رفتن به نوشته‌ها

ماه: نوامبر 2011

کلاس‌های رمزنگاری رایگان دانشگاه استنفورد

این روزها دوره‌های آموزشی زیادی وجود داره که به طور آنلاین برگزار می‌شن. اما بعضی‌هاشون رو که دانشگاه‌های معتبر برگزار می‌کنند، نباید از دست داد.

امروز با آگهی یک دوره آنلاین برخورد کردم که دانشگاه استنفورد برگزارش می‌کنه. دوره رایکان رمزنگاری که به نظرم علاقمندان زیادی داشته باشه و این ژانویه شروع می‌شه.

رمزنگاری چیه؟ این طور که توی ویکی‌پدیا نوشته، دانشیه که به بررسی و شناختِ اصول و روش‌های انتقال یا ذخیرهٔ اطلاعات به صورت امن می‌پردازه حتی اگه مسیر انتقال اطلاعات و کانال‌های ارتباطی یا محل ذخیره اطلاعات ناامن باشن.
رمزنگاری در واقع دانش تغییر متن پیام یا اطلاعات به کمک کلید رمز و با استفاده از یک الگوریتم رمزه، به صورتی که تنها شخصی که از کلید و الگوریتم مطلع هست، می‌تونه اطلاعات اصلی رو از اطلاعات رمزشده استخراج کنه و شخصی که از یکی یا هر دوی اونها بی‌اطلاع باشه، نتونه به اطلاعات دسترسی پیدا کند.

رمزنگاری یک ابزار ضروری برای حفاظت از اطلاعات در سیستم های کامپیوتریه. این دوره توضیح می‌ده که عملکرد درونی رمزنگاری و استفاده از اونها چطوریه. دانش‌آموزان عوامل امنیت رو در ساختار رمزنگاری یاد خواهند گرفت و این که چگونه اونها رو در دنیای واقعی کاربردی کنند.

تیلیت؛ روزانه‌های بانمک

قدیمی‌های وبلاگستان، نوشی و جوجه‌هاش رو حتماً یادشون میاد. زنی که از زندگی و بچه‌هاش می‌نوشت و وبلاگش پر بود از شیرین‌کاری‌های اونها که بعدها هم تبدیل شد به کتاب… هر چند دیگه نوشتنش توی وبلاگ رو ادامه نداد و یه حورهایی غیب شد. این روزها کم نیستند وبلاگ‌هایی که محتواشون یادداشت‌های شبیه به همین وبلاگه.

امروز با تماشای چند بخش از مجموعه تلیت، یاد نوشی افتادم. این ویدئوها خیلی ساده اما بانمک هستند که از شبکه تهران پخش می‌شن. بهزاد فراهت به عنوان راوی و بازیگر خیلی ساده روی صندلی می‌شینه و قصه کوتاهش رو می‌گه. درست انگار مهمونی اومده خونه‌تون و اتفاقی رو که همین چند روز پیش براش رخ داده، تعریف می‌کنه. من سادگی و طنز روزمره و حس تئاتری این مجموعه رو دوست دارم. شما هم اگه ندیدیدش، حداقل یک قسمتش رو اینجا ببینید.

۲۴۱۵۴۳۹۰۳، پشت پرده تصاویر «سر در فریزر»

قبل از هر چیزی یه واژه رو باید بهتون معرفی کنم. Meme یا اون طور که بریتانیایی‌ها تلفظش می‌کنند «میم» در واقع به تصاویر یا ویدئوهایی گفته می‌شه که یهو محبوب می‌شن و کل اینترنت رو به اصطلاح بر می‌دارند (بر و بچه‌های فرندفید به فارسی بهش می‌گن مه‌مه که در واقع به این سرویس یاهو اطلاقش می‌کنن).

