رفتن به نوشته‌ها

برچسب: گودر

مرثیه‌ای برای فرندفید

نویسنده میهمان: صادق ز.

«یک هفته از راه‌اندازی سایت فرندفید گذشته است. یک نسخه از نسخه خصوصی بتا را در دسترس تعدادی از افراد گذاشته‌ایم و بازخوردهای خوبی از آن دریافت کرده‌ایم. کاربرانی که مشتاقانه از سایت ما استفاده می‌کردند، در انجمن ما اشکالات و ویژگی‌های مورد درخواست خود را گزارش داده‌اند. ما واقعا از همه بازخوردهای شما در سایت و به ویژه گزارش‌های دقیق و متفکرانه شما درباره اشکالات سپاسگزاریم.»
این اولین پست بلاگ فرندفید در ۵ اکتبر ۲۰۰۷ بود. آن روزها شاید گروه جوان و پرشور این شبکه اجتماعی هیچ‌گاه به توقف استارتاپ و شرکت نوپایشان فکر نمی‌کردند. اما قانون بقای حاکم بر فضای آنلاین، فرندفید را به زودی به دست پدرخواندهای نامهربان سپرد، تا مبادا روزی این جوان، یلی شود در برابر رقبا. بیش از ۲ سال از تولد فرندفید نگذشته بود که فیسبوک او را به مالکیت خود درآورد. واضح است که هدف فیسبوک نه تنها حضانت از فرندفید نبود بلکه برعکس او با این کار می‌خواست پر و بال فرندفید را ببندد و او را به تدریج از کورس رقابت خارج کند.

«زمانی که به فیسبوک پیوستیم خدمات خود را حفظ کردیم اما افرادی که به طور مداوم از فرندفید استفاده می‌کردند، کاهش یافتند و در نهایت، این جامعه تنها بخشی از آن بود که در آغاز شکل گرفت. با این شرایط ما تصمیم گرفتیم که آغاز به بستن تدریجی این سایت کنیم.» این بخش از آخرین پست تیم فرندفرید نیز موید این عقیده است.

ویدئو: عصبانیت هیتلر از بسته شدن گوگل‌ریدر (گودر)

این تکه‌ای از فیلم Downfall است که بسیار مشهور شده است. علتش هم این است که معمولاً به مناسبت‌های مختلف برایش زیرنویس‌های مختلفی می‌گذارند.

این زیرنویس‌ها در کنار تصویر هیتلر که بسیار هم عصبانی است موقعیت طنزی را می‌سازد که بی‌نظیر است.

به مناسبت تصمیم گوگل برای بستن سرویس گوگل‌ریدر این زیرنویس فارسی را برایش نوشتم.

اگر زیرنویس را نمی‌بینید از نوار اجرای ویدئو و از گزینه cc زیرنویس را انتخاب کنید.

خاموشی گوگل‌ریدر اشتباه دیگری از گوگل

rss-deathبرداشتن خاصیت شبکه اجتماعی از گوگل‌ریدر نخستین ضربه‌ای بود که گوگل به این سرویس زد و آن را به اصطلاح ناک‌داون کرد. خبری که این روزها همه جا می‌چرخد، یعنی خاموش کردن گوگل‌ریدر ضربه نهایی بر پیکره آن خواهد بود و این بار ناک‌اوتی بود که کار یکی از محبوب‌ترین سامانه‌های خبرمایه‌خوان (Feed Reader) را یکسره کرد. در ده پانزده سال اخیر شیوه مطالعه اخبار و پیگیری مداوم یک سایت بارها دستخوش تغییر شده است. پیشتر تنها از راه سر زدن مستقیم به یک سایت یا وبلاگ می‌شد متوجه شد یک وبلاگ یا سایت به‌روز شده است. پس از آن بود که پینگ شدن لینک‌ها و در واقع روش‌های آگاهی‌دهنده (Notification) کار را کمی ساده‌تر کرد. بلاگ‌چرخان (Blog rolling) را قدیمی‌ترهای وبلاگستان خوب به خاطر دارند که شامل فهرستی از وبلاگ‌ها در ستون‌های کناری هر سایت یا وبلاگ بود که با به‌روزرسانی هر یک از اعضای آن فهرست، تازه می‌شد و کاربران را متوجه می‌ساخت که مثلا وبلاگ عصیان با مطلب تازه‌ای به‌روز شده است. اما با همه‌گیر شدن استفاده از خبرمایه (Feed) و خبرمایه‌خوان‌هایی چون گوگل‌ریدر که در بین کاربران ایرانی به گودر شهرت داشت، این روش‌ها کم‌کم به فراموشی سپرده شدند. نمی‌خواهم از محبوبیت این سرویس گوگل بیشتر بگویم. تنها به این بسنده می‌کنم که امکان همخوان‌سازی (Sharing) آن باعث می‌شد که کاربرانش وبلاگ‌ها و نوشته‌هایی را که تا پیش از این در انبوه مطالب دیگر گم می‌شد، راحت‌تر بیابند و پیگیری کنند.

