خورشید شدیدترین گرما را برایت آرزو کرده است
ابرها
بیتفاوت تر از همیشه
شراع میکشند
و دنیا را به مقصد نامعلومی ترک میگویند
تو چون رقاصک ساعت
نوسان میکنی
و گویا نمیدانی
که هفته فقط یک جمعه دارد
و در انتهای تابستانی گرم
در پسکوچههای انتظار
به این میاندیشی
که لابد تمام ساعتها تیک عصبی گرفتهاند
پینوشت:
این نوشتهها را باید در بستر مکان و زمان انتشارشان خواند. اطلاعات ممکن است دیگر بهروز نباشند؛ سایتها و سرویسها ممکن است تغییر کرده یا از دسترس خارج شده باشند و وضعیت افراد و رویدادها نیز عوض شده باشد. نظر کنونی نویسنده به علت تجربه زیست و آموزش، ممکن است متفاوت باشد و نوشتههای پیشین او را نقض کند.




بدون دیدگاه! نخستین کسی باشید که دیدگاهی مینویسد.