تلویزیون فارسی بیبیسی به زودی پخش سراسری برنامههای خودش رو از طریق ماهواره آغاز میکنه. چند وقتی هست که برخی از دوستان سؤال میپرسن که چه خبر از برنامههای این تلویزیون. خب برای این که یک نمای کلی از تنوع برنامهها و کیفیتش رو نشون بدم، ویدئویی رو که برای همین منظور تهیه شده، منتشر میکنم. این تصاویر برای اولین بار هست که به طور عمومی منتشر میشه. منتظر این تلویزیون باشید. به زودی... خیلی زود.
عجب تیتر تحریککنندهای!
فیلم Yes Man یا «مرد بلهگو»، محصول شرکت فیلمسازی برادران وارنر یکی از فیلمهایی هست که این روزها اکران شده و توی همین چند وقت گیشهها رو تسخیر کرده. البته بازی جیم کری توی این فیلم کافیه تا هر کسی رو به سالن سینماها بکشونه. دیدم که بعضی از رسانههای ایرانی این فیلم رو به «مرد بله قربان گو» ترجمه کردن که با توجه به محتوای فیلم، معادل نامناسبی به نظر میرسه.
به هر حال دیشب رفتم این فیلم رو دیدم. یک فیلم کمدی که میتونه مخاطبش رو بخندونه. داستان این فیلم درباره مردی به نام کارل آلن (با بازی جیم کری) هست که عادت کرده به همه چیز پاسخ «نه» بده. وقتی با یکی آشنا میشه که از این کلاسهای تغییر تفکر و نگاه نو به زندگی دارن، روشش رو تغییر میده. با توجه به آموزه این کلاسها باید به همه چیز پاسخ مثبت و بله بگه و این مسأله علاوه بر موفقیتش، جاهایی باعث مشکلات خندهداری میشه.
قرار نیست که این فیلم رو نقد کنم فقط اشارهای میکنم به یک بخشهایی در این فیلم که میتونه برای ایرانیها جالب باشه. در بخشی از این فیلم کارل داره ایمیلش رو چک میکنه. یک پیغام از یک سایت همسریابی ایرانی به نام Persian Wife Finder (دنبالش نگردین وجود خارجی نداره) براش فرستاده میشه. خانوم ایرانی به اسم فرنوش (با بازی آنا خواجه) از طریق سایت به کارل پیشنهاد آشنایی میده و کارل هم بر اساس روش جدیدش بهش میگه بله! بعدش هم با هم قرار میذارن و فرنوش با حجاب (روسری صورتی) سر قرارش توی یک رستوران حاضر میشه در حالی که دوست صمیمی کارل و نامزدش هم اونجان و از انتخاب فرنوش تعجب میکنن.
یه پاورقی همینجا بیام. این صحنه توی تریلر فیلم هست (دقیقه 1:10) سمت چپ این سایت یک سری کلمات فارسی نوشته شده که چند تاش قابل تشخیص هستند. مثل خوشآمد، شما، چطور که احتمالاً از روی یک مترجم آنلاین ترجمه شدن.
گرچه توی این فیلم زنهای ایرونی رو طوری نشون دادن که انگار برای رفتن از ایران حاضرن به هر ازدواجی بله بگن اما یک جایی از فیلم از خجالت دولت آمریکا هم در اومدن. جایی که پلیس میاد و کارل و دستگیر میکنه برای اینکه بهش مشکوکه که با تروریستها همکاری کرده. یکی از مدارکش هم عکسهایی هست که از کارل و فرنوش گرفتن و علت های دیگه هم شرکت کارل در کلاسهای آموزش زبان کرهای و خلبانی به خاطر همون نه نگفتن به پیشنهادهاست. و لابد همه اینها از نظر دولت آمریکا، آمادگی برای یک عملیات تروریستیه!
نکاتی که گفتم به ویژه موضوع فرنوش و حجابش یک مقداری هم باعث اعتراض شده. البته فعلاً در سطح وبلاگهای انگلیسی. برای نمونه میتونین متن این وبلاگ رو بخونین. حالا معلوم نیست کی پاش به وبلاگهای ایرانی هم کشیده و جنجال ضدهالیوودی جدیدی شروع بشه.
قبل از هر چیزی سال نوی میلادی مبارک. هر چند برای من نوروز وقتیه که واقعاً حس میکنم سال عوض شده. دیشب با صنم و علی و مهرناز رفته بودیم کنار تیمز تا آتشبازی ببینیم. مرکز اصلی آتشبازی کنار بزرگترین چرخ و فلک دنیا یعنی چشم لندن یا لاندن آی بود. این چرخ و فلک اینقدر بزرگه که بیشتر شبیه یک دایره بزرگ با اتاقهای شیشهای آویزون دورشه. دیشب هم یه عده بلیت این اتاقکهای شیشهای رو خریده بودن تا شب سال نوی میلادی رو توی آسمون و نزدیک آتشبازی بگذرونن. ما هم توی خیابون همراه جمعیت راه افتادیم. یک چیزی شبیه راهپیمایی بود. خلاصه رسیدیم کنار رودخونه و وقتی ساعت 12 شب شد و سال تحویل شد، آتشبازی رو تماشا کردیم (اگه دوست دارین این ویدئو رو از همین لحظات ببینین).
