رفتن به نوشته‌ها

برچسب: تهران

نسخه مشابه استریت ویوی گوگل برای تهران

دیگر کمتر کسی است که گوگل و نقشه‌اش را نشناسد. بخش خیابان‌بین این نقشه یا همان Street View را به خصوص اگر خارج از ایران زندگی کنید، می‌توانید به بهترین شکل به کار گیرید.

اما متاسفانه شرکت‌هایی مثل گوگل و مایکروسافت نمی‌توانند در حال حاضر در ایران چنین خدماتی را ارائه دهند. اما حداقل در تهران امکانات مشابه خوبی فراهم شده است هر چند هنوز با وضعیت ایده‌آلش فاصله دارد.

نقشه‌ای که در سایت شهرداری تهران گذاشته شده امکانات خوبی دارد. می‌توانید مشابه هر نقشه آنلاین دیگر به اماکن مختلف روی نقشه دسترسی داشته باشید و نقاط دیدنی آن را بیابید. مسیریاب هم به شما کمک می‌کند تا کوتاه‌ترین راه را به مقصد خود پیدا کنید. اما در کنار همه این امکانات یکی از امکانات جالب این نقشه پیدا کردن اخبار مربوط به مناطق روی نقشه است که در کمتر نقشه‌ای می‌توان آن را دید.

یکی دیگر از ابزار جالب این نقشه بخش شهرنما است. کافی است آدمک روی نقشه را به خیابان‌های روی نقشه بکشید تا با سرویسی مشابه استریت‌ویوی گوگل مواجه شوید.

اپلیکیشن مسیریابی در تهران

کلان‌شهرها و حتی شهرهای کوچک در دنیا، اطلاعات سامانه ترابری عمومیشان را مدت‌ها است که به صورت اپلیکیشن و وب‌سایت در اختیار عموم قرار داده‌اند.

اینجا در لندن معروف‌ترین وب‌سایت در این زمینه سایت TFL است و اپلیکیش‌های متعددی در این زمینه موجود است که به صورت متن و گرافیک بهترین مسیر‌ها و کوتاه‌ترین راه‌ها را به شهروندان ارائه می‌دهند. یکی از اپ‌های محبوب من Bus Guru است که در ایستگا‌های اتوبوس لندن به یاریم می‌آید و به من می‌گوید که تا چند دقیقه دیگر باید منتظر اتوبوس مورد نظر بمانم.

برنامه‌نویسان و طراحان اپ در ایران هم چند وقتی است که به فکر تولید اپلیکیشن‌های کاربردی افتاده‌اند. یکی از این اپلیکیشن‌ها سامانه مسیریاب شهر تهران است که علاوه بر ارائه اطلاعات حمل و نقل شهر تهران در وب‌سایت به صورت اپلیکیشن هم برای آی‌اواس و هم برای اندروید عرضه شده است.

نرم‌افزار مسیریاب تهران این امکان را به شما می‌دهد که با نوشتن مبدا و مقصد و انتخاب نحوه جابه‌جایی از میان اتوبوس، مترو و BRT بهترین مسیر ممکن را دریافت کنید.

به علت آن که در تهران نیستم نمی‌توانم آن را آزمایش کنم و میزان دقت آن را بسنجم اما از نظر طراحی و امکانات به نظرم اگر مسیرها به طور گرافیکی روی نقشه هم نمایش داده شود، کاربردی‌تر خواهد بود هر چند مطمئنم در این راه مشکلات عدیده‌ای وجود دارد.

نرم‌افزارهای مشابه که برای مثال در لندن استفاده می‌شوند مبتنی بر کد پستی هستند که قالب این کد را می‌توانید در ویکی‌پدیا ببینید. طبیعتاً ایده گرفتن دوستان ایرانی ما از نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌های خارجی مشابه که در این نوشته ذکرشان کردم می‌تواند در هر چه کارکردی‌تر کردن اپلیکیشنشان مؤثر باشد.

