رفتن به نوشته‌ها

برچسب: رسانه

سایت فارسی اینفوگرافیک

اینفوگرافیک شیوه‌ای برای ارائه اطلاعات در کوتاه‌ترین زمان ممکن به شیوه بصریه. با این کار اطلاعات پیچیده به شیوه‌ای مخاطب‌پسند در نقشه‌ها، علائم، روزنامه‌نگاری، نویسندگی فنی و آموزش و پرورش ارائه می‌شه.

در واقع همون عاملی که باعث می‌شه به جای نوشتن «بوق زدن ممنوع» یک تصویر گرافیکی رو جایگزین کنیم، باعث می‌شه تا اطلاعات پیچیده رو هم در قالبی تصویری به بیننده ارائه بدیم. یک جور بازگشت به دیوارنویسی‌ها در غار اما با شیوه‌ای مدرن و هوشمند.

شاید دیگه برامون عادی شده باشه که گزارش‌های آب و هوا رو هر روز در رسانه‌ها به صورت تصویری ببینیم. از این راه می‌شه برای گزارش‌های پیچیده‌تر هم استفاده کرد. این روزها کافیه روی اینترنت جست‌وجو کنید تا به اینفوگرافیک‌های متنوعی برسید. مثلاً نگاهی به این اینفوگرافیک‌ها بندازید که برای ارائه اطلاعاتی درباره قهوه و نوشیدنی‌های وابسته به اون طراحی شده‌اند. با یک نگاه به هر دوی اونها می‌تونیم متوجه بشیم که «کافه لاته» یا «موکا» چی جور نوشیدنی هست یا چطوری و با چه ترکیباتی درست می‌شن:

اینفوگرافیک شماره ۱

اینفوگرافیک شماره ۲

این روزها سایت‌های زیادی به طور روزمره اینفوگرافیک منتشر می‌کنند. اما سایتی فارسی اخیراً آغاز به کار کرده با نام اینفوگرافیکس دات آی آر. به نظر میاد که بیشتر اینفوگرافیک‌های منتشرشده ترجمه‌ای از اینفوگرافیک‌های خارجی هستند. امیدوارم خودشون هم به فکر تولید اینفوگرافیک بیفتند تا خلاء موجود پر بشه.

انیمیشن: هنر نزد ایرانیان است؟

بزرگمهر حسین‌پور یکی از بهترین اتفاقاتی است که در دوران فعالیت رسانه‌ای‌ام باهاش آشنا شدم. طنزی در کلام بزرگمهر وجود داره رو می‌شه به خوبی در کمیک‌استریپ‌ها و انیمیشن‌هاش هم دید. بزرگمهر به اندازه کافی اسم و رسم داره که نخوام معرفیش کنم. هدفم از نوشتن این پست، نشون دادن آخرین انیمیشنیه که ازش دیدم. البته این کار تولید سال ۱۳۸۷هست یعنی دو سه سال پیش اما خودم تا حالا ندیده بودمش. توی این کار می‌شه بخشی از کارهای دیگه بزرگمهر رو هم دید که در قالب برنامه‌های تلویزیونی ارائه می‌شه.

انیمیشن کوتاه «هنر نزد ایرانیان است؟» رو اینجا می‌ذارم تا شما هم ببینید. اگه علاقمند به دیدن انیمیشن‌های دیگه بزرگمهر حسین‌پور هستید، لینک چند تاش رو در انتهای این مطلب می‌ذارم.

 

انیمیشن‌های دیگه:

چگونه «ایران دیپلماتیک» کریسمس را دزدید؟

این روزها ماشالله هزار ماشالله به خاطر آزادی روزافزون در حوزه رسانه، البته رسانه‌هایی که فقط در جهت خاصی حرکت می‌کنند، مثل قارچ سایت‌های خبری و سیاسی و تحلیلی روی اینترنت سبز می‌شود. یک اسم پرطمطراق هم برایش انتخاب می‌کنند و شروع می‌کنند به بافتن آسمان و ریسمان به هم. تهمت و افترا و اخبار دروغ و ناروا هم تا زمانی که منتهی بشود به تخریب کسانی که در تیم خودشان نیست، هیچ اشکال که ندارد، مستحب مؤکد است لابد.
نمونه‌اش سایت ایران دیپلماتیک است که یک اسم خوشرنگ برای خودش انتخاب کرده و چنین خبری را منتشر کرده است (در حال حاضر خبر از روی سایت برداشته شده اما می‌توانید آن را در شیعه‌نیوز ببینید). موضوع آن قدر بی‌ربط است که حتی از نوشتن این پاسخ برایش شرم دارم. گردانندگان محترم این سایت اگر نظارتی روی خبرنگاران و تولیداتشان داشته باشند، حداقل نتیجه‌ای که می‌گیرند این است که پیش خدایشان شرمنده نخواهند شد. بالای خبرشان نوشته‌اند:

بی‌بی‌سی فارسی به مناسبت کریسمس جشنی را برای اعضای خود برگزار کرد که بسیاری از خبرنگاران و اعضای فنی این شبکه فارسی زبان در آن شرکت کردند. نیما اکبرپور، خبرنگاری که مجری برنامه کلیک تلویزیون بی‌بی‌سی هم هست در یادداشتی به توصیف جشن بی‌بی‌سی کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست.

عرض کنم حضورتان که اولاً چنین مهمانی وجود خارجی نداشته. دوم این که من هنوز ازدواج نکردم که بچه‌ای داشته باشم که پیش عمویم بگذارمش و بروم مهمانی. سوم این که تا جایی که می‌دانم در هیچ بازه‌ای از زندگیم زن نبوده‌ام که به قول خبر نقل شده مادرم به من گیر بدهد که بروم دکترا بخوانم تا بشوم خانم دکتر!
همین بس که این خبر عین به عین از وبلاگ شادی و این مطلبش کپی شده که اساساً به من هیچ ربطی ندارد.
در صفحه درباره ما نوشته شده:

سایت خبری – تحلیلی ایران دیپلماتیک از هفده فروردین ۱۳۸۹ و پس از نزدیک به شش ماه کار مطالعاتی در عرصه دیپلماسی و بین‌الملل و بررسی نیازهای بخش رسانه‌ای در این زمینه فعالیت خود را آغاز کرد. ایران‌دیپلماتیک سایتی قانونی و ثبت شده در وزارت ارشاد است و دست اندرکاران و خبرنگاران این مجموعه خبری خود را مقید به رعایت چارچوب اخلاقی و حرفه‌ای و قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌دانند.

به نظر شما توضیح این سایت چقدر با کاری که ادعا می‌کنند، شباهت دارد؟

در همین زمینه:
شرافت شدید کاری، nei C

چلچراغی که به خانه روا نیست

40Cheragh Weekly Magazine Cover از صبح می‌خواهم چیزی بنویسم. از صبح دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. مرتب صفحه را باز می‌کنم و دوباره می‌بندمش. اصلاً نمی‌دانم باید از کجا شروع کنم؟ از وقتی که برای اولین بار نوشته‌ام را دیدم که چاپ کردند؟ از وقتی که صفحه‌ای برای نوشتن داشتم؟ نه بگذار برگردم عقب‌تر. اولین بار که ورقش زدم. چند ماهی بود که از عمر وبلاگ‌نویسی فارسی می‌گذشت. ورقش زدم و با خودم گفتم که نثرش چقدر وبلاگی است. با خودم گفتم که مثل خودمان می‌نویسد. کشدار نیست نوشته‌هایش، آزارت نمی‌دهد، با تو راحت است. لوگوی دلچسبی دارد. مجله‌ایست که دوستم دارد. و بنابر اخلاقی که از کودکی در من به یادگار مانده، دوستش داشتم هر آن چه که دوستم دارد. چلچراغ برای من دوست‌داشتنی بود. از زبان من بود برای خودم. بعدتر که سعی کردم تا چراغی از چهل‌تایش باشم، دوست‌تر داشتمش. جزئی از چلچراغ بودم و چلچراغ هم جزئی از من. طبیعی است که آدم خودش را بیشتر از هر چیز و هر کسی دوست داشته باشد. طبیعت است دیگر. بگویم چه از چلچراغ یاد گرفتم؟ یا بگویم من و چلچراغ با هم چه یاد گرفتیم؟ از دوستان چلچراغیم بگویم؟ یا از نثری که معروف شد به نثر چلچراغی؟ نمی‌خواهم از چیزی بگویم که همه می‌دانند. ادای دین کنم به جایی که یادم داد چطور بنویسم؟ جایی که یادم داد که چطور ننویسم؟ چلچراغ جایی بود که همیشه غبطه خوردم به چیزی که می‌توانست باشد و می‌توانست باشم و نگذاشتند و نشد. هیچ‌وقت نگذاشتند. چلچراغ مدرسه بود؟ چلچراغ دانشگاه بود؟ نه اغراق نیست اما شعار است. چلچراغی‌ها شعارزده‌اند. چلچراغ امروز توقیف شد. چراغ‌هایش خاموش نشد. داشتم توی صفحه چلچراغ در فیس‌بوک می‌گشتم امروز. صفحه‌ای که سال‌ها پیش ساخته بودم و بعد که از آن جدا شدم، سپردمش به دست صاحبانش. بیشتر اسامی نویسندگان چلچراغ برایم ناآشنایند. اما مطمئنم فردا و فرداها این اسم‌ها را باز خواهم شنید. جای دیگر شاید. چراغ‌هایی که سفیر تفکری هستند که می‌زاید. تکثیر می‌شود. خاموش‌ناشدنی‌ست.
صفحه چلچراغ در ویکی‌پدیا را باز می‌کنم. صفحه‌ای که سال‌ها پیش در ویکی‌پدیا بازش کرده بودم را امروز به روز کرده‌اند:

هیأت نظارت بر مطبوعات، اول آذر ۱۳۸۹، نشریه چلچراغ را به دلیل آن‌چه این هیأت «انتشار مطالب خلاف عفت عمومی و اصرار بر تخلفات» خواند، مشمول بند ۲ قانون مطبوعات و توقیف کرد. این هیأت ابلاغ سومین اخطاریه کتبی مبنی بر درج مطالب توهین‌آمیز را علت توقیف این نشریه عنوان کرد.

نگاهی به پایین صفحه می‌اندازم: رده‌های صفحه: مجله‌های ایران | نشریه‌های توقیف‌شده

سوتی نخست‌وزیر بریتانیا در بحبوحه مبارزات انتخاباتی

امروز اتفاق جالبی در حوزه سیاست بریتانیا پیش اومد. مبارزات انتخاباتی سه حزب رقیب که این روزها به میانه راه خودش رسیده، امروز با سوتی گوردون براون، رهبر حزب کارگر و نخست‌وزیر فعلی بریتانیا وارد مرحله جدیدی شد.
گوردون با خانم دافی یکی از طرفداران قدیمی حزبش جلوی دوربین تلویزیون خوش و بش کرد و بعد سوار اتوموبیلش شد. در حالی که میکروفون شبکه اسکای روی یقه‌ش جا مونده بود و دوربین بی‌بی‌سی هم هنوز روشن بود. بعد گوردون سوار ماشین می‌شه و با کسی که داخل ماشین بود درباره خانوم دافی حرف می‌زنه و جملاتی می‌گه مبنی بر کله‌شق و خشک‌مغز بودن این خانوم. این موضوع به سرعت تبدیل شد به خبر فوری رسانه‌ها و گوردون براون بلافاصله به استودیوی رادیو بی‌بی‌سی ۲ رفت. جرمی واین باهاش مصاحبه رادیویی کرد و حرف‌های داخل ماشین رو براش گذاشت و نظرش رو پرسید. دوربینی که توی استودیو بود چهره بهم‌ریخته براون رو نشون می‌داد در حالی که داشت پشت سر هم از اون خانم عذرخواهی می‌کرد. خانم دافی هم گفت که دیگه حاضر نیست نخست‌وزیر رو ببینه اما چند ساعت بعد براون به خونه‌ش رفت تا ازش دلجویی کنه. البته پشت درهای بسته.
در حال حاضر این خبر همچنان تیتر یک رسانه‌های بریتانیاست و مصاحبه پشت مصاحبه هست که داره انجام می‌شه. چند دقیقه پیش یکی از نمایندگان حزب محافظه‌کار حسابی از خجالت براون در اومد.
برای من جالب‌ترین نکته نقش رسانه بود و بی‌دقتی‌ای که می‌تونه نصیب هر سیاستمدار بزرگی هم بشه. من فکر می‌کنم حزب کارگر ضربه بزرگی خورد. البته این تصور کسیه که چندان از سیاست حاکم بر این سرزمین سر در نمیاره و بوش‌وگ‌وار فکر می‌کنه سیاستمداران کلاً آدمای مهربونی هستن البته فقط موقع مبارزات انتخاباتی.
ویدئوی مربوطه رو می‌تونین از اینجا ببینین. و اخبار تکمیلی رو از این صفحه می‌تونین دنبال کنین.

