رفتن به نوشته‌ها

برچسب: بریتانیا

سفر به استون‌هنج و شهر باث

چند هفته پیش یک مسافرت یک روزه جالب داشتم به شهر باث Bath. در واقع یکی از دوستانم که اسپانیاییه این پیشنهاد رو بهم داد. بذار بگم اهل سرزمین باسک در کشور اسپانیا. این دوستان باسکی هیچ رقمه خودشون رو اسپانیایی نمی‌دونن. بگذریم. یان، همین دوستم باهام تماس گرفت که می‌خواد برای یک تور یک‌روزه نام‌نویسی کنه که یک توقف در استون‌هنج Stonehenge داره و در نهایت هم ختم می‌شه به شهر باث. اونجا هم چند ساعتی می‌چرخیم و در نهایت بر می‌گردیم لندن. تور هم روز یکشنبه برگزار می‌شد و من هیچ برنامه‌ای نداشتم. هزینه هم چیزی حدود ۴۰ پوند بود. خلاصه صبح راه افتادیم و رفتیم استون‌هنج.

یک مجموعه جالب سنگی که هنوز معلوم به چه منظوری ساخته شده و زمان ساختش هم چیزی بیشتر از ۵۰۰۰ ساله یعنی ۵۰ قرن پیش. اطلاعات بیشتر رو می‌تونید از ویکی‌پدیا بخونید. یک ساعتی اونجا بودیم. در بخش‌های مختلف این مجموعه اعدادی رو روی تابلو نوشته بودند. به هر کسی هم یه دستگاه چندزبانه راهنمای صوتی داده بودند. هر عدد رو که به دستگاه می‌دادیم درباره اون بخش توضیح می‌داد.

بعد از اون هم راه افتادیم به سوی شهر باث. بریتانیا کلاً کشور مسطحیه. البته اگه اسکاتلند رو مستثنا کنیم. اما شهر باث روی تپه و کوه بنا شده. معماری شهر هم کلاً با جاهای دیگه بریتانیا متفاوته. یک معماری به سبک رومی. نمای دور شهر بسیار زیبا هست و تشکیل شده از مجموعه ساختمان‌های سفید که بسیار منظم در کنار هم بنا شدن.

یک چیز دیگه که این شهر رو متمایز کرده، وجود چشمه‌های آب گرم هست که جای دیگه‌ای توی بریتانیا هست که چشمه آب گرم داره. طبیعیه که در همچین جایی بازار حمام آب گرم و سونا هم داغ باشه. حمام رومی این شهر که دو هزار سال قدمت داره یکی از جاهای دیدنی شهره و البته یک نمونه بی‌نظیر از موزه‌داری.

فوتبال در جزیره

چند سالی بود که از فوتبال خودم را کنار کشیده بودم. شاید بشه علتش رو اوضاع فوتبالی ایران دونست. از بس که توی ذوق آدم می‌خوره، کلاً عطایش رو به لقایش می‌بخشه. اما اوضاع توی بریتانیا طور دیگریه. اینجا مردم با فوتبال نفس می‌کشن. از بچه جغله که تاتی‌تاتی می‌کنه تا پیرمردی که به زور کمرش رو صاف نگه می‌داره، طرفدار فوتبالن و حداقل طرفدار یک تیم هستن. فرقی هم نمی‌کنه که تیمشون دسته چندم باشه. خلاصه عشق فوتبالن. فرهنگ فوتبال دیدن توی پاب و بار و کافه هم حسابی جا افتاده. خیلی‌ها ترجیح می‌دن از خونه بزنن بیرون و با لیوان‌های آبجو توی پاب‌ها با بقیه نعره بزنن و تیمشون رو تشویق کنن. اینجا خیلی سخته که بی‌تفاوت از کنار فوتبال رد بشی. هوایی که نفس می‌کشی هم باعث می‌شه خونت به جوش بیاد و بگردی دنبال یه تیم که طرفدارش باشی.
لندن یه شهر چندفرهنگیه. از همه رنگ و نژاد توش پیدا می‌شه. وقتی وسط شهر قدم بزنی، می‌تونی مطمئن باشی که بیشتر از هفتاد درصد مردم توی خیابون، بریتانیایی نیستن. حداقل پدر و مادرشون خارجین. بنابراین بعید نیست تعجب نمی‌کنی وقتی یه هندی رو با لباس تیم ملی انگلیس و اسم رونی پشت لباس می‌بینی. خلاصه هر کی این روزها توی خیابون لباس تیم ملی یه کشور رو پوشید و داره شلوغ پلوغ می‌کنه. من نم‌دونم توی کدوم شهر دیگه دنیا این همه تنوع رو می‌شه پیدا کرد. اما این رو می‌دونم که اینجا نسبت به خارجی‌ها رفتار دوستانه‌ای دارن اما اگه بدونن از فوتبال چیزی سر در نمیاری، کمی بیشتر از یه خورده تعجب می‌کنن. پس بهتره ازش سر در بیاری.