افزونه‌ای برای برگشت به گودر سابق

تصمیم نداشتم که امشب مطلبی بنویسم. اما با پیدا کردن این افزونه برای مرورگرهای کروم و فایرفاکس نظرم عوض شد. هنوز خودم چندان باهاش ور نرفتم اما شبیه به یک معجزه کوچیکه. بنابراین هر چیزی که بیشتر از طرز کارش سر در بیارم، این پست رو تکمیل می‌کنم.

افزونه Reader Sharer رو که نصب کنید، گودرتون رو به گوگل‌پلاستون میاره. من در حال حاضر می‌تونم تمام خبرمایه (فید)هایی رو که قبلاً توی گودر داشتم، در ستون سمت راست گوگل‌پلاسم ببینم. از همون جا هم می‌تونم کلش رو بخونم، بدون این که مجبور بشم روی لینک کلیک کنم و به سراغ منبع اصلی برم. این موضوع به درد کسانی که گرفتار فیلترینگ هستند می‌خوره.

بعد از نصب این افزونه گزینه‌هایی به گودرتون هم اضافه می‌شه که قبلاً حذف شده بودند. منظورم گزینه‌های People you follow و Your shared items هست. توی تصویر زیر می‌تونید ببینید که بعد از نصب این افزونه گودرتون چه شکلی می‌شه.

مطالعه گودر به طور آفلاین

این نوشته توسط وبلاگ روزنوشت میلاد و در دعوت به مسابقه اپلیکیشنی عصیان نوشته شده:

اگر از اهالی فیدخوانی و گودر باشید نیاز به یک اپلیکیشن برای این بخش همیشه حس می‌شده، MobileRss اپلیکیشنی فوق‌العاده و رایگان هست که جدا از اینکه گودر را برای شما کامل و با تنظیمات دلخواه شما می‌آورد به شما کمک می‌کند کل گودر خود را به صورت آفلاین مطالعه کنید. ویژگی اصلی MobileRss خواندن فیدها و مطالب به صورت آفلاین است.

ادامه این مطلب را در روزنوشت میلاد بخوانید

لایک‌خور و بهترین وبلاگ‌های سال ۸۹

خب حالا که سال ۸۹ تموم شده بازار بهترین‌ها داغه. چند تا هم مسابقه وبلاگی این اواخر برگزار شد که هر کدومشون هم نتایج متفاوتی داشتند و انتقادات هم که همیشه به نتایج وارد می‌شه. اما بهانه من برای نوشتن این مطلب، معرفی سایتی مفید و بسیار بسیار به درد بخوره.

لایک‌خور سایتی هست که بر اساس لایک‌های گودر کار می‌کنه. اگه نمی‌دونین گوگل ریدر یا همون گودر چیه، اینجا کلیک کنید. لایک‌خور تعداد لایک‌هایی رو که خوانندگان خبرنامه هر وبلاگ به مطالبش می‌دن حساب و کتاب می‌کنه. با این روش همیشه آب و هوای روز و هفته و ماه وبلاگستان فارسی رو می‌شه بررسی کرد. یک دماسنج خوب که دمای تقریباً درستی رو نشون می‌ده.