این‌ور اون‌ور، تجربه گردش‌های روزانه

بعضی‌ها ذاتاً رستوران‌باز و کافه‌نشین هستند. این طور آدم‌ها معمولاً کشفیات خودشون رو به هم اطلاع می‌دن و پاتوق‌ها رو به اشتراک می‌ذارن. سایت «این‌ور، اون‌ور» قراره داستان این‌ور اون‌ور رفتن‌ها باشه. خودشون در تعریف خودشون می‌گن:

این‌ور.اون‌ور از اسمش معلومه قراره راجع به همه ی این‌ور.اون‌ورهایی باشه که می‌ریم و خوشمون میاد و می‌خوایم شما رو هم توش شریک کنیم، بهتون معرفی کنیم تا شما هم اگه دلتون خواست و یه روز ندونستید کجا برید بهشون سر بزنید، شاید خوشتون بیاد، حالا یا از این‌ور یا از اون‌ور.

راستش ما زیاد این‌ور.اون‌ور می‌ریم و از این‌ور.اون‌ور رفتن خوشمون میاد. پارک، کافه، رستوران، تئاتر، سینما، حتی مغازه‌های باحال. شاید شما هم اگه مثل ما بودید همین کارو می‌کردید. البته این رو بگم که قرار نیست همه این‌ور و اون‌ورها برای تهران باشه ولی خوب فعلا همه ما (این‌ور.اون‌وری‌ها) ساکن تهرانیم. پس بهمون حق بدید که بیشتر مطالب اینجا راجع به شهر تهران باشه. ولی اگه شما هم دلتون می‌خواد جایی رو معرفی کنید یا مثل ما زیاد این‌ور.اون‌ور می‌رید، می‌تونید با ما همراهی کنید، ما هم خیلی خوشحال می‌شیم.

خوبی این سایت اینه که برای نشون دادن محل مورد نظر از ابزاری مثل نقشه گوگل استفاده می‌کنه، عکس‌های اونجا رو می‌ذاره و پیشنهاد می‌ده چی بخورید. پیشنهاد من اینه که یه لوگو و یه قالب مناسب‌تر برای این کار طراحی کنن و امکانات بیشتری بذازن. مثلاً اگر وب‌سایت داره کد QR مربوط رو بذارن تا بشه با استفاده از اون به سرعت رفت به سراع سایتش. اگه بتونن نسخه موبایلی براش درست کنند یا حتی اپلیکیشن بسازن تا هر کسی با موبایلش بتونه بنابر موقعیت جغرافیایی که در شهر داره، پاتوق‌ها رو پیدا کنه، خیلی خوب می‌شه. این طوری می‌شه براش مدل تجاری هم پیاده کرد و از تبلیغات هم پول درآورد.

عکس‌های ۳۶۰ درجه از ایران

این روزها خیلی از سایت ۳۶۰ شهر، صحبت می‌شه. بزرگ‌ترین تصویر پانورامای دنیا رو در حال حاضر می‌تونید در این سایت ببینید. یک تصویر ۳۶۰ با قابلیت درشتنمایی عجیب از شهر لندن. چندی پیش هم بزرگ‌ترین عکس گرفته‌شده در فضای بسته رو همین سایت منتشر کرد (نوشته علیرضا مجیدی در این باره رو بخوانید).

اما از همه اینها جالب‌تر برای من، عکس‌های مربوط به ایرانه. اگه در جعبه جست‌وجو ایران رو وارد کنید، به اینجا می‌رسید. توی دایره‌های سبز روی نقشه اعدادی نوشته شده که تعداد سراسرنماها یا عکس‌های پانورامای موجود در اون شهر رو نشون می‌ده. بیشترین تصاویر مربوط به تهران و بعد اصفهانه و البته اصفهان هشتمین محل محبوب در کل سایته. روی هر کدوم از این نقاط سبز کلیک کنید، فهرستی از سراسرنماهای اونجا رو در ستون چپ صفحه می‌بینید و می تونید انتخابشون کنید.