سوتی نخست‌وزیر بریتانیا در بحبوحه مبارزات انتخاباتی

امروز اتفاق جالبی در حوزه سیاست بریتانیا پیش اومد. مبارزات انتخاباتی سه حزب رقیب که این روزها به میانه راه خودش رسیده، امروز با سوتی گوردون براون، رهبر حزب کارگر و نخست‌وزیر فعلی بریتانیا وارد مرحله جدیدی شد.
گوردون با خانم دافی یکی از طرفداران قدیمی حزبش جلوی دوربین تلویزیون خوش و بش کرد و بعد سوار اتوموبیلش شد. در حالی که میکروفون شبکه اسکای روی یقه‌ش جا مونده بود و دوربین بی‌بی‌سی هم هنوز روشن بود. بعد گوردون سوار ماشین می‌شه و با کسی که داخل ماشین بود درباره خانوم دافی حرف می‌زنه و جملاتی می‌گه مبنی بر کله‌شق و خشک‌مغز بودن این خانوم. این موضوع به سرعت تبدیل شد به خبر فوری رسانه‌ها و گوردون براون بلافاصله به استودیوی رادیو بی‌بی‌سی ۲ رفت. جرمی واین باهاش مصاحبه رادیویی کرد و حرف‌های داخل ماشین رو براش گذاشت و نظرش رو پرسید. دوربینی که توی استودیو بود چهره بهم‌ریخته براون رو نشون می‌داد در حالی که داشت پشت سر هم از اون خانم عذرخواهی می‌کرد. خانم دافی هم گفت که دیگه حاضر نیست نخست‌وزیر رو ببینه اما چند ساعت بعد براون به خونه‌ش رفت تا ازش دلجویی کنه. البته پشت درهای بسته.
در حال حاضر این خبر همچنان تیتر یک رسانه‌های بریتانیاست و مصاحبه پشت مصاحبه هست که داره انجام می‌شه. چند دقیقه پیش یکی از نمایندگان حزب محافظه‌کار حسابی از خجالت براون در اومد.
برای من جالب‌ترین نکته نقش رسانه بود و بی‌دقتی‌ای که می‌تونه نصیب هر سیاستمدار بزرگی هم بشه. من فکر می‌کنم حزب کارگر ضربه بزرگی خورد. البته این تصور کسیه که چندان از سیاست حاکم بر این سرزمین سر در نمیاره و بوش‌وگ‌وار فکر می‌کنه سیاستمداران کلاً آدمای مهربونی هستن البته فقط موقع مبارزات انتخاباتی.
ویدئوی مربوطه رو می‌تونین از اینجا ببینین. و اخبار تکمیلی رو از این صفحه می‌تونین دنبال کنین.