فهرست شناسه‌های مهم مقیم فرندفید فارسی

من فرندفید رو دوست دارم. سایت جالبیه. می‌شه به راحتی همه فعالیت‌های یک فرد، شرکت، نهاد، رسانه و سازمان رو دنبال کرد، بدون این که چیزیش رو از دست بدی. با خودم فکر کردم که شاید بد نباشه اگه مجموعه‌ای از اکانت‌های سازمان‌ها و ارگان‌ها و رسانه‌های فارسی رو اینجا جمع‌آوری کنم. شاید دوست داشته باشید دنبالشون کنید. البته بعضی از این اکانت‌ها رسمی نیستند. اما با سازمان یا نهاد مورد نظر در ارتباط هستند. اگه موارد دیگه‌ای رو می‌شناسید، خوشحال می‌شم بهم خبر بدید تا به فهرست اضافه کنم. ضمن این که اگه در مواردی که نام بردم، مطمئن هستید که شناسه مورد نظر رسمی نیست، لطفاً کامنت بگذارید. تا زمانی که سوءاستفاده‌ای از شناسه مورد نظر ندیده باشم، توی فهرست قرارش می‌دم. ممکنه نظراتی رو که به نظرم شامل شناسه‌های چندان معروفی نباشن یا تجاری باشن، از بخش نظرات پاک کنم. پیشاپیش معذرت می‌خوام.

خبرگزاری مهر وزارت امور خارجۀ آمریکا برنامه کلیک تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی بی‌بی‌سی فارسی رجا نیوز
الف رادیو فردا رادیو زمانه خبرگزاری فارس روزنامه کیهان
مردمک صدای آمریکا

از عصیان تا بی‌بی‌سی

عصیان الان هشت سال و یک ماه دارد. شاید این مطلب را باید یک ماه پیش می‌نوشتم. تقریباً چند سالی است که به مناسبت سالگرد وبلاگ‌نویسی‌ام چیزی نمی‌نویسم. نمی‌دانم علتش چیست. شاید دیگر برایم نوشتن در اینترنت به یک امر معمولی بدل شده است. شاید هم علت دیگری دارد که نمی‌دانم یا نمی‌دانم و نمی‌خواهم بگویم. مثل خیلی چیزهای دیگری که این روزها می‌آید توی ذهنم. قبلاً اگر پای کامپیوتر بودم، می‌نوشتمشان. اگر هم توی خیابان بودم، جایی یادداشتش می‌کردم که بعداً بنویسمشان. الان اوضاع طور دیگری است. هم خودم فرق کرده‌ام هم کسانی که این وبلاگ را می‌خوانند.
به هر حال هشت سال از وبلاگ‌نویسی‌ام گذشت. وبلاگ‌نویسی برای من بسیار مهم بوده. در طول این همه سال به هر کسی هم که رسیده‌ام نوشتن را توصیه کرده‌ام. به خصوص از نوع آنلاینش را که مخاطبت هر جای دنیا می‌تواند باشد و به ظرف آنجا می‌تواند تو را و نوشته‌ات را بسنجد.
به جرأت می‌گویم که نوشتن در این وبلاگ زندگی من را تغییر داد. روابطم را گسترش داد. با افراد زیادی آشنا شدم که هر کدام تأثیر خودشان را روی زندگی‌ام گذاشتند. گستره این تغییرات هم زیاد بود. از زخم کردن و تکه‌ای کندن بود تا نوازش و همیاری. اما در مجموع از تمام اتفاقات خوب و بد زندگی‌ام خرسندم. اتفاقاتی که حضور پررنگ عصیان را در آن دیده‌ام. داستان زندگی من شاید یکی از معدود داستان‌هایی باشد که جای‌جای هشت فصل اخیرش پر باشد از وبلاگ. واژه‌ای که من را از رسانه‌ای مثل وبلاگ به رسانه‌ای مثل بی‌بی‌سی رساند.
باز هم سعی می‌کنم که اینجا بنویسم. هر چند که گاهی مشغولیت‌های زندگی آن قدر زیاد می‌شود که نمی‌توان این امر را با تواتری مناسب انجام داد.