یکی از آخرین عکس‌های اضافه‌شده به این سایت که تولید سایت تهران ۲۴ هست، مربوطه به میدان تجریش در نوروز. بسیار دیدنی و جالب. روی ماوس کلیک کنید و در همون حال اون رو به چپ و راست و بالا و پایین حرکت بدید تا عکس ۳۶۰ رو ببینید.

 

یکی دیگه از عکس‌های معروف این سایت، رأی من کجاست مربوط به میدان فردوسی و جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایرانه. یکی دیگه از تصاویر پیشنهادی، سیزده بدر در کنار بزرگراه هنگام هست.

اما سراسرنمای محبوب من کاخ گلستان هست. روی فلش‌هایی که در جای جای تصویر می‌بینید کلیک کنید تا به تصاویر ۳۶۰ درجه دیگه از داخل و محوطه کاخ برسید.

استفاده از توییتر در سامانه‌های ترابری

برای استفاده از فناوری در دولت و خدمات عمومی، باید یک اراده وجود داشته باشد. در واقع علاوه بر این که شرکت‌ها و نهادها و مؤسسات دولتی، باید مدیرانی علاقمند به راه‌های تازه داشته باشند، مشاوران و مدیران میانی خوشفکر هم برای ایجاد تحولات کارآمد، لازم است.
نگاهی به سایت‌های دولتی و نهادهای رسمی ایران بندازید. بسیاری از آنها صرفاً صفحاتی هستند که به معرفی سازمان و در نهایت یک فرم تماس با ما و در بهترین حالت گزارش‌های آماری سالانه مجهز شده‌اند. در حالی که با کمترین هزینه‌ها می‌توان خدمات بسیار زیادی را در دنیای مجازی عرضه کرد. بدون آنکه نیروی انسانی زیادی به کار گرفته شود، به افراد زیادی که از فناوری استفاده می‌کنند، می‌توان خدمات ارائه داد.
عموماً سایت‌های دولتی خروجی‌های خود را به صورت آزاد در اختیار کاربران قرار نمی‌دهند. بسیاری از آنها خبرمایه ندارند و به‌روزرسانیشان قابل توسعه در سایت‌های دیگر نیست. به عبارت دیگر کمتر سایتی را می‌توان یافت که به فکر توسعه مواد تولیدی خود در سایت‌های دیگر باشد.
بگذارید مثالی بزنم. اینجا در لندن، شهری که حتی ساعت مشهورش، بیگ بن، هم هر ساعت توییت می‌کند و دلنگ و دولونگ به راه می‌اندازد، برای آن که از اوضاع خطوط مترو یا آن‌طور که اینجا مرسوم است آندرگراند، باخبر باشیم، کافی است به سایت ترابری لندن مراجعه کنیم. تمام اطلاعات بروز و به ثانیه در آنجا قابل مشاهده است. شما می‌توانید با انتخاب مبدأ و مقصد خود کوتاه‌ترین مسیر را با ترکیبی از مترو و اتوبوس و پیاده و زمان تقریبی از این سایت به دست آورید.
این سایت خروجی‌های استانداردی هم برای توسعه‌دهندگان وب دارد. برای آنهایی که می‌خواهند اپلیکیشن‌های موبایل برای سامانه ترابری لندن بسازند، این خروجی‌ها خوراک مناسبی است.
علاوه بر اینها ارسال پیامک برای مشترکانی که می‌خواهند از اوضاع حمل‌ونقل خبردار شوند، امری مرسوم است. در کنار اینها حساب کاربری توییتر سامانه ترابری هم برای کسی مثل من که دائماً از توییتر استفاده می‌کنم، می‌تواند ابزار اطلاع‌رسانه مناسبی باشد تا از اشکالات سامانه باخبر شوم. برای مثال خط مرکزی لندن، دیروز با مشکل مواجه بود. افراد زیادی در ورودی‌های ایستگاه مترو متوجه این امر شدند در حالی که برای من که توییتر مترو را دنبال می‌کنم، وقتی برای رسیدن به ایستگاه تلف نشد و پیش از همه از اتوبوس جایگزین استفاده کردم.
ای کاش وب‌سایت متروی تهران هم یک حساب کاربری توییتر باز کند تا چنین اطلاعاتی به طور خودکار، از خروجی‌های استانداردش وارد اکانت توییترش شود. ای کاش شرکت‌های هواپیمایی، مسافربری و اتوبوس‌رانی هم چنین کاری را انجام دهند. کاری که خرج چندانی ندارد اما کاربردش برای کاهش ترافیک و جلوگیری از اتلاف وقت کاربران مثل روز روشن است.