یکی از مشکلاتی که وبلاگ‌های فارسی دارند، تعدد خبرمایه‌های یک سایت یا وبلاگ هست که اون رو هم این سایت حل کرده و مجموعش رو حساب می‌کنه و در نهایت نتیجه رو به صورت شسته و رفته در اختیار بیننده قرار می‌ده. دسترنج این روبات‌ها در جدول‌هایی قرار می‌گیره که هر کدوم ویژگی خودشون رو دارن. سیمرغ، دلفین، قو، آهو و وبلاگ‌های جوان جدول‌هایی هستند که محتواشون بر اساس ویژگی‌ها و تعریف هر جدول عوض می‌شه.

لایک‌خور ۶ تا روبات داره که جای بچه‌هاش هستند. این روبات‌ها در گوگل‌ریدر می‌چرخند و همه‌شون هر دو ساعت یک‌بار (به‌جز فخری) مطالبی رو که دوست دارند برای دنبال‌کنندگانشان شـِر می‌کنند.اسم این روبوت‌ها به ترتیب غلام‌علی، غلام‌حسین، غلام‌رضا، فخری، آرام‌دخت و رویین‌تن هست. هر کدوم هم وظیفه خودشون رو انجام می‌دن.

اگه دوست دارید بدونید که اوضاع هر وبلاگ ثبت‌شده، از نظر آماری چطوریه کافیه وبلاگ‌تون رو از توی جدول پیدا کنید و روی شکلک رنگی نمودار کنارش کلیک کنید. یا این که در جعبه جست‌وجو آدرس وبلاگ رو بزنید تا به صفحه اختصاصی وبلاگتون برسید. برای مثال این صفحه وبلاگ عصیان در لایک‌خور هست و آمار مربوط به اون که خ

یلی برای یک بلاگر می‌تونه مهم باشه. اگه وبلاگتون توی لایک‌خور فهرست نشده، می‌تونید از راه این فرم اون رو اضافه کنید.

حاشیه‌های کنفرانس گوگل در بوداپست و گردش در شهر

حالا که دارم این نوشته رو می‌نویسم، باید کم‌کم وسایلم رو جمع کنم و اتاق رو تحویل بدم و عصر هم برگردم به لندن. توی دو روز گذشته طبق معمول نشست‌های زیادی برگزار شد. در کل برای خود من، حاشیه‌های این کنفرانس و به اصطلاح کافی‌برک‌هاش بسیار مفیدتر بود. اینجا می‌تونین کمی درباره این کنفرانس بخونید.
از مسائلی که به اتفاق چند تا از دوستان پیگیری کردیم، سرویس‌های فارسی شرکت‌های معروفی مثل گوگل و ممنوعیت دانلود نرم‌افزارهایی چون جی‌تاک در ایران بود. موفق شدم برای دقایقی با مسؤول بخش نیوز اند پلیتیک سایت یوتیوب صحبت کنم و یکی از مسؤولان بخش حقوقی گوگل. چکیده این صحبت‌ها این بود که اونها اصرار داشتن این ممنوعیت‌ها به خاطر قوانینی هست که دولت آمریکا وضع کرده و البته از طرف ما هم مطرح می‌شد که دانلود نرم‌افزارهایی مثل جی‌تاک و گوگل‌ارث و بقیه هیچ منافاتی با قوانین تحریمی نداره. این مسأله رو قرار شده که همچنان پیگیری کنیم. موضوع اینجاست که خیلی‌هاشون هیچ ایده‌ای درباره کاربران ایرانی و طرز استفاده‌شون از این طور سرویس‌ها ندارن. بهشون گفتم می‌دونین که گوگل‌ریدر در بین کاربران ایرانی یک اسم مستعار داره؟ بهش می‌گن گودر. باورشون نمی‌شد و کلی متعجب شدن.
بگذریم. دیروز فرصتی شد تا کمی از شهر رو هم ببینم. مطمئنم اگه دنبال اطلاعات باشید، می‌تونین از روی اینترنت هر چیزی رو که می‌خواهید پیدا کنید. اما کاری که با دو نفر از دوستان کردیم این بود که از این وسیله‌های حمل و نقل که بهش می‌گن سِگ‌وِی کرایه کردیم و راهنمای تور ما رو در سطح شهر گردوند و جاهای مختلف رو نشونمون داد. ۴۹ یورو به ازای دو ساعت. اعتراف می‌کنم سواری با این وسیله بسیار بسیار لذت‌بخش و هیجان‌انگیزه و اگه فرصت دوباره‌ای بهم دست بده، می‌رم سراغش. یادگیریش هم بیشتر از پنج دقیقه طول نمی‌کشه.
آقاهه که راهنمای تور بود می‌گفت در یک مقطعی نصب مجسمه در اماکن عمومی شهر ممنوع بود. برای همین مردم مجسمه می‌ساختن و روی کتیبه‌های ساختمون نصب می‌کردن. در واقع روی نمای ساختمون. کلاه شرعی به شیوه خودشون.
جریان این وسیله نقلیه رو که توییت کردم (امین بهشون می‌گفت قام‌قام!)، چند تا از دوستان گفتن که توی تهران هم سر و کله همچین وسیله‌ای پیدا شده. گویا در پارک آب و آتش این وسیله رو هر ده دقیقه پنج هزار تومان کرایه می‌دن. این هم عکس ازیناسواریمون و این هم از بوداپست یا به قول خودشون بوداپشت.