جهان در سالی که گذشت با استفاده از موج گوگل

این روزها که سال ۲۰۰۹ آخرین نفس‌های خودش رو می‌کشه، تقریباً مجله و روزنامه‌ای نیست که بازش کنیم و «ترین»هایی رو توش نبینیم. خیلی از رسانه‌ها مروری به اتفاقات سال قبل رو خلاصه و بررسی می‌کنن. رسانه‌ها برای این کار از روش‌های مختلفی استفاده می‌کنن تا بتونن در رقابت با رسانه‌های دیگه، موفق باشن. خیلی‌هاشون از شخصیت‌های مشهور و نویسندگان و کارشناسان معروف، یادداشت می‌گیرن. بعضی‌های دیگه هم ابتکاراتی مثل تغییر در چینش صفحات و استفاده از اینفوگرافیک انجام می‌دن.
اما اینی که می‌خوام بهتون نشون بدم، یک نمونه متفاوته. خدمات موج گوگل، عمر چندانی نداره. خیلی‌ها هنوز کاربرد درست و حسابی براش پیدا نکردن. شاید بشه گفت یه جورهایی یه فناوری جلوتر از کاربرد محسوب می‌شه. اول یه فناوری اومده تا بعد براش کاربردهایی هم پیدا بشه.
اما مرور اتفاقات سال گذشته چه ربطی به گوگل ویو داره؟ یکی از امکانات جالب موج گوگل، ماشین زمانشه. یعنی شما می‌تونین در موجی که به راه افتاده به عقب برگردین. این نکته‌ای هست که توی این ویدئو ازش برای مرور اتفاقات سال قبل استفاده شده. توش از مراسم تحلیف اوباما تا انتخابات تهران و از ستاره شدن سوزان بویل تا پربیننده‌ترین ویدئوهای یوتیوب قابل مشاهده هستن. با هم مروری داریم بر این وقایع (با لحن مجری‌های تلویزیونی این جمله آخر رو بخونین):

جایزه رویترز برای خانه دلبر!

Delbar's Home Statsبسیار مشتاقم بدونم خانم دلبر توکلی که کلا ۶۷ پست توی وبلاگشون دارن و از ۲۵ فروردین ۱۳۸۸ یعنی شش ماه قبل تا حالا وبلاگشون، خانه دلبر، به‌روز نشده توسط چه کسی به عنوان نماینده وبلاگ‌نویسان ایرانی معرفی شده. البته من افتخار آشنایی با ایشون رو تا زمانی که به عنوان خبرنگار در ایران کار می‌کردم، نداشتم. حدس می‌زنم دوستان و آشناهای مشترکی هم داشته باشیم. اما به عنوان کسی که هشت ساله دارم وبلاگ می‌نویسم، شوربختانه تا حالا وبلاگ ایشون رو ندیده بودم.
البته ایشون یک وبلاگ دیگه هم به نام توریست دارن، که ۱۱ پست داره و به نظر میاد نوشته‌های چاپی خودشون درباره جهانگردی و ایرانگردی رو توش کپی کردن که با این تعاریف وبلاگ شمرده نمی‌شه.
به نظر من وبلاگ‌نویس برای خودش تعریفی داره. بلاگر کسیه که در درجه اول بلاگر باشه و در فضای مجازی به خاطر فعالیت‌هاش، شهرتی کسب کنه و خواننده داشته باشه. حالا می‌تونه بعدش روزنامه‌نگار یا هر فرد مشهور دیگه ای هم بشه. نه این که اول مشهور باشه، هنرپیشه باشه، روزنامه‌نویس باشه و بعد وبلاگ خودش رو تأسیس کنه.
به هر صورت اگه بخوایم خانه دلبر رو تنها به روایت آمار بررسی کنیم، می‌شه از تأثیرگذار بودنش در فضای مجازی و حقیقی برداشتی کرد. این اسکرین‌شاتی هست که از نرم‌افزار آمارگیر این وبلاگ گرفته شده.