پاف‌ف‌ف

می‌دانی دخترم یک چیزهایی بدجور توی ذهنم می‌ماند. انگار حک شده باشد روی دیواره یک غار. از آنهایی که مال هزار سال پیش هستند و یک باره کشف می‌شوند و در اخبار گرد و خاک می‌کنند و تا چند ماه نقل محفل دانشمندانند. یک همچین حافظه‌ای دارم من. اما تا دلت بخواهد این مغز در حفظ و ضبط مزخرفات سررشته دارد. هر چیز جزئی به درد نخور را حفظ می‌کند. بعد مثل خروس بی‌محل پسش می‌دهد. عینهو انگشتی که تا بند سوم رفته باشد تو حلقت، همه چیز را بالا می‌آورد و می‌پاشد روی زندگیم و زهرمارش می‌کند. در عوض هر چیزی که دوزار به درد می‌خورد را گم می‌کند. انگار ریخته باشی‌شان توی سیاه‌چاله. انگار توی ظلمات گمش کرده باشی. سوزن می‌شود توی انبار کاه. یک قطره شربت آلبالو می‌شود برای یک سطل آب. نه طعم دارد نه رنگ. کافی است بخواهم اسم ده تا از بهترین فیلم‌هایی را که دیده‌ام به خاطر بیاورم. امکان ندارد به سومی برسم. خلاصه حافظه من یک همچین چیز مضحکی است دختر جان.
روز اولی که مادرت به خانه‌ام آمد، دقیقاً یادم است بیست و سوم آذر بود. این را به این خاطر یادم مانده که هفت روز مانده بود به شب یلدا و ما هفته بعدش میهمانی تولد پژمان دعوت داشتیم. آن روز دامن کوتاه کرم رنگ پوشیده بود و یک تاپ قهوه‌ای. خیلی دوستش داشتم. موهای بلندش هم دیوانه‌ام می‌کرد. برای همین وقتی دو سال بعد کوتاهش کرد، انگار یک هو شده باشد یک آدم غریبه.

تهرانر، انتخابی برای وقت‌گذرانی در تهران

Tehranerبذارین این بار با یه سؤال شروع کنیم:

اگر یک روز صبح بخواهید کار را تعطیل کنید و چرخی در شهر بزنید یا مهمانِ تازه از فرنگ برگشته‌تان را میزبانی کنید، چه گزینه‌هایی دارید؟

این سؤالیه که کنار سایتی نوشته شده به نام «تهرانر». تهرانر سایتی هست برای اونهایی که دغدغه فرهنگ دارن. البته این‌قدر خودخواه هستن که خودشون یا در نهایت دوستای نزدیکشون رو به یه اتفاق فرهنگی مهمون کنن. اون‌وقته که باید گفت تهرانر یه پروژه گروهیه برای اطلاع‌رسانی درباره اتفاق‌های فرهنگی در تهران. انتخابی برای وقت‌گذرونی توی تهرون. خب البته این شاید نامردی باشه که یه سایت تا این حد برای پایتخت‌نشین‌ها طراحی شده باشه اما خب این رو هم نباید از نظر دور نگه داریم که بخش بزرگی از جمعیت کشور توی پایتخت می‌شینن. از طرفی شاید این سایت الگوی خوبی باشه برای این‌که سایت‌های مشابهی برای شهرهای دیگه ایران هم پیاده‌سازی بشه.
شیوه کار با سایت هم بسیار ساده‌ست. صفحه پر شده از پوسترهایی که به صورت موزاییک کنار هم چپده شدن، کافیه ماوس رو روی هر کدومشون ببرین تا توضیحاتش رو ببینین. این سایت بهتون توصیه می‌کنه که چه کتابی بخونین یا چه تئاتری رو ببینین. گاهی هم توی توضیحات لینکی هست تا با کلیک روی اون به سایت دیگه‌ای برین و اطلاعات بیشتری کسب کنین.
فکر می‌کنم تهرانر بتونه بخشی از خلاء سایت تعطیل‌شده هفتان رو پر کنه. از طرفی به نظر میاد که مدل تجاری خوبی باشه. یعنی بتونه آگهی هم بگیره. البته توصیه من اینه که بخش آگهی رو کاملاً‌چدا کنن. یعنی محتوای اصلی سایت توصیه خودشون باشه و آگهی هم صرفاً آگهی و روی این موضوع تأکید کنن که توصیه‌شون چیه و البته چرا چیزی رو توصیه می‌کنن. نکته پایانی و البته بسیار مثبت، این سایت، دوزبانه بودنش هست. همه این امکانات به زبان انگلیسی هم عرضه می‌شه. کافیه با کلیک روی کلمه English کل سایت رو انگلیسی کنین.
سایت هم خبرمایه (فید، خوراک) داره و هم خبرنامه و البته شما هم اگه توصیه‌ای دارین، می‌تونین از طریق یک فرم که پایین سایته، بهشون اطلاع بدین. حمیدرضای عزیز و دوستان، خسته نباشین.

متروی لندن و متروی تهران در یک نگاه

London Undergroundچند وقته می‌خوام درباره سیستم متروی لندن بنویسم و وقت نمی‌شه. متروی لندن یا اون‌طور که این‌جایی‌ها بهش می‌گن آندرگراند، یکی از قدیمی‌ترین سیستم‌های حمل و نقل زیرزمینی در دنیاست و نزدیک به یک قرن و نیم قدمت داره. خط‌های متروی اینجا اون‌قدر زیاده که تقریباً می‌شه گفت به هر نقطه شهر دسترسی داریم. هر خط اسمی داره و توی نقشه با رنگ خاصی مشخص می‌شه. بعضی از این خطوط اهمیت استراتژیک دارن و منظم بودنشون خیلی مهمه. مثل خطی که از مرکز شهر می‌گذره و به همین علت به سنترال لاین معروفه و خطی که به سمت فرودگاه می‌ره. در واقع وقتی متروی اینجا رو با متروی تهران (نقشه) مقایسه می‌کنم، در اولین نگاه به نتیجه می‌رسم که اگه متروی تهران با این گستردگی در سطح شهر ساخته می‌شد، تهرونی‌ها هم مثل لندنی‌ها کمتر رغبت می‌کردن که ماشین خودشون رو ببرن بیرون. بعضی از ایستگاه‌های اینجا تقریباً هر یک دقیقه یک بار ترن دارن و البته بعضی‌هاشون که اهمیت کمتری دارن هر یک ربع یک بار یا بیشتر. اما بپردازیم به حواشی و چیزهای جالب‌تر.
– توی ایستگاه‌های پررفت‌وآمد قسمت‌هایی به شکل نیم‌دایره مشخص شده که توش نوازنده‌ای ساز خودش رو می‌زنه یا آواز خودش رو می‌خونه. (عکس)
– محاله توی ایستگاه‌های متروی اینجا بتونی سطل زباله پیدا کنی. از قرار معلوم بعد از بمب‌گذاری‌هایی که توی متروی اینجا شد، آشغالدونی‌ها رو برداشتن که کسی توشون چیزهای خطرناک نذاره.
– آگهی‌ها تبلیغاتی از در و دیوار ایستگاه‌ها بالا می‌رن. دیوار کنار پله‌برقی‌ها که تا قبل از این پر بود از آگهی‌های که تو کادر‌های مخصوص هستند، کم‌کم جای خودشون رو با نمایشگرهای دیجیتالی عوض می‌کنن که آگهی‌ها متحرک توشونه و وقتی روی پله در حال حرکتی و نمایشگرهای مختلف از جلوت حرکت می‌کنن، معمولاً هر نمایشگر داره ادامه داستان نمایشگر قبلی رو پخش می‌کنه که از داستان تبلیغاتی جا نمونی.
– خیلی از این آگهی‌ها بهترین مکان برای پیدا کردن برنامه نمایشگاه‌ها، گالری‌ها، سینماها و تئاترها هستن و خیلی‌های دیگه‌شون یه جورهایی اثر هنری شمرده می‌شن.
– دو سه تا روزنامه رایگان توی مترو، یا جلوی ورودی مترو توزیع می‌شن که مهم‌ترینشون مترو، لایت و دِ لاندن پیپر هست.
– بیشتر مردم توی مترو در حال خوندن و مطالعه هستن. یه تعدادی از همین روزنامه‌های رایگان می‌خونن و بقیه‌شون هم یه کتاب دستشونه.
– ورود سگ، گربه، چمدون و دوچرخه‌های تاشو به متروی لندن ممنوع نیست. از این چیزها توی هر واگنی ممکنه ببینین.
– نقشه متروی لندن رو با نقشه متروی تهران مقایسه کنین. این نقشه از بس خط تو خطه که بعضی‌ها از توش کلی عکس حیوون و جک و جونور پیدا کردن.
– یکی از اماکن پرطرفدار برای خودکشی توی لندن، همین متروی لندنه. واسه همین هم این خودکشی‌ها کلی خبرساز می‌شن چون برای حمل‌ونقل ملت اختلال به وجود میاد.
– متروی لندن ایستگاه‌های متروک هم داره و البته ارواح مشهوری که ساکن این ایستگاه‌ها و ایستگاه‌های فعال هستن. خودتون بخونین.