سلام عمو فیلترچی جوان

عصیان رو از قرار معلوم فیلتر کردن. خب وقتی وبلاگ‌های حامی احمدی‌نژاد فیلتر می‌شه، جای تعجبی نیست که وبلاگ من هم فیلتر بشه. هر چند من سال‌هاست در حوزه سیاست چیزی ننوشتم. اما وبلاگ‌های دیگه‌ای رو می‌شناسم که صرفاً به خاطر اسم نویسنده‌شون فیلتر شدن یا شغلی که دارن. بنابراین هیچ جای تعجبی نیست که اینجا رو هم فیلتر کنن. به لطف فیلترینگ فله‌ای دیگه هر کسی هم که راه‌های عبور از این سد رو بلد نبود، دیگه بلده. هر کسی که بخواد هر سایتی رو ببینه، دیگه می‌بینه. حالا کند یا تند خلاصه یک راهی براش پیدا می‌کنه. حقیقتاً برام مهم نیست که فیلتر شده باشم یا نه. من همچنان به روال گذشته خواهم نوشت. از زندگی روزمره و از هر چی که می‌بینم یا فکر می‌کنم باید نوشت. پیگیری هم فایده‌ای نداره. این روزها مگه کسی هم هست که به تصمیمی که دشمنان آزادی بیان بگیرن، اعتراضی کنه؟ اونها که دارن کار خودشون رو می‌کنن، ما هم کار خودمون رو می‌کنیم. دیگه کسی نمی‌تونه بگه که حکومت ایران دشمن اینترنت نیست یا این موضوع که ایران یکی از سیاه‌چاله‌های اینترنته، غلطه. ما می‌دونیم که اوضاع اونجا چطوره، شما هم بهتر از ما می‌دونین. پس به کار خودتون ادامه بدین ما هم کار خودمون رو می‌کنیم.
دوستانی که همچنان علاقمند به خوندن عصیان هستن، در صورتی که نمی‌خوان از فیلترشکن استفاده کنن، می‌تونن نوشته‌های اینجا رو از خبرمایه یا فید اینجا در گوگل ریدر یا هر خبرمایه‌خوان دیگه دنبال کنن. به اشتراک‌گذاری مطالب اینجا واجب عینی، کفایی یا هر نوع دیگه‌ای از وجوب هست که حال می‌کنید.

