رفتن به نوشته‌ها

برچسب: وبلاگ

بازی وبلاگی جهان‌بینی کودکانه

نمی‌دونم اصلاً زمان برای یه بازی وبلاگی دیگه مناسب هست یا نه… هفته پیش که سلمان رو دیدم و درباره اولین بازی وبلاگستان فارسی صحبت کردیم، به سرم زد که شاید بد نباشه توی این روزهای پایانی سال ۸۸ یه بازی کوچولوی وبلاگی دیگه رو شروع کنیم. یک سال دیگه هم به عمر ما اضافه شد. به عبارت دیگه یک سال بزرگ‌تر و شاید هم پیرتر شدیم. دغدغه‌هامون بیشتر شد. شاید دردهامون. اما خیلی از ما به دنیای کودکی خودمون غبطه می‌خوریم. من خودم وقتی یه بچه رو می‌بینم که توی دنیای شاد خودش غرقه، با خودم می‌گم ای کاش من هم مثل این غمی نداشتم. فقط و فقط به لحظه فکر می‌کردم.
گاهی می‌شینم و به گذشته‌ها فکر می‌کنم. این که چه خیالاتی توی کودکی خودم داشتم و وقتی بزرگ شدم، دنیا چطور تصوراتم رو به کلی و بی‌رحمانه بهم ریخت. کوچیک که بودم طور دیگه‌ای فکر می‌کردم.
– سال ۵۷ و توی بحبوحه انقلاب وقتی از پنجره خونه‌مون به تظاهرات نگاه می‌کردم، مردمی رو می‌دیدم که پارچه‌های شعار رو به دو تا چوب بستن و توی خیابون راهپیمایی می‌کنن. پارچه‌ها رو از چند جا سوراخ کرده بودن تا باد به پارچه شکم نندازه و مثل بادبانش نکنه. من فکر می‌کردم اون سوراخ‌ها جای گلوله و تیرهای هواییه.
– چهار پنج ساله که بودم یه تی‌شرت سرمه‌ای داشتم با راه‌راه‌های افقی رنگارنگ. اون رو که می‌پوشیدم فکر می‌کردم باهوش‌تر می‌شم.
– چهار پنج ساله که بودم، یه پیاز رو برداشتم و پوسته شفاف داخل یکی از لایه‌هاش رو آروم جدا کردم. خیلی شبیه پلاستیک فریزر بود. واسه همین فکر می‌کردم، پیاز رو توی کارخونه درست می‌کنن. بعد که فهمیدم پیاز رو می‌کارن و از زیر زمین درش میارن، به این نتیجه رسیدم که پلاستیک فریزر رو از پوسته پیاز می‌سازن.

Magic Pencil

– ابتدایی که بودم یه مدادتراش‌هایی می‌فروختن که شکل مداد بود. وقتی مدادهامون رو باهاش می‌تراشیدیم، تراشه‌ها توی شکم مداد جا می‌شدن. یه کارتونی اون موقع‌ها پخش می‌کردن به نام مداد جادویی. پسر توی کارتون با مداد جادوییش هر چی می‌کشید، نقاشیش تبدیل به واقعیت می‌شد. من یکی از اون مدادتراش‌ها می‌خواستم. چون فکر می‌کردم مداد جادوئیه.
– وقتی می‌رفتیم عروسی، موقع عکس گرفتن که می‌شد، فکر می‌کردم اگه کنار عروس وایسم، اون خانوم می‌شه زن‌عموم! شاید واسه این که اولین عروسی که یادم مونده، عروسی عموم بود و اون خانومه شده بود زن‌عموم.
همه بچه‌ها تصورات خنده‌داری دارن. ده درصد کودکان بریتانیایی فکر می‌کنن که تلفن رو ملکه اختراع کرده [+]. شما بچه بودین چه فکرهای خنده‌داری می‌کردین؟ نمی‌خوام سه چهار نفر رو انتخاب کنم تا اونها به این سؤال جواب بدن. هر کی دلش می‌خواد این بازی رو ادامه بده و از هر کسی که دلش می‌خواد دعوت کنه به بازی.