Delbar's Home Stats

اینجا نوشته شده:

 

به طور میانگین از این سایت ۰ بار در روز بازدید به عمل آمده که بیشترین مقدار آن در ۲۴ روز اخیر مربوط به تاریخ ۲۵ مهر (یعنی امروز) می‌باشد.

پروژه جی‌تی‌آی فولکس‌واگن، ترکیب آگهی و بازی آنلاین

شاید شما هم این خبر رو خوانده باشین که «حجم آگهی‌های اینترنتی از تلویزیون جلو زد». اگه نخوندین خلاصه‌ش رو اول بخونین:

در نیمه اول سال ۲۰۰۹ در بریتانیا، پولی که صرف تبلیغ کالا در [محیط] آنلاین شد، بیشتر از پولی بوده که برای تبلیغات تلویزیونی هزینه شده است. گفته می‌شود این اولین بار است که در یکی از اقتصادهای مهم جهان پخش آگهی کالا در اینترنت از تلویزیون، به عنوان قدرتمندترین ابزار فروش کالا، پیشی گرفته است. بنا به اظهار «دفتر تبلیغات اینترنتی بریتانیا»، در شش ماهه اول سال جاری میلادی نزدیک به یک چهارم پولی که در بریتانیا صرف تبلیغات فروش کالا شده در حوزه آنلاین بوده است.

نکته‌ای که باید بهش توجه کرد، تفاوت آگهی‌های آنلاین با آگهی‌های تلویزیونیه. آگهی‌های آنلاین چند ویژگی دارن که به اونها برتری می‌ده. در درجه اول کلیک کردن روی آگهی آنلاین هدفمنده. یعنی این بیننده هست که به سمت دیدن آگهی می‌ره و این کار رو با اراده انجام می‌ده. نکته مهم‌تر تعاملی بودن آگهی‌های آنلاینه. توی آگهی تلویزیونی تو فقط بیننده هستی و نمی‌تونی تأثیری روی آگهی داشته باشی. اما در آگهی آنلاین تو می‌تونی با کلیک کردن و نوشتن و حرکت در محیط آگهی، با اون آگهی تعامل داشته باشی، روش تأثیر بذاری و مفهوم تبلیغات اینتراکتیو رو به روایت جدید کاملاً پیاده کنی.
در این راستا (یعنی در همین راستایی که بحثش رفت)، داریم می‌بینیم که تبلیغات آنلاین، روش‌ها و راه‌های جدیدی و تازه‌ای رو برای جلب توجه مخاطبان پیدا می‌کنن. نمونه‌ش پروژه جی‌تی‌آی هست. یک بازی آنلاین اتوموبیل‌رانی که در واقع تبلیغی هست برای خودروی فولکس‌واگن.

GTI Project 

ثبت‌نام در دوره‌های آنلاین روزنامه‌نگاری بی‌بی‌سی

Zigzag Online Media Coursesشاید خیلی‌هاتون بدونین که زیگزاگ چند سالیه که دوره روزنامه‌نگاری به صورت آنلاین برگزار می‌کنه. من سه سال پیش این دوره‌ها رو گذروندم و به نظرم بسیار مفید بودند. در کل دید من رو نسبت به روزنامه‌نگاری عوض کرد.
حالا دوره جدید این دوره‌های آنلاین شروع شده و به نظرم بد نیست که توش شرکت کنین. وقت زیادی ازتون نمی‌گیره اما خیلی چیزها توش یاد می‌گیرین. به خصوص اگه بلاگر یا روزنامه‌نگار هستین، این دوره‌ها چیزهای به‌درد بخوری هستن که اگه از دستش بدین، فکر نکنم حالا حالاها چنین پایی بهتون بده. به هر حال فرصت مناسبیه. از من گفتن بود. تا جایی که من می‌دونم محدودیت‌های سنی هم که برای پذیرش کارآموز گذاشته شده، در مواردی قابل چشم‌پوشی هست.
این هم توضیحات مربوط به این دوره:

آب‌میوه‌های مصنوعی مسموم

Yellow Kidخوشبختانه گاهی از طریق خبرمایه‌هایی که دوستان در گودر به اشتراک می‌گذارند، آدم با وبلاگ‌های تازه‌ای آشنا می‌شود و مطالب قابل بحثی در آنها پیدا می‌کند. یکی از این مطالب را در وبلاگ سرسام خواندم که با عنوان «آبمیوه‌های مصنوعی» به مسأله اخبار خصوصی هنرمندان پرداخته است.
مرتضی دلیل، نویسنده این وبلاگ، در بخشی از مطلبش نوشته:
سایت‌های سینمایی و پایگاه‌های هنری (مشابه سینمای ما یا هفتان) وقتی مؤثر هستند که چند شبکه خوب شایعه‌پراکنی و اخبار عامه‌پسند در مورد هنرمندان داشته باشیم. اخبار عامه‌پسند ما محدود شده به لو رفتن عکس عروسی و عکس‌های خانوادگی که اقبال به آن تنها ناشی از محدودیت‌های جامعه ماست و نه چیز دیگر. تا حالا چند بار شده یک مصاحبه یا یک گزارش تصویری از یک هنرمند فک شما را پیاده کند؟ کاری که هر لحظه شبکه‌ها و نشریات خارجی با بینندگان و خوانندگانشان می‌کنند… صاحبان سایت‌های فرهنگی چه فکر می‌کنند؟
در دید بودن یک هنرمند یعنی زنده بودن. اینکه آوازه‌خوان برای نشان دادن کارش ویدئو می‌سازد، کوچک‌ترین نمونه برای این مدعاست. اینکه بریتنی اسپیرز (اگر هنرمند بنامیمش) حتی بیمارستان رفتنش هم از دید خبرنگاران پنهان نمی‌ماند، یک نکته مثبت است و نه منفی! اینکه ه.م.ج.ن.س‌بازی جرج مایکل، تیتر یک می‌شود یا اعتیاد خواننده متالیکا و سپس ترک اعتیادش در تیتر اخبار بود، نکته مثبت است. کمی عمیق‌تر نگاه کنیم.
(ویراستاری از من)

گزارش چندرسانه‌ای را دریابید

Sound Slidesدیگر رسانه‌ها نو تنها به این بسنده نمی‌کنند که تنها نسخه‌های متنی خود را روی اینترنت بگذارند. دیگر استفاده از امکانات اینترنت هم تنها به استفاده از هایپرلینک‌ها محدود نمی‌شود. مشاهده گزارش‌های تصویری، ویدئوها و اینفوگرافیک هم دیگر عادی شده است. با این وضع هر روز یک روش برای ارائه اطلاعات به مخاطبان ابداع می‌شود تا در این رقابت، رسانه‌ها بتوانند گوی سبقت را از یکدیگر بربایند.
یک نمونه از این روش‌ها «گزارش چندرسانه‌ای» یا «Audio Slide Show» نام دارد که سایت روزنامه‌هایی چون نیویورک تایمز چند وقتی است جداگانه به آن می‌پردازند.
جالب است که برخلاف تولید ویدئو، تولید یک گزارش چندرسانه‌ای دردسری به مراتب کمتر دارد. در واقع مجموعه‌ای عکس را می‌توان با موسیقی و یک روایت همراه کرد و در کنارش متنی تکمیلی افزود تا یک گزارش چندرسانه‌ای تولید شود. جای چنین گزارش‌هایی به شدت در رسانه‌های آنلاین ایرانی چون جام‌جم آنلاین، همشهری آنلاین و خبرگزاری‌های فارسی‌زبان خالی است.
رسانه‌ای مثل نیویورک تایمز در این زمینه بسیار پیشتاز بوده و به وضوح سرمایه‌گذاری زیادی روی آن کرده است. یک نمونه فارسی که در این زمینه خوب کار می‌کند و حوزه ایران، افغانستان و تاجیکستان را پوشش می‌دهد سایت جدیدآنلاین است.
شما هم با استفاده از نرم‌افزار رایگانی مثل ساوند اسلایدز می‌توانید به راحتی گزارش چندرسانه‌ای تولید کنید.
برای نمونه مجموعه عکس‌های خرید و فروش کلیه در یکی از کوچه‌های تهران را که قبلاً منتشر کرده بودم، در قالب یک گزارش چندرسانه‌ای برای آی‌تی کلیپس آماده کردم که به نظرم به عنوان اولین تجربه بد نشده است.
پ.ن: گزارش کلیه روی اینترنت موجود نیست.