شباهت فرندفید و الکل طبی

خوشبختانه ایرانی‌های کاربر اینترنت، همیشه روایت‌های خودشون رو از اینترنت دارن. اون طوری که دوست دارن از اینترنت و ابزارش استفاده می‌کنن. حالا درست یا غلطش رو کاری ندارم. گاهی این وسط ممکنه به بیراهه برن. اما برای من کاربردهای تازه‌ای که برای ابزار آنلاین به خصوص سایت‌های وب ۲ پیدا می‌کن، جالبه.
در جریان انتخابات ایران توییتر رسماً به یک ابزار اطلاع‌رسانی سریع بدل شد. همین اتفاقات شاید در تغییر پرسش معروف توییتر بی‌تأثیر نبود. این که به جای «داری چی کار می‌کنی؟» سؤال دیگه‌ای به صورت «الان چه اتفاقی داره می‌افته؟» بالای جعبه نوشتن توییت دیده می‌شه به نظر من ناشی از همین اتفاقات و تغییر کاربریه.
همین مسأله رو از جهتی دیگه بیشتر از چند ساله داریم توی فرندفید می‌بینیم و در یک سال اخیر شدتش بیشتر شده. فرندفید در زیست‌بوم انحصاری خودش بیشتر از این که برای پیگیری فعالیت دوستانتون باشه، تبدیل شده به محل بحث و مبادله تجربیات و شوخی و خنده و ابراز دلتنگی و خیلی چیزهای دیگه. فرندفید فارسی بیشتر یه کاربرد شبکه اجتماعی دوست‌یابی داره. خیلی‌ها با هم اونجا آشنا می‌شن و حتی برای هم تولد می‌گیرن و سعی می‌کنن تا جایی که از دستشون بر میاد آرزوهای هم رو برآورده کنن. گرچه مثل هر محیط دیگه‌ای دلخوری و دعوا و بلاک کردن هم توش وجود داره. همه طیفی هم اونجا پیدا می‌شن. از سیاسی و غیرسیاسی گرفته تا هنرمند و نویسنده و بلاگر و جواهرساز و دانشجو و دانش‌آموز و خلاصه ایرانیان اطراف و اکناف جهان که هر کدومشون به کاری مشغولن. این یک کاربرد جدید برای سایتی هست که قراره فعالیت‌های یک فرد رو به طور متمرکز یک جا گردآوری کنه اما ترکیبی از همین وظیفه به همراه فوروم و چت‌روم و فتوبلاگه. جایی که از قرار کوه‌نوردی توش تنظیم می‌شه تا معرفی نرم‌افزاری که توسط یکی از اعضاش نوشته شده. از پادکست توش منتشر می‌شه تا دستور آشپزی. خلاصه یه جامعه واقعی با اصطلاحات خاص خودش مثل شخم زدن، و دوان‌دوان و م.ب و چیزهای دیگه که مردم کوچه و خیابون مجازی ممکن نیست معناش رو بفهمن. کوچه فرندفید زبان خیابانی خودش رو داره. اسلنگ خودش رو داره و خیلی چیزهای منحصر به فرد خودش رو. خورشید اونجا هیچ‌وقت غروب نمی‌کنه چون همیشه یه عده هستن که بیدارن. شیفت شب داره. در واقع وقتی که توی ایران همه خوابن ترکیبی از بچه‌های داخل و خارج ایران بیدارن و دارن اونجا فعالیت می‌کنن. این از این.
یک مورد جالب دیگه گوگل‌ریدر هست یا اون طور که کاربران فارسی‌زبانش می‌گن، گودر (واقعاً کی اولین بار این واژه ترکیبی گودر رو از گوگل‌ریدر ساخت؟ یه همچین اتفاقات خجسته‌ای معمولاً توی زبان فارسی نمی‌افته. دستش درد نکنه). خلاصه این گودر که قراره همه توش مطالب رو از سایت‌های مختلف بخونن و به هم توصیه کنن، علاوه بر این وظیفه، داره وظایف دیگه‌ای هم انجام می‌ده. مثلاً کلی نوشته توش هست که به هزار و یک دلیل توی وبلاگ‌ها نوشته نمی‌شن و مستقیم توی گودر میان. این روزها حتی سر و کله آگهی‌های گودری پیدا شده. دوستان از طریق گودر به هم اطلاع می‌دن که دنبال کار می‌گردن. یا شرکتشون می‌خواد یکی رو استخدام کنه. یا آگهی‌دهنده می‌گه که می‌تونه یه بورس برای یه فارغ‌التحصیل فیلان رشته توی دانشگاه بیسار در کشور بهمان جور کنه. یا مورد جالب دیگه‌ای که دیدم، نویسنده‌ای که خبر چاپ شدن کتابش رو به امواج گودر سپرده بود تا هزار هزار تکثیر بشه و به هر جایی که می‌خواد برسه.
وب ۲ اینه. پویا و پرتحرک و انعطاف‌پذیر. با وجود وب ۲ من می‌تونم درک کنم که چی شد گونه‌های مختلف جانوری در طول تاریخ به وجود اومدن. چرا که از یه محصول، گاهی چنان کاربردهایی دیده می‌شه که فقط مختص یه کشور، یه زبان یا یه جمع خاصه. درست مثل همون کاری که ایرانی‌ها با الکل طبی می‌کنن. استفاده در جهت رفع نیازهایی که در حالت معمول امکان پاسخ بهشون نبست.