سردبیران بخش فارسی بی‌بی‌سی وبلاگ می‌نویسند

بخش فارسی بی‌بی‌سی ۷۰ ساله که قدمت داره و تلویزیون فارسی نزدیک به یک سال. بهش فارسی پیش از این دو وبلاگ داشت. اولی وبلاگ فارسی بی‌بی‌سی بود و دومی وبلاگ روز هفتم که برنامه‌ای بود که از رادیو پخش می‌شد. هر دو وبلاگ بعد از مدتی خاموش شدن. و البته دومی بیشتر از این که وبلاگ یک برنامه باشه، وبلاگ بهزاد بلور، مجری برنامه روز هفتم بود که بعدتر برای خودش وبلاگی زد و در نهایت اونجا هم تعطیل شد.
حالا وبلاگی به نام وبلاگ سردبیران بی‌بی‌سی فارسی ایجاد شده. جمشید برزگر، رئیس رادیو و وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی، توی نوشته اولش توضیحی درباره هدف از ایجاد این وبلاگ داده. هر چند قضاوت درباره محتوای وبلاگی که هنوز نوشته نشده مثل بررسی غلط‌های دیکته نانوشته کار خطایی هست. اما به عنوان یه بلاگر و نه کارمند بخش فارسی بی‌بی‌سی امیدوارم که این وبلاگ خلاء ارتباط مستقیم بین تصمیم‌گیرندگان بخش فارسی و مخاطبان رو پر کنه.
از زمانی که در تلویزیون استخدام شدم، بارها توی شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و فرندفید درباره تلویزیون از من سؤالاتی شد. من نه در مقام پاسخگویی بودم و نه می‌تونستم اطلاعاتی بیشتر از اونی که به طور رسمی منتشر می‌شه رو ارائه بدم. بنابراین این وبلاگ تازه تأسیس باید بتونه به تمام این سؤالات جواب بده. در ضمن باید بتونه توضیحات اضافه‌تری رو هم داشته باشه. برای مثال وقتی نسخه موبایلی بی‌بی‌سی فعال می‌شه، حتماً باید در این وبلاگ منتشر بشه. همون‌طوری که وقتی گوگل یک سرویس جدید منتشر می‌کنه، در وبلاگش می‌شه توضیحاتی خوند. این وبلاگ اگه می‌خواد محبوب باشه باید با وبلاگ‌های دیگه هم تعامل داشته باشه. نباید از لینک دادن به وبلاگ‌های دیگه ابا داشته باشه. این یه ضرورت برای زنده موندن در بین وبلاگ‌هاست. شاید وبلاگ سردبیران بی‌بی‌سی به طور ذاتی خواننده داشته باشه اما اگه بخواد این تعداد افزایش پیدا کنه باید به صفحات اینترنتی لینک بده. بیننده بفرست تا بیننده بگیری. به قول معروف از هر دست بدی از همون دست هم می‌گیری. در نهایت وبلاگ‌های امروزی و پرخواننده، امکانات زیادی دارن. دیگه یک صفحه عمودی نیستن تنها با لینک‌های بایگانی وبلاگ. کنار وبلاگ‌های معتبر همیشه لینک‌های دیگه‌ای مثل پروفایل‌های نویسنده یا شرکت در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شه. سایت‌های مرتبط و ویدئوها و عکس‌ها و تولیدات رسمی و غیررسمی دیگه هم همین‌طور.
امیدوارم این اتفاقات و تغییرات زودتر در این وبلاگ بیفته و هر روز حداقل یه متن خوب توش ببینیم و به سؤالات پرشمار مردم هم جواب داده بشه.
و در انتها… برای من فونت تاهما فونت وبلاگیه. نمی‌تونم وب‌سایتی رو که با فونتی غیر از این نوشته بشه، به عنوان وبلاگ فارسی بپذیرم. شما چطور؟

درآمد فقط برای میهن‌بلاگی‌ها

Mihanblogمیهن‌بلاگ یکی از سرویس‌های خوب و محبوب فارسی برای وبلاگه که چند روز پیش پنجمین سالروز خودش رو جشن گرفته. میهن بلاگ چند وقت پیش فروخته شد به مؤسسه توسعه تجارت الکترونیک صبا در واقع همون مجموعه‌ای که شبکه اجتماعی کلوب رو هم اداره می‌کنه. طبق گزارش سایت الکسا هر دوی این سایت‌ها، از پربیننده‌ترین وب‌سایت‌های ایران هستن و این طور که به نظر میاد، بخش بزرگی از ترافیک اینترنت ایران به سوی این دو سایت هدایت می‌شه.
از قرار معلوم کلوب که به عنوان پروژه در دل یکی از شرکت‌های قدیمی ایرانی شکل گرفت، تونست به جذب کاربران زیاد و موفقیت در جذب آگهی، به درجه‌ای برسه که مؤسسه توسعه تجارت الکترونیک صبا ازش بیاد بیرون و در نهایت با اضافه شدن میهن‌بلاگ به این مجموعه، بتونه کاربران بیشتری رو از این دو سایت به سوی هم هدایت کنه و در نهایت بازار وسیع‌تری برای پخش آگهی پیدا کنه. در این بین برای پخش آگهی به سرویس‌های رقیب دیگه هم پیشنهاد داد و با این کار در حال حاضر یکی از قوی‌ترین شرکت‌های پخش آگهی در فضای فارسی اینترنته. آگهی‌هایی که این مؤسسه جذب می‌کنه در مجموعه‌ای از سایت‌های پربیننده فارسی پخش می‌شن.
حالا میهن‌بلاگ قصد داره بخشی از درآمد خودش از راه آگهی رو با نویسندگان وبلاگ، تقسیم کنه. ایجاد فروشگاه برای هر کاربر ایده‌ای بود که قبلاً همین مجموعه در سایت کلوب پیاده کرده بود. اما پیشنهاد فروشگاه یا به عبارت دقیق‌تر ایجاد یک ویترین در وبلاگ، می‌تونه موفق‌تر باشه. می‌شه گفت پروفایل یک کاربر در سایت کلوب چندان بازدیدکننده نداره اما یک بلاگر، همیشه در حال تولید محتواست. مشکل بلاگر ایرانی هم اینه که نمی‌تونه درآمدی کسب کنه. اما اگه این امکان جدید میهن‌بلاگ رو جدی بگیریم و موفق باشه، می‌شه گفت اولین گام جدی برداشته شده. بلاگر مطلبش رو می‌نویسه و آگهی رو براش یه شرکت معتبر جذب می‌کنه و درصدی هم به اون می‌ده. این یک قدم جلوتر از سرویس‌های وبلاگی دیگه هست. سرویس‌هایی که آگهی‌ها رو در کنار وبلاگ‌ها پخش می‌کنن و در بسیاری موارد نویسنده وبلاگ با نوع آگهی کنار صفحه مشکل داره. در حالی که در این سرویس، بلاگر می‌تونه نوع تبلیغش رو انتخاب کنه. این طور که در وبلاگ مدیران میهن‌بلاگ نوشته شده، این سیستم نمایش آگهی هم مثل گوگل هوشمندانه عمل می‌کنه و بر طبق متن، آگهی نشون می‌ده. منتظر گام‌های بعدی محمدجواد شکوری مقدم و همکارهاش می‌مونیم.

فقط آگهی‌هایی از گوگل را ببینید که دوست دارید

گوگل همیشه امکان این رو به صاحبان سایت می‌ده تا نوع آگهی‌ای رو که قراره توی سایتشون نمایش بدن، انتخاب کنن. اما من تا امروز نمی‌دونستم که این امکان رو برای مخاطبان این سایت‌ها و آگهی‌ها هم فراهم کرده. برای مثال شما به عنوان کسی که وبگردی می‌کنین، می‌تونین برای گوگل طوری تعریف کنین، که مایلین چه نوع آگهی‌هایی رو ببینین.
برای این کار لازمه به بخش ترجیحات آگهی‌های گوگل یا Ads Preferences برین. در بخش Your interests می‌تونین علاقمندی‌ها خودتون رو به فهرست اضافه کنین یا مواردی رو که توی فهرستتون هست، حذف کنین. به این ترتیب تنها در دسته‌بندی‌های مورد علاقه‌تون، تبلیغات گوگل رو خواهید دید. این تنظیمات در یه کوکی ذخیره می‌شه تا هر بار که از روی کامپیوترتون وارد وب‌سایتی می‌شین، جلوی آگهی‌هایی رو که دوست ندارین بگیره. در عین حال هیچ مشخصه دیگه شخصی شما ذخیره نخواهد شد و شناسه کوکی هم در همین صفحه موجوده. در ضمن می‌تونین از بخش Opt out این صفحه، کل این تنظیمات رو لغو کنین. چگونگی کار این سرویس و توضیحات بیشتر رو از این ویدئو ببینین:


چرا گوگل دلش به حال شما می‌سوزه؟
گوگل هم مثل خیلی از شرکت‌های بزرگ دیگه معتقده مشتری کسی هست که با شرکتش منافع مشترک داره. به عبارت دیگه یه رابطه دو طرفه برد-برد. اگه شما بتونی آگهی‌های ناخواسته رو از جلوی چشمت دور کنی و در دسته‌های مورد علاقه‌ت، آگهی ببینی، امکان کلیک کردنت روی آگهی افزایش پیدا می‌کنه و حتی ممکنه منجر به خرید از سایت آگهی‌دهنده بشه. این موضوع گوگل رو در درجه اول خوشحال می‌کنه. اما گوگل جز شمای بیننده، دو نوع مشتری دیگه هم داره. اولیش وب‌سایتی هست که آگهی رو به نمایش درمیاره. این سایت از هر کلیک شما، درصدی از پول تبلیغ رو به دست میاره. هر چی شما آگهی دلخواهت رو بیشتر ببینی و بیشتر کلیک کنی، اون بیشتر پول در میاره. اما مشتری نوع سوم هم وب‌سایتی هست که به گوگل پول می‌ده تا آگهیش رو پخش کنه. اون هم خوشحال خواهد بود اگر مشتری نوع اول که شمای بیننده باشی، به درست‌ترین جای ممکن مراجعه کنی، یعنی جایی که نوع آگهیش رو خودت انتخاب کردی. پس می‌شه یه نوع رابطه با برد چهار طرفه. این وسط هم، گوگل از همه خوشحال‌تره چون تونسته خوشحالی خودش رو با نسبت‌های مختلف بین بقیه تقسیم کنه و خودش هم پول بیشتری به جیب بزنه.

ویدئوی ندا در سومین دوره رقابت‌های جوایز اوپن‌وب

Nominate Neda's Video On Youtubeسایت مَشِبل یکی از سایت‌ها مشهور اینترنت در حوزه رسانه‌های اجتماعی هست. هدف رقابت جوایز اوپن وب پیدا کردن بهترین نوآوری‌های عمده در فناوری وب و دستاوردهای اجتماعی در حوزه رسانه‌هاست. برای سومین سال این سایت در نظر داره تا این مسابقه رو برگزار کنه. برنده‌ها با سیستم رأی‌گیری آنلاین توسط کاربران اینترنت انتخاب می‌شن.
اولین دوره این رقابت‌ها در سال ۲۰۰۷ و با بیش از ۲۵۰ هزار رأی و بیشتر از ۲۰ میلیون بازدیدکننده و همکاری بیشتر از ۵۰ وبلاگ بین‌المللی برگزار شد.
دومین دوره هم در ۲۶ حوزه و همکاری بیش از ۱۰۰ وبلاگ بین‌المللی از ۲۵ کشور و در ۱۰ زبان برگزار شد که برنده‌ها با استفاده از ۲۵۰ هزار نامزد و ۸۰ هزار رأی در دور اول و ۹۰ هزار رأی در دور دوم انتخاب شدن.
امسال هم که دوره سوم این رقابت‌ها برگزار می‌شه، تعداد شرکت‌کننده‌ها داره لحظه به لحظه افزایش پیدا می‌کنه. داشتم یه تعدادی رو نامزد می‌کردم و رأی می‌دادم که رسیدم به یکی از بخش‌های این مسابقه که به نظرم بسیار جالب اومد. در بخش عکس‌ها و ویدئوها، یک قسمتی هست که باید ویدئوی برتر سال رو در یوتیوب انتخاب کنیم. با خودم فکر کردم که تأثیرگذارترین ویدئویی که روی یوتیوب در سال گذشته دیدم، چیه. بلافاصله ویدئوی کشته شدن ندا آقاسلطان به یادم اومد. به نظرم این ویدئو تأثیرگذارترین در سال گذشته بوده و خیلی‌ها بعد از دیدنش در سراسر دنیا از موافق تا مخالف دولت ایران، واکنش‌های متعددی نشون دادن. به نظرم جا داره که کاربرای ایرانی برای رأی دادن به نامزدهای خودشون شرکت کنن و اگه موافقن در بخش بهترین ویدئوی یوتیوب، به همین ویدئو رأی بدن.
سیستم رأی دادن هم خیلی ساده‌ست. باید از طریق حساب کاربری توییتر یا فیس‌بوک در مشبل وارد شد و رأی داد. در واقع اگر عضو فیس‌بوک یا توییتر نیستین، نمی‌تونین رأی بدین.
اگه می‌خواین توی وبلاگ یا سایتتون به بقیه توصیه کنین که به این ویدئو رأی بدن، می‌تونین از بخش پروموت، یه ویجت برای این ویدئو درست کنین و توی وبلاگ یا وب‌سایتتون بذارین.

گذرواژه شیرین چیه؟

دنیای عجیبیه. امروز یه آگهی توی سایت بالاترین دیدم با این مضمون که «شیرین، با من ازدواج می‌کنی؟»
با کلیک روی این آگهی وارد یک وبلاگ می‌شی که این متن توش نوشته شده:

امشب، ۲۱ مهر، یکی از بزرگ‌ترین شب‌های زندگی من است. شبی که قرار است به دوست‌دخترم پیش‌نهاد با هم بودن و برای هم بودن برای تمام زندگی بدهم.
اگر شما شیرین هستید، لطفا کلیک کن، پسورد را حدس بزن (نام محلی که الان هستیم) و وب‌سایت‌مان را ببین. اگر شیرین نیستید، لطفا برای ما آرزوهای خوب بکنید.

 

Propose to Shirin
البته این متن با کمی تفاوت به انگلیسی هم نوشته شده. البته من نمی‌دونم هدف از نوشتن این متن به انگلیسی چیه. قاعدتاً اگه طرف شیرین باشه و ایرانی و صاحب آگهی هم واقعاً قصد خیر داره، نیازی به این که موضوع رو به انگلیسی هم مطرح کنه نداره. مگر این که بخواد یه کم اینترنت رو شلوغ کنه و موضوع رو یه کمی رسانه‌ای کنه. البته توی وبلاگی که این لینک به اون سمت می‌ره، آگهی گوگل هم دیده می‌شه و البته ازدواج هم خرج داره! (اسمایلی بدجنسی و بدبینی).
البته شما اگه شیرین باشین و گذرواژه مورد نظر رو هم بدونین در نهایت می‌رسین به این صفحه و باید کلمه رمز رو وارد کنین تا حلقه رو تصاحب کنین.
به هر حال این موضوع رو که دیدم، یاد یه داستان دیگه افتادم که نزدیک به دو سال پیش اتفاق افتاده بود. اون موقع هم یه طراح وب ۲۱ ساله به اسم پاتریک، توی متروی نیویورک یه دختری رو می‌بینه و یک دل نه صد دل عاشقش می‌شه. بعدش هم می‌ره خونه و یه وب‌سایت طراحی می‌کنه به نام دختر نیویورکی رویاهای من و خلاصه طرف رو پیداش می‌کنه. داستان کاملش رو می‌تونین اینجا توی وبلاگ زهرا بخونین.
مورد جالبی بود و فکر می‌کنم به زودی سر و صدای بلندی ازش توی رسانه‌ها در بیاد.