از خبرسازی تا خبرسوزی

Newspaperهفته‌نامه چلچراغ– خبر چیست؟ این نخستین چیزی است که هر خبرنگار باید آن‌را بداند. اولین جمله‌ای که در بیشتر کتاب‌های آموزش روزنامه‌نگاری می‌توان دید همین پرسش است. بنابراین منطق حکم می‌کند که اگر کسی جواب آن‌را نداند، خبرنگار نامیده نشود.
پاسخ این پرسش البته با در نظر گرفتن استانداردهای مختلفی که در جهان وجود دارد متفاوت است اما در بیشتر آنها می‌توان پاسخی شبیه به این را دید: خبر پیامی است که دارای هفت ارزش خبری باشد: دربرگیری، شهرت، برخورد، استثنا، فراوانی ، مجاورت، تازگی. یک جمله معروف در شناختن یک خبر وجود دارد. می‌گویند اگر سگی انسان را گاز بگیرد، این یک خبر نیست اما اگر انسانی یک سگ را گاز بگیرد حتماً با یک خبر مواجه شده‌ایم.
اما یک خبرنگار باید بتواند خبر را از شایعه تشخیص دهد. مخاطبان انتظار دارندکه یک رسانه مرز بین شایعه و اطلاعات ثابت‌شده را مشخص کند. در واقع رسانه با این کار اعتماد مخاطبش را جلب می‌کند.
باید در نظر داشت که در این میان اشتباه هم ناگزیر است. بسیاری از رسانه‌های خارجی هم چنین اشتباهاتی می‌کنند. اما اشتباهات فردی ممکن است باعث شود تا جان عده‌ای به خطر بیافتد بنابر این یک رسانه تا حد امکان نباید اشاعه‌دهنده شایعه باشد و در صورت پی بردن به اشتباه سریعاً آن‌را تصحیح کند.

برنا نیوز چه چیزی را تکذیب می‌کند؟

نمی‌دانم چرا وقتی اشتباه می‌کنیم، حاضر نیستیم اشتباهمان را بپذیریم! این خبرنامه‌ها و سایت‌های خبری و تحلیلی که راه به راه سر و کله‌شان مثل قارچ سبز می‌شود، حتی این‌قدر توانایی قبول یک اشتباه خود را ندارند، این است که به جای عذرخواهی و توبیخ فرد متخلف سعی می‌کنند ماجرا را به نحو دیگری دور بزنند.
اشتباه یک امر اجتناب‌ناپذیر است اما به هیچ‌وجه نباید تبدیل به عادت شود. خبرگزاری‌های معتبر دنیا با ده‌ها سال سابقه هم دچار اشتباه می‌شوند اما پس از اثبات آن را می‌پذیرند. حالا که برنا نیوز این اشتباه را مرتکب شده است و بدون یک تحقیق ساده در حد «گوگل کردن» خبری را که مرجعش نامعلوم بوده، به نقل از واحد مرکزی خبر و با تعویض نام به نام خود منتشر کرده است (حالا کاری به واحد مرکزی خبر که در واقع اتاق خبر و مهم‌ترین بخش صدا و سیما است، نداریم) به جای آن‌که بیاید و اعتراف کند به اشتباهش آمده این تکذیبیه را نوشته: