرتر بودن حتی در زمان‌هایی از شبانه‌روز از خواب برمی‌خواست و به خانواده‌اش پیامک می‌فرستاد.
این پروژه شاید در نگاه اول تنها یک سرگرمی به نظر برسد اما در مجموع نشان‌دهنده این است که با پیشرفت فناوری و ابزارهای قدرتمند ویرایش تا چه حد می‌توانیم به چشمانمان اعتماد کنیم. وقتی به سادگی می‌شود با تعدادی تصویر فتوشاپی و با یک دستگاه ساده و در خانه، نزدیکان را فریب داد و زمان و مکان را جابه‌جا کرد، به دولت‌هایی که با امکانات مالی فراوان و ابزارهای پیشرفته‌تر قصد فریبمان را دارند، چگونه اعتماد کنیم؟

شبکه اجتماعی واین و ساخت ویدئوی ۶ ثانیه‌ای

شبکه‌های اجتماعی یکی پس از دیگری سر بر میارن و آدم گیج می‌شه که آیا توی همه‌شون باید نام‌نویسی بکنه یا نه. یه موقعی بود که تب شبکه‌های اجتماعی همه رو گرفته بود و روزی نبود که توی یکیشون عضو نشیم. اما در نهایت بیشتر از چند تاشون رو نگه نداشتیم. کمتر کسی از ما روزانه به بیش از ۵ شبکه اجتماعی سر می‌زنه. اصلا کار و زندگی رومزه چنین اجازه‌ای رو به آدم نمی‌ده.

اما هنوز هم هستند شبکه‌هایی که برای یک منظور خاص به وجود میان و کم و بیش ماندگار می‌شن.

واین (VINE) یک اپلیکیشن موبایله که زیرمجموعه توییتر به حساب میاد. کاربران می‌تونن با استفاده از رابط کاربری جالبی که داره به سادگی ویدئوهای کوتاه بسازند و روی شبکه بارگذاری کنند.

همه می‌دونیم که ایده توییتر این بود تا کاربران در کوتاه‌ترین اندازه ممکن یعنی ۱۴۰ حرف، پیام خودشون رو ارائه یدن. چیزی که تجلی مستقیم کم گوی و گزیده گوی چون دُر بود. واین هم تونسته همون ایده رو به صورت تصویری ارائه بده. ساخت ویدئوهایی با حداکثر طول کلیپ ۶ ثانیه.

شاید فکر کنید که ۶ ثانیه واقعاً به چه دردی می‌خوره؟ توی این مدت کوتاه مگه چه چیزهایی می‌شه ساخت؟

اما باورتون نمی‌شه که ملت چه ابتکاراتی رو توی همین مدت زمان کوتاه انجام می‌دن. همه جور کاری هم بینشون پیدا می‌شه. فضای واین بیشتر یک فضای بانمک و طنزآلوده. در واقع اکثر ویدئوها محتوای خنده‌دار دارند. اما در این بین انیمیشن‌های جالبی می‌بینید. محتوای آموزشی هم کم و بیش در همین مدت کوتاه تولید می‌شه. رسانه‌ها هم کم‌کم دارند کشفش می‌کنند و به سراغش میان.

عطش آبجو در جام جهانی ۲۰۱۴

دنیا این روزها درگیر جام جهانی است. از خیل عظیم نوشته‌ها و مطالبی که این روزها در اینترنت و رسانه‌های دیگر منتشر می‌شود برایم یکی متفاوت‌تر بود: آنهایی که در باب آبجو و فوتبال نوشته می‌شوند.

اینجا یعنی در بریتانیا پاب محلی است برای نشستن و غذا خوردن و نوشیدن و البته تماشای فوتبال. تماشای فوتبال جزیره یکی از اجزای زندگی بریتانیایی‌هاست و انگار بدون آبجو هیچ مسابقه فوتبالی از گلویشان پایین نمی‌رود.

بنابراین عجیب نیست که همزمان با تب جام جهانی، پای انواع اینفوگرافیک و یادداشت و نوشته درباره آبجو و فوتبال به رسانه‌ها باب شود.

یکی از جنجالی‌ترین اخبار در این زمینه، تولید آبجویی با پرچم همه کشورهای شرکت‌کننده در جام جهانی از جمله ایران بود که منجر به واکنش و اعتراض برخی از نمایندگان مجلس ایران شد.

اما با تمام این اعتراض‌ها نه تولید آبجو با پرچم فعلی ایران متوقف شد و نه مردم نوشیدن این نوشیدنی را متوقف کردند. این عکس‌ها از همین آبجوی جنجالی گرفته شده و در سایت دویچه‌وله منتشر شده است.

گنجینه تصویری بریتیش پاته روی یوتیوب رفت

قبلا درباره گنجینه‌ای آنلاین گفته بودم به نام بریتیش پاته که مجموعه‌ای ارزشمند از تصاویر تاریخی و ویدئوهای کمیاب است.

خبر خوب این است که این شرکت رسانه‌ای ۸۵ هزار ویدئویی خود را در سایت یوتیوب در دسترس قرار داده است. این ویئوها شامل فیلم‌های خبری است که تمام جنبه‌های زندگی در قرن بیستم را مستند کرده است. بریتیش پاته در سال ۲۰۰۲ از یکی از مشهورترین جایزه‌های لاتاری دنیا یعنی نشنال لاتاری  پولی را دریافت کرد که توانست ۳۵۰۰ ساعت فیلم را دیحیتالی کند و حالا آزادانه و به صورت رایگان در دسترس همگان است.

این مجموعه منحصر به فرد اطلاعات جالبی از رویدادهای مهم، چهره‌های معروف، سفرها، ورزش،فرهنگ و اقتصاد و تصاویر نابی از جنگ‌های جهانی اول و دوم را پوشش می‌دهد.

تصاویری از فاجعه هیندنبرگ،  بمباران هیروشیما گرفته تا تلاش دانشگاه ساوت‌همپتون در سال ۱۹۶۲ برای راه‌اندازی یک دوچرخه پرنده.
اما مجموعه تصاویر و ویدئوهای مربوط به ایران و افغانستان هم بسیار دیدنی هستند. این تصاویر مربوط به کنفرانس تهران را ببینید. یا داستان ثریا از ملکه تا ستاره سینما یا عروسی شاه.

کابل، زندگی در کنار مرگ زندگی می‌کند

سال‌ها پیش در این وبلاگ از سفرهایم هم می‌نوشتم و اتفاقا سفرنامه‌های عصیان از پرخواننده‌ترین نوشته‌های این وبلاگ بود. شاید تعدد سفرهایم در سال‌های اخیر به جای این که این دست نوشته‌ها را بیشتر کند، منجر شد به کم‌تر شدنش.

از طرفی شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و سرویس میکروبلاگینگی چون توییتر از طرف دیگر، باعث شد که سفرنامه‌ها از وبلاگ به سمت شبکه‌های اجتماعی کوچ کنند. اما ماه پیش سفری داشتم به افغانستان که حیف دیدم درباره‌اش در وبلاگم ننویسم.

ما برای تولید ویژه‌برنامه‌ای در افغانستان برای کلیک به کابل سفر کردیم. حاصل این سفر یک هفته‌ای هم احتمالا تا هفته دیگه در غالب یک برنامه نیم‌ساعته به نمایش در می‌آید. اما من در افغانستان چه دیدم؟

برنامه کلیک به فناوری اختصاص دارد و ما هم به همین خاطر باید بوی تکنولوژی را در کشوری دنبال می‌کردیم که بیش از ۳۰ سال درگیر جنگ بود و هنوز هم از درگیری‌های داخلی بر سر قدرت خلاص نشده بود. خلاصه با این که ما به دنبال مدرن‌ترین مظاهر زندگی می‌گشتیم، باز  با موارد بسیاری روبه‌رو می‌شدیم که زخم جنگ را بر پیشانی خود داشت.

فرودگاه کابل اصلا در شان پایتخت یک کشور نیست. بسیار خرد و کوچک و نحیف است و با حداقل امکانات ساخته شده. از همان ابتدا با کسانی روبه‌رو می‌شوید که می‌خواهند به زور چمدان‌هایتان را جابه‌جا کنند و از این راه درآمد اندکی به جیب بزنند.

نسخه مشابه استریت ویوی گوگل برای تهران

دیگر کمتر کسی است که گوگل و نقشه‌اش را نشناسد. بخش خیابان‌بین این نقشه یا همان Street View را به خصوص اگر خارج از ایران زندگی کنید، می‌توانید به بهترین شکل به کار گیرید.

اما متاسفانه شرکت‌هایی مثل گوگل و مایکروسافت نمی‌توانند در حال حاضر در ایران چنین خدماتی را ارائه دهند. اما حداقل در تهران امکانات مشابه خوبی فراهم شده است هر چند هنوز با وضعیت ایده‌آلش فاصله دارد.

نقشه‌ای که در سایت شهرداری تهران گذاشته شده امکانات خوبی دارد. می‌توانید مشابه هر نقشه آنلاین دیگر به اماکن مختلف روی نقشه دسترسی داشته باشید و نقاط دیدنی آن را بیابید. مسیریاب هم به شما کمک می‌کند تا کوتاه‌ترین راه را به مقصد خود پیدا کنید. اما در کنار همه این امکانات یکی از امکانات جالب این نقشه پیدا کردن اخبار مربوط به مناطق روی نقشه است که در کمتر نقشه‌ای می‌توان آن را دید.

یکی دیگر از ابزار جالب این نقشه بخش شهرنما است. کافی است آدمک روی نقشه را به خیابان‌های روی نقشه بکشید تا با سرویسی مشابه استریت‌ویوی گوگل مواجه شوید.

فیسبوک و تحریم زبان فارسی

در یکی دو ماه اخیر بارها خبرهایی مبنی بر این منتشر شد که برخی از شرکت‌ها چون اپل و گوگل، گوشه‌هایی از تحریم‌ها علیه ایران را برداشته‌اند. هر چند چنین خبرهایی برای کاربران و صاحبان کسب‌و‌کارهای خرد و فعالان آنلاین مایه امیدواری است اما مشکل تحریم‌های ایران عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

این تحریم‌ها نه تنها ایران بلکه هر چیزی که مرتبط با ایران است را هم شامل می‌شود. بنابراین علاوه بر کاربران داخل کشور، گربیان‌گیر کاربران ایرانی خارج از کشور هم شده است.

در این میان یکی از ترکش‌های خمپاره تحریم به زبان فارسی اصابت کرده است.

حتما می‌دانید که فیسبوک یکی از پربیننده‌ترین وب‌سایت‌های دنیاست. کاربران پرشمار این شبکه اجتماعی باعث شده تا آگهی در این سایت برای آگهی‌دهندگان جذاب باشد. به ویژه آن که می‌توان مخاطب آگهی را بر پایه ویژگی‌های فردی از سن و جنسیت گرفته تا شهر و کشور و زبان و ده‌ها عامل دیگر تعیین کرد. یکی از ویژگی‌های مورد علاقه آگهی‌دهندگان این است که مخاطب خود در کشور یا منطقه جغرافیایی خاص را هدف آگهی‌ها بگیرند. برای مثال یک سازمان خیریه در حوزه اهدای اسپرم که در بریتانیا فعال است با استفاده از همین تنظیمات می‌تواند آگهی خود را فقط برای مردان ۱۸ سال به بالای مقیم بریتانیا نشان دهد و البته می‌تواند کاری کند که آگهی را فقط فارغ‌التحصیلان دانشگاه ببینند یا کسانی را هدف بگیرد که صفحه خیریه دیگری را لایک زده‌اند.

توییتر فارسی، از خبر فوری تا مشکلات پولدارها

به نظر می‌آید که امسال تعداد کاربران فارسی‌زبان توییتر افزایش یافته است. این روند را شاید بتوان به نوعی تأثیر انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر در ایران دانست. همان‌طور که در سال ۸۸ هم توییتر نقش مؤثری در اطلاع‌رسانی در میان بخشی از مردم داشت، این بار هم یکی از منابع مناسب برای دنبال کردن اخبار بود. این بار اما برخی از نامزدهای انتخاباتی و هوادارانشان فعال‌تر از دوره پیش از توییتر استفاده می‌کردند. ضمن این که اضافه شدن زبان فارسی به زبان‌های پشتیبانی‌کننده توییتر توانست بخش تازه‌ای از کاربران فارسی‌زبان را به خود جذب کند.

persian_twitterاما در ماه‌های اخیر در میان کاربران فارسی‌زبان توییتر موارد جالبی را می‌توان دید. یکی از این موارد رویکرد سازمان‌های مردمی و شرکت‌های خصوصی و برخی دولتمردان به شبکه‌های اجتماعی و البته توییتر است. شبکه‌های اجتماعی وقتی که کارکرد رسانه‌ای پیدا می‌کنند، می‌توانند برای اطلاع‌رسانی بی‌واسطه، جلب بازخوردها و حتی معرفی محصولات و بازاریابی نقشی متفاوت و در مواردی بهتر از رسانه‌های سنتی‌تر ایفا کنند.