تمام کن
تعلق را بُکُش
تبر باور تنها…
تنها یک تبر
که نخستِ درد باشد
و پایان تاریک و سردِ تن
تمشک طلایی برای یک ماه تلاش
به خاطر تکه کردن تنه تنومند غرور
و تمام آن چه که تافتهای در تفکر تناورت
تشکر و تبریک و تیشهای
تقدیمی برای عرض ارادت
و یک بغل تنفر برای تنوع
و یک بار تشکر برای تنفر
همین و بس
پینوشت:
این نوشتهها را باید در بستر مکان و زمان انتشارشان خواند. اطلاعات ممکن است دیگر بهروز نباشند؛ سایتها و سرویسها ممکن است تغییر کرده یا از دسترس خارج شده باشند و وضعیت شرکتها، افراد و رخدادها نیز عوض شده باشد. نظر کنونی نویسنده به علت تجربه زیست و آموزش، ممکن است متفاوت باشد و نوشتههای پیشین او را نقض کند.





به قول شاعر «جانا سخن از زبان ما میگویی».
حالا نميشه به جای “تبر” که “نخستِ درد است” از يه وسيله کم دردتر استفاده کنيم!؟
نيما: شما از سوزن تهگرد استفاده کن صادق جان.
از سطح درک من که خارجه 🙂 ولی خوشگله 🙂