وایرلس گرفتم و اینا

آقا جان رفتم قرارداد اینترنت وایرلس بستم ماهی ۱۵ پوند. یه مودم وایرلس اندازه یو اس بی بهم دادن مجانی که وصل شم به اینترنت پرسرعت. حالا نکته‌ش اینه که در راستای اون دوربین‌های CCTV آدم احساس می‌کنه یه جی‌پی‌اس بهت وصل کردن. یارو برای این که باهام قرارداد اینترنت ببنده، نزدیک بود تعداد گلابی‌هایی رو که تو عمرم خوردم رو هم ازم بپرسه. به هر حال آدم می‌ترسه از خودش باد در کنه و توی پرونده‌ش به جرم ایجاد توفان کاترینا چیزی بنویسن. خلاصه همه چیز تحت کنترل ملکه هست.
عرض کنم حضورتون که دیشب رفتم یه رستوران ایرانی و یه کباب کوبیده و یه میرزاقاسمی زدم تو رگ. از نظر کیفیت در حد رستوران‌های درجه دوی تهرون بود. اما به هر حال لنگه کفش در بیابان غنیمته. دنبال یه دیزی‌فروشی می‌گردم تا کلکسیونم کامل بشه.
عصر امروز هم قراره با بچه‌ها بریم کنسرت کامکارها. بلیتش به نسبت ایران ارزون‌تره پس می‌رم و بعداً تعریف می‌کنم چی شد.