عکس شیر می‌کنی قبلش بوق بزن، آژیر بکش… چه می‌دونم هشدار بده

حالا که تب گوگل‌ریدر یا به قولی گودر حسابی بالا گرفته و موج دوم کاربران اینترنتی هم بهش پیوستن (خودم هم نفهمیدم چرا گفتم موج دوم، شاید هم موج صدم… چه می‌دونم)، بازار افزودن دوستان در این برنامه خبرمایه‌خوان داغ داغ شده. بنابراین عاجزانه خواهشمندم… تو رو سر جدتون… قسم به کیبرد و هر آن چه که می‌نویسید، هر چیزی رو به اشتراک نذارید. اصلاً به اشتراک بذارین، به من چه. اما تو را به شرفتون اگه قراره یه عکسی رو به اشتراک بذارین، که حدس می‌زنین شاید برای چهار نفر آزاردهنده باشه، توی صفحه اصلی نذارین. به یه جای دیگه لینکش کنید. به یه ناکجایی که وقتی ما داریم موقع ناهار خوردن ماسماسک گودرمون رو پایین می‌کشیم، لقمه توی گلومون گیر نکنه.
امروز خیر سرم وقت ناهار نشستم پای کامپیوتر تا وسط کار نفسی تازه کنم، یک عدد تصویر پس-تان که نمی‌دونم انگل یا چه مرض کوفتی دیگه گرفته بود، پرید روی مونیتورم با این مضمون که «دخترها لباس زیرتون رو قبل از مصرف ضدعفونی کنین» و چه و چه.
آقا، دوست عزیز، برادر گرامی، هم‌گودر محترم… من که می‌دونم قصدت خیره، اما به این هم فکر کن که ممکنه یه عده گودرشون رو سر کارشون باز کنن. حالا اون عکس به جهنم… همین که رئیس من که فارسی حالیش نیست، یه تصویر لخت می‌بینه وسط مونیتورم به درک… فکر قیافه من رو بکن نه تنها لقمه مورد نظر از گلوم به زور پایین رفت، قاعده یه بشکه آب خوردم تا در پنج شش ساعت بعد بالا نیارم. امشب دارم با دوستم حرف می‌زنم این عکسه میاد جلوی چشمم. از عضو محترم مورد نظر زنانه ممکنه تا ابد حالم بهم بخوره (واللللله به خدا… می‌بینی گرفتاری ما رو؟). من فکر می‌کنم اینا همه‌ش توطئه استکبار جهانیه برای این که حتی در گودر من زخم‌هایی هستند که مثل خوره روح آدم را می‌خورند و بلکه می‌جوند و بالا می‌آورند… در انزوا… لای خبرمایه‌ها… در اماکن عمومی و خصوصی حتی. الان دارم صادق هدایت رو درک می‌کنم. حدس می‌زنم تو گودرش از این چیزها دیده که از زندگی بریده و ترتیب خودش رو برای همیشه داده. نکن آقا جان… نکن. تو رو به هر کی می‌پرستی نکن… یعنی وقتی می‌خوای یه چیزی رو با این اوضاع شیر کنی، قبلش فکر کن شاید یکی ظرفیت و جنبه تو رو نداشته باشه. یه هشداری یه بوقی یه آژیری بکش. حالا که گودر همچین امکاناتی نداره، لینکش کن به ناکجا… لینکش کن قاطی باقالی‌ها… به یه جایی که اگه من اگه بخوام روش کلیک کنم، هشدارت رو بخونم و تمام مسؤولیتم گردن خودم باشه. این طوری که تو گذاشتیش تأثیری رو که مورد نظرت بوده، نه تنها نذاشته بلکه برعکس هر وقت من اسم یه چیزی شبیه این مرض و انگل و قارچ رو هم ببینم، فرار می‌کنم. نویسنده‌اش رو هم بلاک می‌کنم. تلویزیون رو هم خاموش می‌کنم. اصلاً از فایل مشترک و لینک مشترک و حتی زندگی مشترک هم فرار می‌کنم.
الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم، تصویر مربوطه از جلوی چشمام دور نمی‌شه. یعنی دارم محتویات معده‌م رو با من بمیرم تو بمیری سر جاش نگه می‌دارم. هوووووووق‌ق‌ق.