اما چیزی که برای من جالبه، مدیریت این همه آدم توی خیابونه. دیشب تا دلت بخواد پلیس توی خیابون بود. اما نه خشونتی دیده میشد نه کسی احساس ترس میکرد. ملت میرفتن باهاشون عکس یادگاری میگرفتن (یه لحظه فکر کنید ملت بخوان با نیروی انتظامی خودمون عکس یادگاری بندازن). به هر حال دیشب متروی لندن تا 4.5 صبح باز بود و رایگان همه رو میرسوند سر خونه و زندگیشون.
از اینها گذشته یکی از جاهای جالبی که بهش سرک کشیدم جایی بود به نام باشگاه وحشت. پریشب رفتم اونجا تا یه کمی بترسم. والله... اینجا با ترسوندن ملت هم پول در میارن! خلاصه بلیت خریدم و توی صف وایسادم تا برم توی اون بیغوله و ببینم چه خبره. مردم رو توی دستهها هست تایی میفرستادن توی یه دالون پیچ در پیچ تاریک با نورها و سر و صداهای عجیب. اولش یه بابایی با سر و صورت خونالود اومد و با داد و فریاد دستامون و دندونامون رو چک کرد! همین اولش یه خانوم و آقا و بچهشون که قیافهش مثل گچ شده بود، انصراف خودشون رو از ادامه کار اعلام کردن و برگشتن. بنابراین بقیه راه رو ما ادامه دادیم. حالا فکر کنین یهو از بالای سرت یکی میاد با نعره دست میکشه روی کلهت. یا مثلا توی یه جایی مثل زندون گیر میکنی و از در و دیوارش چند تا خل و چل دیوونه با قیافههای درب و داغون زامبی میخوان بترسوننت. خب این اطرافیانمون خیلی جیغ و ویغ کردن اما من هر چی سعی کردم به ذره بیشتر نترسیدم (اسمایلی پینوکیو). بیشتر ترس اینجا اینه که آدم یکه میخوره از اتفاقی که نمیدونه میخواد براش بیفته. به هر حال این سایتش. برین توش گشتی بزنین و عکسهای موجودات جهنمیش رو ببینین.
خیالم راحت شد. دیروز رفتم یه جعبهابزار خریدم که از اره و رنده و دریل توش هست تا آچار و پیچگوشتی. بیشتر چیزهایی که برای خونه میخریدم مثل میز کامپیوتر و کمد، از اینهایی بودند که باید روی هم سوار میشدن. از ایران با خودم دو تا از این آچارهای چندکاره آورده بودم که یه طرف پیچگوشتیه و یه طرفش مثلاً انبردست و خرت و پرتهای دیگه اما کفاف کار سنگین رو نمیدادن. سری قبل برای سوار کردن میزم اونقدر از پیچگوشتی ریزش استفاده کردم که کف دستم تاول زد و هنوزم پوستهپوسته هست.
یکی از مشکلات اینجا اینه که من تا حالا یه پیچ پدر و مادردار ندیدم. پیچهاشون به سرعت خوردگی پیدا میکنن و شکافهاش وا میرن. اما حالا دیگه یه جعبه ابزار دارم که میتونم باهاش یه خونه پیشساخته رو هم به هم بببندم. نکته جالبش اینه که فروش این طور چیزها محدودیت سنی داره. طرف باید مطمئن بشه که تو سنّت به اندازهای هست که بتونی یه اره بخری و عقلت اینقدری میرسه که ازش استفاده ناجور نکنی. همین مسأله برای لوازم آشپزخونهای مثل چاقو و کارد هم صدق میکنه.
این خونه چند تا چیز دیگه هم لازم داره تا بشه خونه. اولیش یه تلویزیونه. برای خرید یه دستگاه تلویزیون هم باید مجوز گرفت! حالا نمیدونم این رو باید به حساب پیشرفت گذاشت یا عقبموندگی اینجا. هر چی که هست وقتی تلویزیون میخری به چند تا کانال رایگان بیشتر دسترسی نداری. اگه کانال بیشتری بخوای باید سر کیسه رو شل کنی. از طرفی باید هر ماه 11 پوند هم به عنوان تیوی لایسنس بدی تا حق استفاده از تلویزیون داشته باشی.
معمولاً هم به صرفهست که تلویزیون و تلفن و اینترنتت رو از یه شرکت بگیری تا ارزونتر برات در بیاد. مثلاً شرکت ویرجین این روزها یه بسته خدماتی خوب ارائه میده. اینترنت پهنباند کابلی 10 مگابیتی، 150 کانال تلویزیونی و خط تلفن، ماهی 44 پوند که دو ماه اول 11 پوند فقط میگیرن برای خط تلفن و تلویزیون و اینترنت مجانیه. احتمالاً بریم سراغش.
اما باید سراغ یه چیز دیگه هم رفت. باید بگیم بیان برامون آنتن ماهواره نصب کنن تا بشه کانالهای ایرانی رو هم دید. این موضوع به ویژه وقتی میخوای لیگ فوتبال داخلی رو دنبال کنی، حیاتی به نظر میرسه.