 

سایت خودتان را برای موبایل سازگار کنین

وقتی بشه روی موبایل از اینترنت استفاده کرد، کم‌کم یک سری بیننده از طریق همین وسیله میان و وب‌سایتت رو می‌بینن. پس بسیار زشته اگه با یک سایت بهم‌ریخته و ناخوانا برخورد کنن. بنابراین بهترین کار اینه که آدم سایت خودش رو علاوه بر همه مرورگرها با مرورگرهای مخصوص موبایل هم هماهنگ کنه. اتفاقی که متأسفانه برای برترین و پربیننده‌ترین سایت‌های فارسی نیفتاده.
خیلی از وب‌سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها، نسخه‌ای ویژه موبایل برای وب‌سایتشون طراحی می‌کنن تا بیینده راحت‌تر وب‌سایتشون رو مرور کنه و اون رو به وب‌سایت‌های دیگه ترجیح بده. برای طراحی یک وب‌سایت کاربرپسند موبایلی باید نکته‌های دیگه‌ای رو در نظر داشت. یکی از این نکات اندازه کوچک نمایشگر موبایله.
یکی از راه‌های برای این که وبلاگ یا سایتتون رو برای موبایل آماده سازی کنین، استفاده از سایت موبیفای دات می هست. قصدم این نیست که یه راهنمای برای استفاده از این سایت بنویسم. هدفم معرفی این سایته. اما به طور کلی می‌گم بعد از ورود به سایت و درج آدرستون توی جعبه پایین صفحه، وارد یه ویرایشگر ساده آنلاین می‌شین. حالا باید بلوک‌هایی از وب‌سایتتون رو که می‌خواین توی نسخه موبایلی بیاد، انتخاب کنین. مراحل رو اگه برین جلو، توی پنجره سمت چپ ویرایشگر، باید CSS سایتتون رو وارد کنین تا سایتتون درست دیده بشه. نکته دیگه هم اضافه کردن کد راست به چپ کردن در این فایله. باید چیزی شبیه این بشه. به دایرکشن داخل بادی نگاه کنین:

body {
direction:rtl;
font-family : Tahoma, Verdana;
font-size : 12px;
}

مراحل رو اگه ادامه بدین می‌رسین به جایی که باید یه اسم برای وبلاگتون در سایت موبیفای انتخاب کنین. مثلاً آدرس وبلاگ من شده osyan.mobify.me. حالا یک کد رو که وب‌سایت بهتون می‌ده باید در هِد وب‌سایتتون بذارین. از این به بعد کاربرانی که مثلاً با موبایل آیفون میان تا سایتتون رو ببینین، فوروارد می‌شن به این آدرس ویژه. امکان این‌که بیننده به نسخه موبایلی در وب‌سایت خودتون هم هدایت بشه وجود داره. مثلاً m.osyan.net که برای این کار باید تغییراتی در DNS سایتتون به وجود بیارین (من هنوز فرصت نکردم این کار رو انجام بدم).
در نهایت این رو هم اضافه کنم که یه مکاتباتی با بنیانگذار این سایت کردم تا ببینم امکانش هست که تسهیلاتی برای فارسی‌زبون‌ها اضافه کنن یا نه.

پروردگارا از این همه وبلاگ جالبناکی که عطا فرمودی سپاسگزارم

خوشحالم از این که وبلاگ‌های تخصصی حالا فقط به وبلاگ‌های فناوری محدود نمی‌شن. وبلاگ یک پزشک که دیگه این روزها از کفر ابلیس هم مشهورتره. هرچند علیرضا از دنیای آی‌تی و فرهنگ و هنر هم می‌نویسه و خواهرش فرانک درباره فیلم.
خوشحالم که الان هم وبلاگ کفترباز رو می‌شه خوند و از توش کلی چیزها یاد گرفت.
خوشحالم که آقای اولد فشن یه وبلاگ خوب درباره آگهی، تبلیغات و هنر داره و من می‌تونم زودتر چیزهای رو ببینم.
امروز هم خوشحالم که وبلاگ یک معمار رو می‌خونم که من رو با معماری و نکته‌های پنهان و مطالب خوندنی مربوط به اون آشنا می‌کنه.
به نظر می‌رسه امروز من خیلی آدم خوشحال یا حتی خجسته‌ای می‌باشم!

