برای ماه پیشونی که مرا Noorhood میپنداشت:
پرواز کن
پرواز کن به جایی که بر پیشانیت نشسته است
آنجا دوشنبهایست که میتوانی برقصی
آنجا مهریست که میتوانی بویش را ببلعی
گلبرگهایت را به باد بسپار و پرواز کن
سر بر شانه فرشتگان بنه
و داغی را که بر دلت مانده
با فرشتهها تقسیم کن
بیدغدغه
پرواز کن
و خوش باش که دیگر تراکمی از لعنتیها احاطهات نخواهد کرد.
پینوشت:
این نوشتهها را باید در بستر مکان و زمان انتشارشان خواند. اطلاعات ممکن است دیگر بهروز نباشند؛ سایتها و سرویسها ممکن است تغییر کرده یا از دسترس خارج شده باشند و وضعیت شرکتها، افراد و رخدادها نیز عوض شده باشد. نظر کنونی نویسنده به علت تجربه زیست و آموزش، ممکن است متفاوت باشد و نوشتههای پیشین او را نقض کند.





بدون دیدگاه! نخستین کسی باشید که دیدگاهی مینویسد.