قبلاً یک نمونه از این ویدئوها رو بهتون معرفی کردم. فایل گیف متحرک یک گربه که مثل ستاره دنباله‌داری که دنباله رنگین‌کمانی داره، داره پرواز می‌کنه.
جریان عدد ۲۴۱۵۴۳۹۰۳ همراه با عکس‌هاش یک میم محسوب می‌شه. تمام این تصاویر آدم‌هایی رو نشون می‌ده که کله‌شون رو توی فریزر کردند و عکسشون را با برچسب این عدد منتشر کردند.
اولین عکس از نوع میم سال ۲۰۰۹ روی سایت تامبلر منتشر شد. وقتی که برای اولین بار با عکس‌هایی برخورد می‌کنید که کلی لایک خورده و چیزی خاصی هم نیست، مسلماً تعجب خواهید کرد. اما اگه برچسب مربوط به اون عکس رو گوگل کنید، خواهید دید که هزاران عکس با این مضمون منتشر شدند. اینجاست که حسابی تعجب خواهید کرد

و اما قصه
داستان ما آوریل سال ۲۰۰۹ شروع می‌شه. دیوید هورویتز که یک هنرمند نیویورکیه که یک پروژه عکاسی روزانه رو اون موقع پیگیری می‌کرده. برای همین یک حساب کاربری توی تامبلر باز می‌کنه تا مخاطبانش رو همیشه به روز نگه داره. در عین حال ایده‌های خلاقانه‌ای رو توی وبلاگش پیگیری می‌کرد که در نهایت منجر به نوشتن کتابی شد با عنوان «هر چیزی که می‌تونه توی یک روز اتفاق بیفته».

انیمیشن: ماسوله

کمتر کسی هست که انیمیشن‌های بهرام عظیمی رو ندیده باشه. انیمیشن‌های آموزشی نیروی انتظامی، شهرداری تهران، اداره برق و خیلی انیمیشن‌های دیگه به طور سریالی توی تلویزیون ایران پخش شدند و شخصیت‌های سیا ساکتی و بابابرقی برای خودشون سلبریتی محسوب می‌شدند.

این بار کاری از بهرام عظیمی رو می‌بینیم با نام «ماسوله». داستان عاشقانه‌ای که در شهر ماسوله می‌گذره. داستان این انیمیشن رو بهرام عظیمی بر اساس یکی از کاریکاتورهاش ساخته که برنده سه جایزه جهانی شده. کیفیت ویدئوی این انیمیشن چندان خوب نیست اما داستان و پرداختش بسیار زیباست و فعلاً هم برای چند جشنواره بین‌المللی انتخاب شده.

شهر شهرِ فرنگه، از همه رنگه، بیا و تماشا کن!

شهر فرنگ سایتی دوزبانه برای دیدن گوشه و کنار فرهنگ ایرانی. گردانندگان این سایت یعنی مهرداد عارف‌ادیب و سورنا پرهام می‌گن که قصد دارند بیشتر به اون بخش‌هایی است از فرهنگ ایرانی بپردازند که که یا به عمد پنهان شده‌اند، یا از سر بی‌توجهی و به عنوان بخشی عادی از زندگی روزمره از چشم‌ها پنهان مونده‌اند، یا گذشت روزگار اونها رو به فراموشی سپرده. قصدشون دیدنی کردن نادیدنی‌هاییه که یا اون قدر دورند که دیده نمی‌شن یا اون قدر نزدیکند که به چشم نمیان.

این دو نفر خوره مسایل فرهنگی که از قضا هنرمند بصری هم هستند، این سایت رو راه‌اندازی کردند تا این دغدغه رو پوشش بدن. مهرداد عارف‌ادیب رو  از نزدیک می‌شناسم. وبلاگش به زبان انگلیسی از اولین و قدیمی‌ترین وبلاگ‌هاست. این بخش از وبلاگش رو شاید دیده باشید. بارها این بخش رو توی سایت‌های دیگه کپی کردند. شخصاً نگاه ساده مهرداد به دنیای اطرافش رو دوست دارم. با این که به جزئیات دقیق می‌شه، اما این جزئیات رو ساده می‌کنه. همین شناخت از مهرداد برای من کافیه تا شهر فرنگش رو دنبال کنم.