پروژه جی‌تی‌آی فولکس‌واگن، ترکیب آگهی و بازی آنلاین

شاید شما هم این خبر رو خوانده باشین که «حجم آگهی‌های اینترنتی از تلویزیون جلو زد». اگه نخوندین خلاصه‌ش رو اول بخونین:

در نیمه اول سال ۲۰۰۹ در بریتانیا، پولی که صرف تبلیغ کالا در [محیط] آنلاین شد، بیشتر از پولی بوده که برای تبلیغات تلویزیونی هزینه شده است. گفته می‌شود این اولین بار است که در یکی از اقتصادهای مهم جهان پخش آگهی کالا در اینترنت از تلویزیون، به عنوان قدرتمندترین ابزار فروش کالا، پیشی گرفته است. بنا به اظهار «دفتر تبلیغات اینترنتی بریتانیا»، در شش ماهه اول سال جاری میلادی نزدیک به یک چهارم پولی که در بریتانیا صرف تبلیغات فروش کالا شده در حوزه آنلاین بوده است.

نکته‌ای که باید بهش توجه کرد، تفاوت آگهی‌های آنلاین با آگهی‌های تلویزیونیه. آگهی‌های آنلاین چند ویژگی دارن که به اونها برتری می‌ده. در درجه اول کلیک کردن روی آگهی آنلاین هدفمنده. یعنی این بیننده هست که به سمت دیدن آگهی می‌ره و این کار رو با اراده انجام می‌ده. نکته مهم‌تر تعاملی بودن آگهی‌های آنلاینه. توی آگهی تلویزیونی تو فقط بیننده هستی و نمی‌تونی تأثیری روی آگهی داشته باشی. اما در آگهی آنلاین تو می‌تونی با کلیک کردن و نوشتن و حرکت در محیط آگهی، با اون آگهی تعامل داشته باشی، روش تأثیر بذاری و مفهوم تبلیغات اینتراکتیو رو به روایت جدید کاملاً پیاده کنی.
در این راستا (یعنی در همین راستایی که بحثش رفت)، داریم می‌بینیم که تبلیغات آنلاین، روش‌ها و راه‌های جدیدی و تازه‌ای رو برای جلب توجه مخاطبان پیدا می‌کنن. نمونه‌ش پروژه جی‌تی‌آی هست. یک بازی آنلاین اتوموبیل‌رانی که در واقع تبلیغی هست برای خودروی فولکس‌واگن.

GTI Project 

last.fm برای کاربران غیرآمریکایی، بریتانیایی و آلمانی پولی شد

اگر کاربر Last.fm هستین باید بهتون بگم ممکنه مجبور بشین سر کیسه رو یه کم شل کنین.
لست اف ام یه سرویس رادیویی آنلاینه که بسیار پرطرفداره و کاربران زیادی داره. این طور که توی وبلاگ لست اف ام نوشته کاربرانی که خارج از بریتانیا، آمریکا و آلمان زندگی می‌کنن، به زودی باید ماهانه ۳ یورو (یعنی چیزی در حد ۴٫۵ دلار) در ماه بپردازن تا بتونن موسیقی رو به طور آنلاین گوش کنن.
البته ۳۰ قطعه موسیقی رایگان برای گوش کردن وجود خواهد داشت. جز این مورد بخش‌های دیگه لست اف ام از جمله اتفاقات موسیقی، زندگی‌نامه‌ها، نمودارها و ویدئوها همچنان رایگان خواهد بود.
از سال ۲۰۰۲ که این سایت پخش موسیقی رو آغاز کرده تمام سعی این سایت این بوده که موسیقی مناسب رو برای کاربرانش پیدا کنه و پیشنهاد بده و موسیقی هنرمندان رو به دیگران معرفی کنه. در حال حاضر ماهانه ۳۰ میلیون کاربر از این سایت استفاده می‌کنند که دو برابر کاربران پارساله. ۲۸۰ هزار برچسب و هنرمند در این سایت وجود دارن که به بسیاری از اونها پول پرداخت می‌شه و ۷ میلیون قطعه موسیقی موجود در این سایت، اون رو به یه ایستگاه رادیویی بسیار محبوب تبدیل کرده.