وب‌سایت ابراهیم رها

ابی خان رها به حکم سن و سال و دوراندیشی‌اش هم که شده باید زودتر از خیلی‌ها وبلاگش را راه می‌انداخت. نه این که وبلاگ بنویسدها. منظورم یک آرشیو درست و حسابی از کارهایش بود. آدمی که هر روز چند جایی دارد آثار خواندنی تولید می‌کند، حیف است این همه انرژی آزادشده‌اش را فقط توی مطبوعات چاپی ایران منتشر کند و یک بایگانی تحت وب از آن نداشته باشد. به ویژه که با وضعیت بسته شدن مطبوعات، وب‌سایتشان هم به امید خدا رها می‌شود و هیچ شرکت میزبان وبی هم نیست که این آرشیو غنی و پرمحتوای فارسی را نجات دهد. تراژدی هم پاک شدن این محتواست و از بین رفتن کلی مقاله و تحلیل و پژوهش و مصاحبه که حداقل سودش، پیدا کردنشان با یک سرچ ساده توی گوگل می‌شد که باشد.
به هر حال من در زمان خوش چلچراغ بودنم، هر چقدر زور زدم نتوانستم ابی خان را چندان آنلاین کنم. هر چند به مدد روی زیاد من، ایمیلش را از توی جی‌میل انتخاب می‌کرد و سر و کله‌اش توی سایت کلوب و بالاترین هر روز پیدا می‌شد و گاهی شیطنت هم می‌کرد (به جان خودم این انسان، آدم شیطانی است)، اما نشد که کلنگ یک وبلاگ درست و درمان چند هزار تخت‌خوابی را برایش بکوبیم به آنجایی که باید. دست و پنجه باعث و بانی‌اش درد نکند که یقه‌اش را گرفته و کشانده‌اش به دنیای وب‌نویسی. حالا مردم از هر جای دنیا می‌توانند نوشته‌هایش را اینجا بخوانند.
نمی‌دانم از میان طرفدارانش کسی هم پیدا می‌شود که آرشیوی از کارهای قبلیش را، از هر چیزی که روی اینترنت پیدا می‌شود، یا از توی هارد کامپیوتر مطبوعاتی که تویش نوشته، داخل این سایت آرشیو کند یا نه! به هر حال کار طاقت‌فرسایی است.
وانگهی از همین تریبون به ابی خان تبریک گفته و مراتب چاکرپیچی خودمان را خدمتشان پرتاب می‌کنیم.
یکی دو نفر دیگر هم خیلی جایشان توی این شبکه تار عنکبوتی خالی است. منصور ضابطیان، امیرمهدی ژوله، جلال سعیدی. امیدوارم هر چه زودتر عقل از سرشان بپرد و به ما ملحق شوند.

من خدا هستم، پروردگار شما

رفقا. دوستان. عزیزان. بد نیست حالا که الکی دور همیم یه نقبی به گذشته بزنیم. قدیمی‌ها که می‌دانند. جدیدی‌ها که نمی‌دانند، برایشان یک وبلاگ دارم که پنج-شش سال پیش می‌نوشت و الحق که خدا می‌نوشت. این شما و این وبلاگ متروکه خداوند که جداً مجموعه‌ای از بهترین طنزهایی است که از بدو تاریخ وبلاگی فارسی و دوره کرتاسه وبلاگ‌نویسی تا کنون خوندم. وبلاگ خداوند مدت‌ها بعد فیلتر شد و در آدرس جدیدی شروع به کار کرد که متأسفانه بعد از دو پست دوباره متوقف شد. این یک نمونه از طنزهایی که با این امضا نوشته می‌شد: من خدا هستم، پروردگار شما:
آقا دیدید! بالاخره نتیجه‌ی تحقیقات هم معلوم شد! زلزله‌ی بم بدون هیچ شک و تردیدی کار سعید امامی بوده. بی‌شرف این مامور قیر جهنم رو دور زده و تونسته ده دقیقه یواشکی بره تو اتاق فرمان و این زلزله رو راه بندازه.
به هر حال خیال تون راحت که دهنش صافه. فعلا داریم با شیشه نوشابه درباره‌ی جزئیات ازش اعتراف می‌گیریم اما چون یارو وقتی زنده بوده، خیلی این کاره!! بوده گمونم کار به زمزم خانواده بکشه!
راستی به این بمیای تازه وارد هم حال اساسی دادم خفن! نفری یه خونه دوبلکسِ آشپزخونه اوپن تو خوش آب و هواترین نقطه‌ی بهشت، دو تا حوری و غلمان بسته به نیاز! و سه بطر شراب سنت ملنیوم ۱۹۴۵ بهشون دادم برن حال کنن عجالتا!
می‌گم خیلی خوش حالین خدا به این توپی دارینا!

دست‌نوشته‌های یک گوریل فهیم

گاهی وقت‌ها آدم به یک وبلاگ می‌رسد توی وبگردی‌هایش و لذت می‌برد از نوشته‌هایش. این لذت ناب سالی، ماهی و هر از گاهی می‌آید به سراغت. من نمی‌توانم تک‌خوری کنم. آنها که وبلاگ گوریل فهیم را نمی‌شناسند، بشناسند. این داستان‌نوشته‌اش را عجیب دوست داشتم:
جغجغه
یادت می‌آید؟ وقتی که توی شرکت بهت پیشنهاد ازدواج دادم؟ فردایش که روی میزم یک جغجغه گذاشته بودی؟ مگر چه اشکالی داشت؟ از تو کوچک‌تر بودم که بودم. دیپلمه بودم که بودم. مگر بهت نگفتم آدم حساسی هستم؟ از این شوخی‌ها بدم می‌آید. فردایش هم که جلوی همکارها زدم بیخ گوشت برای همین بود. این که هیچ کس بهتر از من پیدا نمی‌کردی. حتی اگر از مینه‌سوتا و ریودوژانیرو، می‌گرفتی می‌آمدی آدیس‌آبابا، تا بوداپست، و می رفتی تا بمبئی.
خودت هم گفتی که من دیوانه‌ام. ولی نمی‌دانستی دیوانه‌ها همیشه عاشق می‌مانند. حتی وقتی که تو با یکی دیگر ازدواج کرده باشی. حتی وقتی بچه‌دار شده باشی. حتی وقتی توی جاده‌ی چالوس تصادف کرده باشی و خاکسترت هم پیدا نشده باشد.
روحت که فعلا به این طرف‌ها رفت و آمد دارد ان‌ شاء الله؟ خیلی خوب. می‌توانی بروی و ببینی، شوهرت، آقای مهندس، هر شب پیش یک لکاته می‌خوابد. می‌توانی التماس‌هایش را بشنوی وقتی که به یک روسپی می‌گوید یک شب دیگر هم پیشش دوام بیاورد. و می‌توانی بیایی من را ببینی که اینجا توی این تیمارستان لعنتی، شب‌ها که می‌خواهم بخوابم، خانم پرستار باید بیاید و برایم جغجغه بزند.

عصیان در مرحله نهائی پنجمین دور رقابت‌های دویچه‌وله

Osyan candidated in The Bobsاز قرار معلوم در مرحله نهائی پنجمین دور رقابت‌های دویچه‌وله وبلاگ عصیان هم یکی از یازده نامزد شده.
فکر می‌کنم که وبلاگ‌های بسیار شایسته‌ای هستن که جاشون توی این لیست خالیه و با وجود اونها، وبلاگ من اصلاً محلی از اعراب نداره مخصوصاً که در سال گذشته به خاطر کارهای زیادی که داشتم، نسبت به قبل کمتر بهش رسیدم.
در هر حال در بخش وبلاگ‌های فارسی عصیان با همه کم و کاستی‌هاش کاندیدا هست و منتظر آرای خوانندگانش. اگه فکر می‌کنین که این وبلاگ هنوز خوندنیه، بهش رأی بدین و البته رأی‌دهندگان این شانس رو خواهند داشت که برنده یک دستگاه تلفن همراه HTC Touch Dual بشن.
برای رأی دادن می‌تونین به صفحه فارسی سایت برین که البته مشکل طراحی داره و امیدوارم به زودی حل بشه. بنابراین برای این‌که آرا دقیقاً به همونی که می‌خواین داده بشه و رأی یکی دیگه رو نریزین به حساب من (مثلاً تواضع کردم)، برین به صفحه انگلیسی و رأی بدین.
در بخش‌های دیگه هم ایرانی‌ها هستن. یادتون باشه به اونها هم رأی بدین و ازشون حمایت کنین.
در بخش بهترین وبلاگ، وبلاگ دیر تش باد (سرباز معلم جنوبی خودمون)، در بخش بهترین پادکست، پادکست‌های آق‌فری و شرکا و همین‌طور رادیو کالج‌پارک، در ویدئوبلاگ ببین تی‌وی و در بخش Blogwurst دنیای کوچک آقای اوف نامزد هستند.
رقبا و دوستان نامزد دیگه هم در بخش وبلاگ‌های فارسی اینجا هستن.

بنویس ۳۱۰۸، بخوان Blog

Blog Day 2008زیگزاگ– حالا نزدیک به ده سال است که از عمر وبلاگ می‌گذرد هر چند که این مدت برای وبلاگ‌های فارسی، کمتر از وبلاگ‌های انگلیسی است اما از همان سال‌های ابتدایی بین وبلاگ‌ها این رسم بود که سالگرد تولد خود را گرامی بدارند.
نیر اوفیر در سال ۲۰۰۵ آغازگر یک حرکت نو بود و امسال چهارمین سال متوالی است که وبلاگ‌ها هم یک روز جهانی را به نام خود ثبت کرده‌اند. ۳۱ اگوست (اوت) روز جهانی وبلاگ نامیده شده است.
به افتخار بلاگ
روز بلاگ بر اساس این باور ایجاد شد که بلاگرها روزی را در اختیار داشته باشند تا وبلاگ‌هایی از کشورها و فرهنگ‌های مختلف را به خوانندگانشان بشناسانند. به همین علت بلاگرها در این روز پنج وبلاگ تازه را به خوانندگانشان معرفی می‌کنند. این موضوع باعث می‌شود تا تعداد زیادی از وبلاگ‌های ناشناخته به مشتریان همیشگی وبلاگ‌ها معرفی شود.
بنابراین در این روز بلاگرهای سراسر جهان در اقدامی هماهنگ یک نوشته در وبلاگ خود قرار می‌دهند که در آن به معرفی وبلاگ‌های تازه‌ای می‌پردازند که ترجیحاً از فرهنگ، گرایش و دیدگاه متفاوتی برخوردار هستند.
در این روز بازدیدکنندگان و خوانندگان این بلاگ‌ها نیز با گشت‌و گذار و کشف بلاگ‌های جدید و ناشناخته، آشنایی با افراد و بلاگ‌های تازه را جشن می‌گیرند.
روز بلاگریزان
اما چرا ۳۱ آگوست برای این مناسبت در نظر گرفته شده است؟ تاریخ سی و یکم ماه هشتم میلادی یعنی آگوست (۳۱۰۸) با نگاهی گرافیکی بسیار شبیه کلمه انگلیسی Blog بوده و این بازی با اعداد و حروف، دلیل ساده این نام‌گذاری است.