کتاب؛ قطار ساعت ۱۰ به لندن

چند وقتی بود که ستون کتاب‌ها رو به روز نکرده بودم. این ستون مختص کتاب‌هایی هست که نویسندگان این کتاب‌ها، انتشارش روی اینترنت رو آزاد کرده‌اند. اگر کتابی سراغ دارید که نویسنده‌اش می‌خواد اون رو روی اینترنت بذاره، یا اگه نویسنده‌ای هستید که کتابتون مجوز نگرفته یا به هر علتی می‌خواهید روی اینترنت پخشش کنید، لطفن بهم اطلاع بدید.

اما کتابی که امروز معرفی می‌کنم، «قطار ساعت ۱۰ به لندن» است. نویسنده این کتاب، خانم پونه ابدالی در وبلاگش در این باره توضیح داده:

داستان بلند «قطار ساعت ۱۰ به لندن» قصه مشابهی دارد مانند تمام کتاب‌هایی که مجوز نگرفت.
سال ۸۷ نوشتنش را شروع کردم و سال ۸۸ تمام شد. دو سالی دست به دست ناشر و ممیز چرخید و سرآخر وقتی کلاغه به خانه‌اش رسید، خبری از مجوز نبود. قصه من قصه جدیدی نیست که حالا برایش مرثیه بسرایم. بیشتر از این هم نمی‌توانستم نگهش دارم که بدجور توی چشم‌هایم زل زده بود و همینطور نگاهم می‌کرد و می‌گفت: که چه؟
احساسی دارم شبیه سربازان انتحاری جنگ‌های ژاپن. همان کامی‌زاکی اسمش را می گذارم. خلاصه‌اش احساس خوبی نیست.
کتاب را به صورت فایل پی‌دی‌اف روی نت و البته روی سایت نواک خواهم گذاشت. دوستان اگر مایل بودند می‌توانند هر طور که خودشان می‌خواهند لینک کتاب را در صفحاتشان بگذارند. نظر بدهند و نقد کنند و حرف بزنند. این تنها راهی است که انگار باقی مانده.
اگر خواستید و فکر کردید دارید کتاب را از قفسه کتابخانه بر می‌دارید، می‌توانید قیمتی را که دوست دارید به شماره حسابی که در خود کتاب داده شده بریزید.
دیگر حرفی نمانده. فرمان جنگنده‌ام دارد از دست‌هایم خارج می‌شود.

این کتاب رو می‌تونید از اینجا دریافت کنید. این هم لینک پشتیبان برای دریافت از گوگل‌داکس.

افزونه‌ای برای برگشت به گودر سابق

تصمیم نداشتم که امشب مطلبی بنویسم. اما با پیدا کردن این افزونه برای مرورگرهای کروم و فایرفاکس نظرم عوض شد. هنوز خودم چندان باهاش ور نرفتم اما شبیه به یک معجزه کوچیکه. بنابراین هر چیزی که بیشتر از طرز کارش سر در بیارم، این پست رو تکمیل می‌کنم.

افزونه Reader Sharer رو که نصب کنید، گودرتون رو به گوگل‌پلاستون میاره. من در حال حاضر می‌تونم تمام خبرمایه (فید)هایی رو که قبلاً توی گودر داشتم، در ستون سمت راست گوگل‌پلاسم ببینم. از همون جا هم می‌تونم کلش رو بخونم، بدون این که مجبور بشم روی لینک کلیک کنم و به سراغ منبع اصلی برم. این موضوع به درد کسانی که گرفتار فیلترینگ هستند می‌خوره.

بعد از نصب این افزونه گزینه‌هایی به گودرتون هم اضافه می‌شه که قبلاً حذف شده بودند. منظورم گزینه‌های People you follow و Your shared items هست. توی تصویر زیر می‌تونید ببینید که بعد از نصب این افزونه گودرتون چه شکلی می‌شه.

زنگوله، قصه‌گوی آیفونی

این بار قصد دارم تا یه اپلیکیشن برای کودکان معرفی کنم. اپلیکیشن «زنگوله» یه اپ رایگانه که برای بچه‌ها ترانه، داستان و بازی تهیه می‌کنه. والدین می‌تونن این اپلیکیشن رو برای بچه‌هاشون اجرا کنن و با محتواش بچه‌ها رو سرگرم کنند.

زنگوله دسترسی شما رو به ترانه‌ها و داستان‌های صوتی مناسب برای کودکان فراهم می‌کنه. بشکل ظاهری ابن اپلیکیشن برای کودکان مناسبه تا راحت باهاش کار کنن. این طور که گروه تولیدی این اپ می‌گه، هر ماه داستان‌ها و شعرهای تازه‌ای به این مجموعه اضافه می‌شه. اپلیکیشن رایگانه و توش دو ترانه و دو داستان رایگان هم وجود داره. اما اگه بخواهید تعداد بیشتری محتوا داشته باشید، باید خریداری کنید. این اپ رو می‌تونید از اینجا دریافت کنید.

این اپ در واقع ادامه ایده تلفن زنگوله هست. در واقع شماره‌تلفنی در تهران و مشهد در نظر گرفته شده تا بشه بهش زنگ زد و اون ترانه و داستان پخش کنه. حالا همین ایده به صورت اپلیکیشن در اومده. سایت زنگوله هم برای کودکان مناسبه و داستان‌ها و ترانه‌ها و بازی‌های رایگان و سرگرم‌کننده‌ای توشه.

نمایی از آینده در ویدئویی کوتاه از مایکروسافت

شاید تنها تصوری که خیلی از ما از آینده داشته باشیم، تصاویری باشه که توی فیلم‌های علمی-تخیلی دیدیم یا توی کتاب‌هایی که در سبک فانتزی خوندیم. اما مایکروسافت هر سال یک فیلم کوتاه تخیلی در این زمینه می‌سازه تا آینده‌ای رو که تخیل می‌کنه، توش نشون بده.

آینده‌ای که مایکروسافت امسال تخیل کنه روی یوتیوب منتشر شده و من اینجا به اشترکش می‌ذارم. فیلم مورد نظر کمی بیشتر از ۶ دقیقه است و توش می‌تونید از حمل و نقل عمومی در آینده تا محیط کار و زندگی و مسافرت و سبک زندگی رو مشاهده کنید.

به نظر شما چقدر با این آینده فاصله داریم؟ چند سال دیگه؟ کدوم بخشش بیشتر قابل دسترسیه و کدوم بخش دور از ذهنه؟

راهی بهتر برای همخوان کردن مطالب از گودر به پلاس

نویسنده میهمان: امید کُرات

«برایان شی»، یکی از مدیران تولید سابق گوگل‌ریدر، تغییرات جدید ریدر را «فاجعه» خواند. او یکی از علت‌های این اتفاق را ترک اکثر اعضای تیم اولیه ریدر از گوگل دانست و گفت تیم جدید، هدف این محصول را نتوانسته‌اند درک کنند.

برایان در ادامه گفت: «هر کسی که این به‌روزرسانی تازه را اعمال کرده، در اصل از آن استفاده نمی‌کرده، در واقع چیزی نمی‌خوانده است. ریدر محصولی برای تولید اطلاعات به صورت سریع بود. ما آن را طوری طراحی کرده بودیم که در این مورد بسیار خوب عمل کند. گوگل+ محصولی برای مرور پیوندهای مختلف (چیزی مثل مانند فیس‌بوک) و ارتباطات اجتماعی است. برداشتن الگوی گوگل+ و درج آن در ریدر بدون هیچ توجهی به کاربردی بودن آن، افتضاح است».

یکی دیگر از ایرادهایی که برایان در این مورد اعلام کرده، سخت شدن همخوان کردن یک نوشته، در رابط کاربری جدید است. به جای اینکه به راحتی بتوان روی «همخوان کردن» کلیک کرد یا از میان‌بر صفحه‌کلیدی آن استفاده کرد، اول باید روی ۱+ کلیک کنید، بعد روی «همخوان کردن در گوگل+»، بعد مخاطب را انتخاب کنید و بعد روی دکمه «همخوان کردن» کلیک کنید. مشکل دیگر هم این است که کلاً ۱+ها عمومی هستند و حتی اگر پست را برای یک یا دو نفر به اشتراک بگذارید، ۱+ شما به صورت همگانی به نمایش در خواهد آمد.