چند نکته درباره آگهی‌های گوگل

چند وقتی هست که از سیستم آگهی گوگل استفاده می‌کنم. احتمالاً می‌دونین که شیوه کار به صورت «محل نمایش از شما،‌ آگهی از ما» کار می‌کنه.
چون چند تایی ایمیل داشتم که سؤالاتی در این زمینه پرسیده بودن، بد ندیدم که به بعضی‌هاشون اینجا جواب بدم. چکیده‌شون می‌شه این:
در حال حاضر گوگل به وب‌سایت‌هایی که محتواشون فارسیه، آگهی نمی‌ده. اما اگه شما یک وب‌سایت انگلیسی داشته باشین، می‌تونین توی سیستم گوگل ادسنس عضو بشین و براش آگهی بگیرین. بعد از اون منع قانونی برای استفاده از همون حساب کاربری برای استفاده در وب‌سایت‌های دیگه از جمله سایت یا وبلاگ فارسی‌تون وجود نداره. کاری که من کردم دقیقاً همین بود. بعد از گذاشت کد آگهی گوگل توی وبلاگ فارسی‌تون، خواهید دید که فقط آگهی‌های عمومی گوگل به نمایش میان. برای این‌که آگهی‌های دیگه گوگل از جمله فارسی نمایش داده بشه، کافیه این کد رو بین کدهای گوگلی‌تون اضافه کنین:

google_language = "en";

باقی کار رو خود گوگل انجام می‌ده. می‌تونین آگهی‌ها رو طوری تنظیم کنین، که با توجه به محتوای صفحه شما یا آی‌پی مراجعه‌کننده، آگهی‌هاش رو نشون بده. با این کار احتمال کلیک مخاطب هم روی آگهی‌ها بیشتر خواهد شد.
در عین حال اگه از فیدبرنر برای مدیریت فید یا خبرمایه سایتتون استفاده می‌کنین، می‌تونین این کدهای رو توی فیدتون هم نمایش بدین تا کسایی که وبلاگتون رو از طریق خبرمایه‌خوان‌هایی مثل گوگل‌ریدر می‌خونن، آگهی‌ها رو ببینن.
علاوه بر این عضویت در سامانه آگهی گوگل، نیاز به معرفی یک نشانی محل سکونت معتبر در خارج از ایران داره. این موضوع رو از روش‌های مختلفی از جمله ارسال پیامک به موبایلتون و گرفتن تأیید از خود شماره، ثابت می‌کنن.
از نظر درآمدزایی باید بگم که درآمد بسیار مختصره مگه این که بازدیدکننده‌هاتون سر به فلک بزنن. با توجه به مهم بودن سایت شما از نظر بازدیدکننده و احتمالاً پیج‌رنک، آگهی‌های بهتری در سایتتون نمایش داده می‌شه و کلیک‌ها ارزش بیشتری خواهند داشت.

توییترانه

از آن‌جایی که (کدام جا واقعاً؟) این روزها هی توییترمان می‌آید و هی به فرندفیدمان سر (همان هد) می‌زنیم و تویش دری وری می‌نگاریم، بد ندیدیم که دپارتمان می‌نی‌مالمان در عصیان را که مدت‌ها تعطیل شده بود در آن بخش بگشاییم. به همین مناسبت مجلس شعری در این مکان بر پا (شاید هم بر دست) است. پس گزیده‌ای از تک‌نگاری‌های عارفانه و عاشقانه توئیتری خودمان را همین‌جا ری‌پابلیش می‌نماییم. باشد که مقبول نظرتان اوفتد:
ای که از فالوی توییترمان می‌گذری / فیوُریت پیجمان بن‌بست است
توئیتم با فرندفید کرده برخورد / نمی‌دانم چرا لایکم به هم خورد
‫آن توییت‌کرده که صد فالوی دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به فرندفید آرش
توییت می‌کنم جواب نمی‌دی / بگو ای فید برام چه خوابی دیدی
ای بی‌تویی بکوش که صاحب توییت شوی / با پیپلان نباشی کی فالوِر شوی
ای تو که فالو می‌کنی مرا / میهمان لوبیاپلو می‌کنی مرا / ریجکت نکرده‌ام تقاضای اد شدن / با این که مَردم از جلو …
توییت توییتم کن / با توییتر توییتم کن
کجای این وب خسته بیاویزم توییت زنده خود را
داغمو به لینکت می‌ذارم بالاترین
در کمپوت می‌بازیم نرد عشق بازی. گاهی چقدر پیچیده‌ام من!
این روزها همه فرندفید نگاه می‌کنن دیگه. شما چطور؟

سایتی که «خوراک» خودمه!

RSSهفته‌نامه چلچراغ– این یک مطلب آموزشی است! به عبارت ساده‌تر قرار است بعد از خواندن این مطلب، کاربرد یکی از ابزارهای واقعاً به درد بخور گوگل را یاد بگیرید. اما قبل از هر چیز لازم است تا چند مفهوم را برایتان توضیح بدهم.
فید یا خوراک چیست؟
منظور من از چیزی به نام Feed یا خوراک، همان دکمه‌های اغلب نارنجی‌ای است که با rss یا xml در سایت‌ها یا وبلاگ‌ها می‌بینید. حالا سؤال این است که این خوراکی به چه دردی می‌خورد.
سایت‌ها اعم از وب‌سایت یا وبلاگ، طراحی‌های گرافیکی متنوعی دارند. طبیعی است که بنابر نیاز هر یک چیدمان متناسب با کاربردشان را دارند. یک فید یا خوراک در واقع یک خروجی استاندارد از سایت است که فقط از کانتنت یا محتوا تشکیل شده است. به عبارت ساده‌تر اینجا تنها محتوا (نوشته‌ها و عکس‌ها یا صدا و تصویر) هستند که مهمند و در این فایل خروجی نگاه داشته می‌شوند. این فایل در واقع یک لینک است که با به‌روزرسانی سایت، تازه می‌شود. باز برمی‌گردیم سر سؤال اصلی. این خروجی به چه درد می‌خورد.
فرض کنید سایتی یک خروجی فید تولید کند. حالا شما به جای آن‌که هر بار مجبور باشید به سایت مورد نظر سر بزنید تا اخبار جدیدش را بخوانید، کافی است از یک فیدخوان (Feed Reader) استفاده کنید.
مواد لازم: یک عدد فیدخوان و تعداد زیادی آدرس فید سایت‌های مختلف.