پنجمین دوره رقابت‌های بین‌المللی بهترین وبلاگ‌ها، دویچه‌وله

The Bobs 2008دوره دیگری از مسابقات وبلاگ‌های برتر دویچه‌وله The Bobs آغاز شده است و ۳۰ روز تا پایان ثبت‌نام وبلاگ ها فرصت باقی است. هر چند در دوره‌های گذشته شیوه برگزاری و داوری با مشکلاتی روبه‌رو بود اما این روند هر سال رو به بهبود رفت. حالا پنجمین دوره این مسابقات شروع می‌شود تا وبلاگ‌ها، از متنی تا پادکست و ویدئوبلاگ در یازده زبان با هم رقابت کنند.
برای ثبت وبلاگ خود در مسابقه یا توصیه وبلاگ‌هایی که دوست دارید، به صفحه ثبت‌نام مراجعه کنید تا این هم وسوسه‌ای باشد برای شرکت در آن.
جوائز مسابقه را می‌توانید اینجا مشاهده کنید. هیأت داوران پنجمین دوره هم از قرار بسیار متخصص و حرفه‌ای هستند. از قرار معلوم امسال هم مانند پارسال فرناز سیفی یکی از داوران است.
برای اطلاع از ضوابط شرکت در این رقابت‌ها به این صفحه مراجعه کنید.
متأسفانه سابقه دوره‌های گذشته این رقابت‌ها با عوض‌شدن طراحی سایت، از آنجا پاک شده و لینک‌های مربوط به داوران و برندگان دوره‌های قبل در حال حاضر لینک‌هایی شکسته است و با ارور ۴۰۴ روبه‌رو می‌شود.

تاریخ‌نگاری و آسیب‌شناسی مافیای وبلاگستان

Mafia in Persian Blogosphereباز هم یک بحثی داغ شده است توی بلاگستان مبنی بر وجود مافیای وبلاگی و یک چیزهایی شبیه به فراماسون‌ها که فقط به هم لینک می‌دهند و هوای هم را دارند. یک مقداری جلوی خودم را گرفتم که اظهار نظری نکنم اما صرفاً به خاطر این‌که از خفگی نمیرم یک چیزهایی از خودم متبادر خواهم کرد:
می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود. حالا هم این جریانی که در وبلاگستان به نام مافیای وبلاگی معروف شده یک جد بزرگ‌تر دارد که مربوط است به نسل اول وبلاگ‌های فارسی (تقریباً دوران کرتاسه وبلاگی بود اگر اشتباه نکنم).
به هر حال حلقه‌های وبلاگی زیادی در همان دوران اول تشکیل شد و دوستان بلاگر خارج از این حلقه‌ها همیشه مدعی وجود یک مافیا بودند. آن زمان لیلی نیکونظر در شماره ۳۰ چلچراغ میزگردی را منتشر کرد در حضور جمعی از بلاگرها (خورشید خانم، ایستاده در برابر باد، نیمانیا و خاطرات مشبک) با این عنوان: «خودشان می‌گویند، اینها هم مافیا دارند!»
آن گزارش البته با انتقادهایی هم روبه‌رو شد. از جمله این نوشته خورشید خانوم که در آذر ماه ۱۳۸۱ می‌نویسه:
«خدا رو شکر که از اینترنت آزادتر فعلاً جایی نداریم. تو دنیای وبلاگ‌ها هم هیچکس نیومده وبلاگ دیگه‌ای رو بایکوت کنه. هر گروه از وبلاگرها، به خاطر تشابهاتی که در افکار و آرا و سلایقشون هست با هم بیشتر جور می‌شن، همون‌طوری که تو دنیای بیرون هم شما معمولاً با کسی دوست می‌شین که باهاتون بیشتر تناسب داشته باشه. اگه با همه ۷۰ میلیون نفر ملت ایران صمیمی نیستین دلیلش این نیست که با دوستاتون مافیا تشکیل دادین. اصلاً به لحاظ کمیت امکانش هم وجود نداره که آدم بتونه با همه صمیمی باشه. این وسط هم هر وبلاگری بنابر سلیقه‌اش یه عده رو دوست داره و یه عده رو دوست نداره. شاید انتقادات شدید هم بکنه از اون کسی که دوسش نداره، ولی بایکوت، مافیا…
دوستان، ما اینجا با فکر، احساس، نوشتن، مسائل فنی و علمی و جینگول بازی سرو کار داریم. تو رو خدا مناسبات مزخرف دنیاهای دیگه رو به ما نچسبونین».