شکایت تک‌نفره برای بلیت تک‌سفره

Tehran Metro Ticketوقتی که فرضاً در ستون «خواندنی‌ها»ی یک روزنامه یا «گشتی در دنیای خبرها»ی آن یکی چنین خبری می‌خوانید، چه احساسی بهتان دست می‌دهد؟
یک شهروند انگلیسی در نوشیدنی‌ای که هنگام پرواز با خط هوایی فلان به او داده بودند یک مگس پیدا کرد و بعد از شکایت توانست N هزار پوند خسارت بگیرد.
این طور وقت‌ها ممکن است آدم پیش خودش فکر کند که ای بابا می‌بینی چقدر آن طرفی‌ها در مدنی کردن جامعه‌شان پیشرفت کرده‌اند؟ طرف یک تنه توانست یک شرکت هواپیمایی را به دادگاه بکشد و خسارت درست و حسابی بگیرد. حالا هم آن شرکت حواسش را حمع می‌کند تا دیگر از این سوتی‌ها ندهد و الی آخر.
شاید بتوانیم بگوییم که یک نفر در جامعه‌ای که مدنی به نظر می‌رسد می‌تواند با استفاده از وکیل یا اقدام شخصی چنین شکایت‌هایی را پیگیری کند و به نتیجه هم برسد اما نمونه‌های این چنینی در ایران به ندرت پیش می‌آیند.
از قرار معلوم سال گذشته بعد از آن که شورای شهر تهران حاضر نشد قیمت بلیت را به اندازه‌ای که این مترو درخواست کرده بود افزایش دهد، این شرکت برای جبران تصمیم گرفت دیگر بلیت تک‌سفره نفروشد. با این تغییر هر فرد باید حداقل ۲۰۰ تومان برای دو سفر رفت و برگشت بپردازد حتی اگر یک سفر نیاز باشد. حالا سر و کله شهروندی پیدا می‌شود و به جای غرغر کردن به این ماجرا اعتراض می‌کند و به دیوان عدالت اداری شکایت کرده و می‌گوید: «شاید من بخوام فقط یک بار از مترو استفاده کنم. این حق منه که بتونم بلیت تک سفره بخرم ولی مترو این حق رو ازم گرفته.»
این شهروند موفق شده رأی دادگاه را به نفع خود بگیرد. در حال حاضر اگر فرمانداری قیمت را تأیید کند، این امر اجرایی می‌شود و مترو باید بلیت تک‌سفره بفروشد.
من هم مثل دوستان دیگر که این خبر را شنیده‌اند، با خودم فکر می‌گویم خدا این شهروندها را زیاد بفرماید که به جای غرولند حق خودشان را می‌گیرند.

زلزله در تهران

نشسته بودیم و داشتیم فیلم ۲۱ گرم رو نگاه می‌کردیم که یهو همه چیز شروع کرد به لرزیدن. می‌گن که خونه‌های اکباتان طوری ساخته شده که زلزله‌ها رو خوب رد می‌کنه. اما همه چیز باز هم طوری لرزید که همه مردم از خونه‌هاشون ریختن بیرون. هممون می‌دونیم که اگه تهران توی این وضعیت دچار زلزله بشه، بزرگ‌ترین فاجعه‌ در تاریخ زلزله اتفاق میفته. اما هنوز هم خونه‌های پوست پیازی ساخته می‌شن. هنوز هم وقتی یه زلزله میاد خطوط مخابراتی و وضعیت اطلاع‌رسانی و امداد دچار اختلال می‌شن و نزدیک به صد در صد از کار میفتن. هنوز هم مسؤولین دارن شعار می‌دن که… انگار هیچ چیزی توی ایران به عنوان مدیریت بحران معنای واقعی نداره!
امروز توی یه سوپرمارکت شنیدم که یکی می‌گفت این‌ها همه‌ش به خاطر ندادن زکاته! لابد ملت تو کشورهای دیگه هم زکات می‌دن که اتفاقی براشون نمی‌افته! نمی‌فهمم چرا هنوز خیلی از مردم مغزشون پاره‌سنگ ورمی‌داره! واقعا در صد شعور عامه مردم رو باید با چه معیاری سنجید؟
زلزله قبلی رو که تجربه کردم، زلزله رودبار بود. اصلا دوست ندارم این یکی رو توی تهرون تجربه کنم. مطمئنم اگه کسی هم زنده بمونه بر اثر انفجار تاسیسات افتضاح گازکشی و شیوع بیماری و هزار اتفاق دیگه از بین می‌ره. این راهنما برای زنده موندن در زلزله نوشته شده. راهنمای خوب و کاملیه اما شدیدا برای کسانی نوشته شده که همسر دارن! معلوم نیست ما مجردها برای زنده موندن باید چه کار کنیم!