آگهی‌های تبلیغاتی بر اساس فیلم ۱۹۸۴ جرج اورول

توی نوشته‌های اخیرم، رد پای تبلیغات آنلاین زیاد پیدا می‌شه. حالا هم می‌خوام درباره یک نمونه جالب دیگه بنویسم.
احتمالاً خیلی‌هاتون رمان ۱۹۸۴ جرج اورول رو خوندین و شاید بعضی‌هاتون هم فیلمش را دیده باشین. یک سکانس از این فیلم هست که مردم مثل ماشین به سمت جایی مثل سینما میان تا برادر بزرگ براشون سخنرانی کنه، در حالی که همه‌شون مسخ حرف‌های ایشون هستن. به هر حال دیدن این فیلم با توجه به شرایط جهانی و زمینی و سماوی توصیه می‌شه.
اما نکته اینه که شرکت اپل در سال ۱۹۸۴ آگهی تلویزیونی درست می‌کنه (مقاله ویکی‌پدیا) که عین به عین از روی همین سکانس مشهور ساخته شده. با این تفاوت که به نظر می‌رسه برادر بزرگ کسی نیست جز بیل گیتس، مدیر ثروتمند شرکت مایکروسافت. در واقع کسی که روی پرده می‌بنیم، به بیل گیتس شباهت داره و در حال شست‌وشوی مغزی مردمه. تا این که یه خانم دونده از بین جمعیت میاد و تبرش رو به سمت پرده پرتاب می‌کنه. در واقع اون خانوم نماد اپل هست که می‌خواد ساختارشکنی کنه و عادت مردم رو عوض کنه.
در آخرین نسخه، شرکتی به نام دابل توییست از همین ایده، علیه اپل استفاده کرده. توی تبلیغ جدید مردم با گوشی‌های اپل مثل سربازها توی سینما می‌شینن و کسی شبیه به استیو جابز، مدیر اپل براشون سخنرانی می‌کنه. این بار یک دختر مشابه شخصیت‌های کارتونی مانگا میاد و با تبر همون کار رو انجام می‌ده. پیام آگهی جدید اینه که اپل خودش الان شبیه برادر بزرگ‌تره و باید این بت رو هم شکست.
ایده جالبیه. بسیار هم شبیه به سرنوشت انقلاب‌های معاصره. ویدئوهای مربوط رو می‌تونین این پایین ببینین:

ادامه

پروژه جی‌تی‌آی فولکس‌واگن، ترکیب آگهی و بازی آنلاین

شاید شما هم این خبر رو خوانده باشین که «حجم آگهی‌های اینترنتی از تلویزیون جلو زد». اگه نخوندین خلاصه‌ش رو اول بخونین:

در نیمه اول سال ۲۰۰۹ در بریتانیا، پولی که صرف تبلیغ کالا در [محیط] آنلاین شد، بیشتر از پولی بوده که برای تبلیغات تلویزیونی هزینه شده است. گفته می‌شود این اولین بار است که در یکی از اقتصادهای مهم جهان پخش آگهی کالا در اینترنت از تلویزیون، به عنوان قدرتمندترین ابزار فروش کالا، پیشی گرفته است. بنا به اظهار «دفتر تبلیغات اینترنتی بریتانیا»، در شش ماهه اول سال جاری میلادی نزدیک به یک چهارم پولی که در بریتانیا صرف تبلیغات فروش کالا شده در حوزه آنلاین بوده است.

نکته‌ای که باید بهش توجه کرد، تفاوت آگهی‌های آنلاین با آگهی‌های تلویزیونیه. آگهی‌های آنلاین چند ویژگی دارن که به اونها برتری می‌ده. در درجه اول کلیک کردن روی آگهی آنلاین هدفمنده. یعنی این بیننده هست که به سمت دیدن آگهی می‌ره و این کار رو با اراده انجام می‌ده. نکته مهم‌تر تعاملی بودن آگهی‌های آنلاینه. توی آگهی تلویزیونی تو فقط بیننده هستی و نمی‌تونی تأثیری روی آگهی داشته باشی. اما در آگهی آنلاین تو می‌تونی با کلیک کردن و نوشتن و حرکت در محیط آگهی، با اون آگهی تعامل داشته باشی، روش تأثیر بذاری و مفهوم تبلیغات اینتراکتیو رو به روایت جدید کاملاً پیاده کنی.
در این راستا (یعنی در همین راستایی که بحثش رفت)، داریم می‌بینیم که تبلیغات آنلاین، روش‌ها و راه‌های جدیدی و تازه‌ای رو برای جلب توجه مخاطبان پیدا می‌کنن. نمونه‌ش پروژه جی‌تی‌آی هست. یک بازی آنلاین اتوموبیل‌رانی که در واقع تبلیغی هست برای خودروی فولکس‌واگن.

GTI Project 

چند نکته درباره آگهی‌های گوگل

چند وقتی هست که از سیستم آگهی گوگل استفاده می‌کنم. احتمالاً می‌دونین که شیوه کار به صورت «محل نمایش از شما،‌ آگهی از ما» کار می‌کنه.
چون چند تایی ایمیل داشتم که سؤالاتی در این زمینه پرسیده بودن، بد ندیدم که به بعضی‌هاشون اینجا جواب بدم. چکیده‌شون می‌شه این:
در حال حاضر گوگل به وب‌سایت‌هایی که محتواشون فارسیه، آگهی نمی‌ده. اما اگه شما یک وب‌سایت انگلیسی داشته باشین، می‌تونین توی سیستم گوگل ادسنس عضو بشین و براش آگهی بگیرین. بعد از اون منع قانونی برای استفاده از همون حساب کاربری برای استفاده در وب‌سایت‌های دیگه از جمله سایت یا وبلاگ فارسی‌تون وجود نداره. کاری که من کردم دقیقاً همین بود. بعد از گذاشت کد آگهی گوگل توی وبلاگ فارسی‌تون، خواهید دید که فقط آگهی‌های عمومی گوگل به نمایش میان. برای این‌که آگهی‌های دیگه گوگل از جمله فارسی نمایش داده بشه، کافیه این کد رو بین کدهای گوگلی‌تون اضافه کنین:

google_language = "en";

باقی کار رو خود گوگل انجام می‌ده. می‌تونین آگهی‌ها رو طوری تنظیم کنین، که با توجه به محتوای صفحه شما یا آی‌پی مراجعه‌کننده، آگهی‌هاش رو نشون بده. با این کار احتمال کلیک مخاطب هم روی آگهی‌ها بیشتر خواهد شد.
در عین حال اگه از فیدبرنر برای مدیریت فید یا خبرمایه سایتتون استفاده می‌کنین، می‌تونین این کدهای رو توی فیدتون هم نمایش بدین تا کسایی که وبلاگتون رو از طریق خبرمایه‌خوان‌هایی مثل گوگل‌ریدر می‌خونن، آگهی‌ها رو ببینن.
علاوه بر این عضویت در سامانه آگهی گوگل، نیاز به معرفی یک نشانی محل سکونت معتبر در خارج از ایران داره. این موضوع رو از روش‌های مختلفی از جمله ارسال پیامک به موبایلتون و گرفتن تأیید از خود شماره، ثابت می‌کنن.
از نظر درآمدزایی باید بگم که درآمد بسیار مختصره مگه این که بازدیدکننده‌هاتون سر به فلک بزنن. با توجه به مهم بودن سایت شما از نظر بازدیدکننده و احتمالاً پیج‌رنک، آگهی‌های بهتری در سایتتون نمایش داده می‌شه و کلیک‌ها ارزش بیشتری خواهند داشت.

ادامه

مقایسه دو ویدئوی تبلیغاتی برای انتخابات ایران و آمریکا

این جریان استفاده از امکانات مجازی برای انتخابات داره روز به روز جالب‌تر می‌شه. کلیپ‌های ویدئویی هر روز بیشتر از روز قبل روی یوتیوب قرار می‌گیرن. امروز یه ویدئویی دیدم برای تشویق به رأی دادن که توش تعدادی از هنرمندان ایرانی جلوی یه پس‌زمینه سفید دلایل خودشون رو برای شرکت در انتخابات می‌گفتن و مخاطب رو به رأی دادن تشویق می‌کردن. تا جایی که من می‌دونم این ویدئو کاریه از مهدی کرم‌پور. اول این کلیپ رو ببینین:

ادامه

ارتباط چفیه و مد و هفته بسیج

Keffiyehهمین روزهاست که به یه عده رو توی خیابون به جرم توهین به چفیه بگیرن! برای مثال این خبر رو بخونین: توهین به چفیه در هفته بسیج!
من نمی‌دونم نویسنده این خبر منظورش از ارتباط میان بسیج و چفیه چی بوده اما این رو می‌دونم که چفیه یک لباس ایرانی نیست و البته که عربیه. بد نیست یک نگاهی هم به ویکی‌پدیا بیندازیم:
چفیه یا کوفیّه یکی از بخش‌های پوشاک سنتی عربی است. کوفیه دستمال بزرگی است که اعراب از آن به عنوان سربند استفاده می‌کنند تا از سر و روی ایشان در برابر آفتاب و شن محافظت کند. کوفیه را با رشته‌ای به نام عقال بر سر می‌بندند که در مجموع کوفیه و عقال نامیده می‌شود.
در خبری که پوشیدن چفیه رو توهین به بسیج دونسته، احتمالاً نویسنده خبر نمی‌دونسته که این موضوع هیچ ربطی نداره به توهین یا تأیید یا تشویق. اونهایی که حافظه‌شون یه کم قوی باشه، یادشون میاد که حدوداً ده دوازده سال قبل هم چفیه مد شده بود و به عنوان روسری، دخترها سرشون می‌کردن. اما این چفیه‌ای که الان به عنوان شال‌گردن توی تهران مد شده، دقیقاً پارسال توی اروپا مد بوده. از خیلی از اینهایی که از رنگ‌های مختلفش هم استفاده می‌کردن، اگه می‌پرسیدین اسم این شال چیه، نمی‌دونستن. مسأله خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست. این چفیه‌ها هم تولید چینه و اصلاً هیچ ربطی نداره به اعراب.
حالا با این اتفاقات بستگی داره که از چه زاویه‌ای به ماجرا نگاه کنیم. برای مثال این خبر رو بخونین که فروردین ماه امسال توی بازتاب منتشر شد: ورود چفیه به سالن‌هاى مد لباس جهان.
متن خبر یک طوری تنظیم شده که به نظر میاد این موضوع باعث افتخاره. اما الان فردا نیوز این طوری تیتر زده و البته جهان نیوز این طوری: چفیه بر گردن رپ‌های تهرانی! من نمی‌فهمم این موضوع چه ربطی داره به رپ‌ها!
این جریان پوشیدن چفیه البته چندان هم منحصر به ایران نیست. خرداد ماه امسال هم این موضوع باعث دردسر برای خانوم راشل ری شد که در یک آگهی تبلیغاتی برای شرکت دانکین دوناتز بازی کرده بود (تبلیغی برای قهوه یخی).
واقعاً چرا باید هر از هر چیزی یه جنجال رسانه‌ای درست کنن بعضی‌ها؟

از آنتالیا تا آننالیا تفاوت از زمین تا زیرزمین است

Tour Ads.چند سال پیش وقتی روزنامه‌هایی مثل همشهری را باز می‌کردی، پایین یکی دو تا از صفحاتش به طور کامل اشغال شده بود توسط آگهی‌های تور و سیر و سفر. بین این آگهی‌ها همیشه دو نقطه به وفور مشاهده می‌شدند. دبی (دوبی) و آنتالیا.
این دو نقطه را شاید بتوان جذاب‌ترین اماکن توریستی برای گردشگران ایرانی دانست. هنوز هم درصد زیادی از گردشگران ایرانی که به مسافرت‌های خارجی علاقمند هستند، در فصل تابستان به این دو نقطه سفر می‌کنند. اما بعد از چند وقت تبلیغ برای سفر به این دو نقطه با مشکل مواجه شد. گردشگرانی که مقصدشان سواحل آنتالیا بود، به دلیل لغو پروازهای مستقیم به آنتالیا مجبور شدند، به فرودگاهی دیگر مثل اسپارتا پرواز کنند که به علت پروازهای ایرانی، از متروک بودن خارج شد. دنباله مسیر هم با انوبوس طی می‌شد.
اما وضعیت آگهی‌های تبلیغاتی شرکت‌های برگزارکننده تور، تغییر کرد. ابتدا استفاده از کلمه آنتالیا ممنوع شد. سال گذشته با کلمه غریبه آشنای «آننالیا» مواجه می‌شدیم. اشتباه نکنید. در این آگهی‌ها حرف ت آنتالیا به ن تغییر یافته بود. گاهی هم مش‌شد «آنتانیا» یا «آنانیا» را به جایش دید. به تدریج به جای دبی با عبارت‌های جایگزین «سواحل زیبای خلیج فارس» یا «جزایر خلیج فارس» مواجه شدیم. اکنون به جای واژه مهجور و بیگانه آننالیا هم مواجه با عباراتی می‌شویم چون «سواحل جنوب ترکیه» و «سواحل مدیترانه»!
کل موضوع خنده‌دار است. ما استاد تزریق معانی جدید به کلمات نامربوط هستیم. افعالی کمکی چون «کردن» را به جای آن فعل مربوط به عمل «نزدیکی» به کار می‌بریم (تو را به خدا ببین برای این که فیلتر نشوم چه ژانگولری اجرا می‌کنم). آن‌قدر این فعل کمکی محترم را به کار می‌بریم تا نامحترم شود! بعدش هم موضوع آن‌قدر لوث می‌شود که می‌رویم سراغ فعل‌های چون «نمودن»، «گشنی کردن»، «سپوختن» و لاید بعدش هم «گردانیدن» و الخ.
اصل ماجرا هم هیچ‌وقت تغییر نکرده و نمی‌کند. ما هر کلمه‌ای را به کار ببریم اصل عمل سر جای خودش باقی می ماند. فقط ماییم که داریم خودمان را مسخره خودمان می‌کنیم تا همه گفتارمان بهداشتی باشد.
حالا شده حکایت آنتالیا و آننالیا که اخ است و بد است. استفاده از کلماتش ممنوع شده اما اصل ماجرا هنوز به قوت خودش باقی است. بروید دوباره روزنامه‌ها را باز کنید و در آگهی‌هایش سیاحت و الخ.

چفیه، مُدی که دردسرساز شد

Nima With Keffiyehاین جنجال مسخره که برای استفاده از چفیه در یک آگهی نبلیغاتی راه افتاده به نظرم از یک نوع حساسیت نژادپرستانه ضد ساکنان خاورمیانه شکل می‌گیرد.
این که خانوم راشل ری رفته در یک آگهی تبلیغاتی برای شرکت دانکین دوناتز بازی کرده که تبلیغی برای قهوه یخی هست [+].
حالا هم یک خانومی (ممنون از حاجی واشنگتن که گفت این بلاگر خانوم است نه آقا) به نام مایکل مالکن که یک بلاگر است در وبلاگش نوشته این دستمال‌گردن‌ها توسط تروریست‌هایی استفاده می‌شود که در نوارهایی ویدیویی آنها را در حال گردن زدن گروگان‌هایشان دیده‌ایم!
بعدش هم هزار تا عکس و دلیل مدرک برای این کشف تاریخی‌اش آورده. بعدش هم دست‌اندرکاران پخش این آگهی را متوقف کرده‌اند. آخر این هم شد دلیل؟ یک لباس، یک کلاه یا یک نوع جوراب را ممکن است در یک مملکتی سرشان کنند. بعد هم ممکن است آن لباس یک جایی مد بشود. این خانوم یعنی نمی‌داند که چفیه مد شده است؟
قبلاً نوشته بودم که در انگلستان (و عموماً اروپا) چفیه مد سال گذشته بوده. خودم هم چند رنگش را خریدم و زمستان گذشته ازشان استفاده می‌کردم. به نظرم این خانوم خودش را زده است به کوچه علی چپ. اگر نه کافی هست توی یک خیابان در اروپا قدم بزنید (مسلماً در یک روز سرد) تا ببینید که جوان‌ها بیشترشان چفیه دور گردنشان انداخته‌اند. بیشترشان هم اصلاً نمی‌دانند اسم این دستمال‌ها چفیه هست. تازه اگر خوب چفیه‌ها را وارسی کنید می‌بینید که بیشترشان را چین و کشورهای شرق آسیا تولید می‌کنند.
این مسأله مانند این هست که فردا روزی یکی بیاید و از لنگ‌های حمامی که نیما بهنود در آمریکا مد کرده، برای هماهنگی در آگهی آب‌زرشک داغ استفاده کند و بعدها بیایند او را به خاطر طرفداری از پرسپولیس به بازی استقلال راه ندهند!

فیلم‌سازی برای جی‌میل

Your Gmail storiesممکن است به یاد داشته باشید که ایده راه‌اندازی جی‌میل از ایمیل یک کاربر گوگل آغاز شد که پیشنهاد یک سرویس رایگان ایمیل را می‌داد که قابلیت جست‌وجو داشته باشد [+]. گوگل هنوز هم توجه ویژه‌ای به ایمیل‌های دریافتی دارد و از همین طریق اشکالات سیستم خود را رفع می‌کند و آن‌را بهبود می‌بخشد [+]. مردی در جاکاراتا روزانه چهار ساعت از جی‌میل روی موبایلش استفاده تجاری می‌کند آن هم در زمانی که در راه رسیدن به مقصدش هست و از طرفی نویسنده‌ای هم در فلوریدا به جی‌میل در تمام مراحل نوشتن کتابش اعتماد دارد.
کارکنان جی‌میل می‌گویند که تمام این ماجراهایی که می‌شنوند به آنها انرژی می‌دهد تا به سختی کار کنند و حالا به یقین می‌دانند که بهترین کار این است که در موفقیت‌ها با کاربران شریک باشند. حالا هم یک فراخوان داده‌اند تا هر کسی بتواند یک سناریو برای جی‌میل بنویسد. فیلم تبلیغاتی که کاربران جی‌میل در یاختش شریک بودند را یادتان هست؟
حالا شما هم می‌توانید یک ویدئوی داستانی درباره جی‌میل بسازید و آن‌را روی یوتیوب قرار دهید (خلاقیت یادتان نرود). این فیلم‌ها باید کمتر از ۳۰ ثانیه باشند و تا ۳۱ دسامبر (آخر سال میلادی ۲۰۰۷ یعنی بیست روز دیگر) فرصت دارید. برای مطالعه دستورالعمل این‌جا کلیک کنید. این هم مطلبی که وبلاگ جی‌میل در این بار نوشته است. برای مشاهده تعدادی از این ویدئوها روی نقشه جهان این‌جا کلیک کنید. تا الان یک نفر از ایران در این فراخوان شرکت کرده.

ابتکار میلیون دلاری، پیکسل‌های فروشی یک سایت

Million Dollar Homepageزیگزاگ– یک ایده خوب، می تواند صاحبش را پولدار کند. این ایده‌های ریز و درشت همیشه مثل قارچ سبز می‌شوند و ما همیشه به خود می‌گوییم: «چه جالب، چطور به فکر من نرسید؟»
یکی از همین ایده‌های نو باعث شد تا یک جوان ۲۱ ساله انگلیسی، یک میلیون دلار پول به جیب بزند. چطور چنین چیزی ممکن است؟
یک کاغذ یادداشت سفید، نقطه آغاز ماجرا بود: یک تجارت میلیون دلاری.
اواخر ماه اوت ۲۰۰۵ بود که آلکس تو، وقتی در رختخواب منزل یکی از اقوامش لمیده بود، یک فکر بکر در ذهنش جرقه زد. بزرگ‌ترین مشکل او در آن لحظه بی‌پولی بود و به هیچ وجه مطمئن نبود که از پس بدهی دانشگاهش بر بیاید. این بود که شدیداً احساس فقر و فلاکت می‌کرد.
اختراع زاده احتیاج است
نخستین چیزی که الکس روی کاغذ نوشت این بود: «چطور می‌توانم میلیونر بشوم؟» و بعد زیر این عنوان چند کلمه کلیدی را هم که به ذهنش می‌رسید اضافه کرد. با یک تحلیل مختصر و سبک و سنگین کردن نوشته‌ها، بیست دقیقه بعد ایده «صفحه میلیون دلاری» متولد شد.
این ایده چیزی نبود جز فروش پیکسل یعنی نقاط تشکیل‌دهنده مانیتور. فضایی تبلیغاتی که هر نقطه‌اش یک دلار بود و کمترین میزان خرید، یک فضای ۱۰ در ۱۰ پیکسلی معادل ۱۰۰ دلار. مقدار فضای خریداری شده مانند قطعه زمینی بود که خریدار می‌توانست در آن آگهی تبلیغاتی خود را قرار دهد. کلیک روی فضای خریده‌‌شده بیننده را به سایت خریدار هدایت می‌کرد. او همان شب دامنه مورد نظر خود را ثبت کرد: صفحه میلیون‌دلاری.

ادامه

عزیز میلیون دلاری

یک ایده خوب می‌تواند برای صاحبش پولساز باشد. جالب است که از این ایده‌های ریز و درشت همیشه مثل قارچ سبز می‌شوند و ما هم همیشه با خود فکر می‌کنیم که چرا زودتر به ذهنمان نرسید.
جناب Alex Tew یک دانشجوی سال اول انگلیسی است که ۲۱ سال دارد و حدوداً ۵ یا ۶ ماه قبل برای تأمین هزینه‌های تحصیلش یک سایت به نام Million Dollar Homepage راه‌اندازی کرد. او صفحه ورودی سایتش را به یک میلیون پیکسل تقسیم کرد و برای هر پیکسلش یک دلار قیمت گذاشت. جالب این که در مدت کوتاهی ۹۹۹ هزار پیکسلش به فروش رفت و هزار تایش باقی ماند که این هزار پیکسل آخری در سایت eBay به حراج گذاشته شده است و به این ترتیب این دانشجو صاحب ۹۹۹ هزار دلار پول شد. سایت‌های شخصی و یا تجاری مثل Times و eBay با خرید این پیکسل‌ها و قرار دادن لوگوی خود در فضای خریداری شده، بینندگان را به سمت سایت خودشان راهنمایی می‌کنند.

ادامه