دی‌وی‌دی قاچاق… اونجام دیدم، اینجام دیدم

چند روز پیش‌ها با عادل رفته بودم خرید و تصمیم گرفتیم یه غذای سریع هم توی کی اف سی بخوریم. حالا قرار نیست درباره فست‌فودها صحبت کنم. نکته یه چیز دیگه‌ست.
داشتم تصمیم می‌گرفتم چی سفارش بدم که یه خانوم چینی اومد و یه چیزی بهم گفت. البته این خیلی سخته که بگی شرق آسیایی‌ها دقیقاً کجایی هستن. همشون عین همن فقط من فکر می‌کنم ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها یه کمی خوش‌تیپ‌ترن. بگذریم…
این خانوم اومد و یه چیزی گفت و من هر چی فکر کردم منظورش چیه نفهمیدم. اولش فکر کردم مثلاً می‌خواد ساعت بپرسه یا یه سؤالی داره درباره غذا. بعدش دیدم هی تکرار می‌کنه سؤالش رو. خلاصه یه کم با تیونرهای شنوایی ور رفتیم و دیدیم می‌گه دیوید می‌خوای؟ حالا مشکل این بود که من به جز دیوید بکام اصلاً دیوید دیگه‌ای نمی‌شناختم. اون هم رفته بود آمریکا. بعدش دیدم داره کیفش رو نشون می‌ده. یه نگاهی به داخل کیفش انداختم که ببینم شاید یه ربطی باشه این وسط. بعدش کاشف به عمل اومد که منظورش دی‌وی‌دی هست. بعدترش هم کاشف به عمل اومد که اینها هم از اونان که دی‌وی‌دی کپی قاچاق می‌فروشن عینهو تهرون خودمون.
خلاصه جونم براتون بگه که اینجا هم از این دی‌وی‌دی‌ها پیدا می‌شه که البته بازارش دست چینی‌هاست. یاد یه گزارش افتادم که چند هفته پیش دیدمش. جریانش این بود که پلیس توی یه هفته اولی که به طور آزمایشی توی سه منطقه شهر گیر می‌ده به این دی‌وی‌دی‌های قاچاق، ۹۰ هزار تا دی‌وی‌دی پیدا می‌کنه. درآمد حاصل از فروش این دی‌وی‌دی‌ها هم صرف معاملات مواد مخدر می‌شه.
یه مورد مشابه دیکه هم اینجا دیدم، از این بازی‌هاست که طرف سه تا درپوش نوشابه رو ورمی‌داره زیر یکیشون یه سنگ می‌ذاره مثلاً. بعدش مردم رو می‌کشه جلو و درپوش‌ها رو تند و تند جابه‌جا می‌کنه و می‌خواد که حدس بزنین این سنگه زیر کدومه اینهاست. خلاصه مردم رو سرکیسه می‌کنن. اونجام دیدم، اینجام دیدم.

معمای شقایق قرمز

Remembrance Dayچند هفته‌ای است که هر کجای بریتانیا سرت را می‌چرخانی می‌بینی که مردم روی کت و پالتو و هر لباسی که دم دستشان می‌رسد شقایق‌های کاغذی می‌چسبانند.
این گل‌ها حکایتی ندارد جز بزرگداشت کشته‌شدگان جنگ جهانی اول. روی یقه یا کنار جیب بسیاری از مردم از مجریان تلویزیونی تا دولت‌مردان می‌توانید آنها را ببینید.
روز اولی که این شقایق‌های کاغذی را توی یکی از غذاخوری‌های بی‌بی‌سی دیدم، راستش متوجه نشدم که چه جور گلی هستند. با خودم فکر کردم لابد یکی از صدها جشن خیریه‌ای است که برای نیازمندان ترتیب داده‌اند. به کاغذهای اطلاع‌رسانی کنارش هم یک نگاه سرسری انداختم و دیدم رویش نوشته شده اسم این گل‌ها Poppy است. اولین چیزی که به ذهنم رسید، پاپی به معنای توله‌سگ بود (که البته املایی متفاوت دارد). البته از این جماعت عجیب نیست چرا که توله‌سگ و بچه‌گربه‌های خیابانی و بدون صاحب را از طریق انجمن‌ها و مغازه‌هایی صاحب‌دار می‌کنند. اما بین این دو موضوع نمی‌توانستم رابطه‌ای منطقی پیدا کنم. مراجعه من به دیکشنری هم چیزی جز معنای خشخاش برای واژه پاپی نشان نمی‌داد. تا این که روز سوم سوار مترو بودم و داشتم به یکی از این بی‌شمار گل‌های روی یقه نگاه می‌کردم که انگار مکاشفه‌ای داشته باشم. با خودم گفتم: آره این گل شقایقه. بعدش هم دوباره رفتم سراغ دیکشنری و دیدم که به عنوان معنی سوم نوشته corn poppy یعنی شقایق سرخ و کمی آن‌ورترش نوشته poppy day روز یازدهم نوامبر یعنی همین امروز، یعنی روز یادبود. بقیه معما را هم ویکی‌پدیا برایم حل کرد. یازدهم نوامبر روز پایان جنگ جهانی اول است که در بسیاری از کشورها گرامی داشته می‌شود. همین.

اینفوگرافیک روزنامه ایندیپندنت

۲۱ جولای روزنامه ایندیپندنت که در بریتانیا منتشر می‌شود، یک اینفوگرافیک Infopraghic (یک نوع کار گرافیکی که اطلاعات می‌دهد) در صفحه ابتدایی خود منتشر کرد که کشورها را با نمایش پرچمشان به دو دسته تقسیم می‌کرد. کشورها براساس دیدگاهشان درباره دخالت سازمان ملل در بحران خاورمیانه به دو دسته تقسیم می‌شدند.
این تصور پیامی به همراه دارد که با ده‌ها صفحه نوشته هم قابل انتقال نیست. در سمت چپ کشورهایی را می‌بینید که با میانجیگری سازمان ملل موافقند و در سمت راست مخالفان این امر هستند که تنها کشورهای آمریکا، اسرائیل و بریتانیا را شامل می‌شود.

بازی‌های گوگل برای راز داوینچی و مسابقه نقاشی

Teh Da Vinci Code & Googleگوگل در یک ابتکار جالب برای تبلیغات یک فیلم سینمایی، سرگرمی‌های ویژه‌ای طراحی کرد. فیلم راز داوینچی که بر اساس رمان جذاب و پرفروش راز داوینچی، نوشته دن براون ساخته شده است، تا چندی دیگر اکران خواهد شد. شرکت گوگل بازی‌هایی را برای این فیلم طراحی کرده است که هزاران جایزه دارد. پازل‌های گوگل هر روز روی صفحه شخصی گوگل یا Google Personalized Homepage و از روز دوشنبه ۱۷ آوریل یا ۲۸ فروردین به مدت ۲۴ روز منتشر خواهد شد.
Google Doodleخبر دیگر این که گوگل بریتانیا مسابقه‌ای طراحی لوگو را برای سنین ۴ تا ۱۸ سال برگزار می‌کند. این مسابقه تحت عنوان Google Doodle سال گذشته نیز برگزار شد و به برنده آن که یک دختر ۱۱ ساله به نام Lisa Wainaina بود که این لوگو را طراحی بود. این مسابقه در سه رده سنی ۴ تا ۸ سال، ۹ تا ۱۳ سال و ۱۴ تا ۱۸ سال برگزار می‌شود و برنده اول هر یک از این گروه‌های سنی جایزه بزرگ را خواهد برد که شامل گذاشتن ۲۴ ساعته لوگوی طراحی شده در صفحه اول سایت بریتانیای گوگل است. جایی که ۱۸ میلیون نفر آن را مشاهده خواهند کرد. شمناً برنده به همراه خانواده‌اش می‌تواند مادام‌العمر به همراه حداکثر ۴ نفر از خانواده‌اش هر سال یک هفته میهمان دفتر Googleplex در کالیفرنیا باشد.