رفتن به نوشته‌ها

برچسب: تاریخ

گنجینه تصویری بریتیش پاته روی یوتیوب رفت

قبلا درباره گنجینه‌ای آنلاین گفته بودم به نام بریتیش پاته که مجموعه‌ای ارزشمند از تصاویر تاریخی و ویدئوهای کمیاب است.

خبر خوب این است که این شرکت رسانه‌ای ۸۵ هزار ویدئویی خود را در سایت یوتیوب در دسترس قرار داده است. این ویئوها شامل فیلم‌های خبری است که تمام جنبه‌های زندگی در قرن بیستم را مستند کرده است. بریتیش پاته در سال ۲۰۰۲ از یکی از مشهورترین جایزه‌های لاتاری دنیا یعنی نشنال لاتاری  پولی را دریافت کرد که توانست ۳۵۰۰ ساعت فیلم را دیحیتالی کند و حالا آزادانه و به صورت رایگان در دسترس همگان است.

این مجموعه منحصر به فرد اطلاعات جالبی از رویدادهای مهم، چهره‌های معروف، سفرها، ورزش،فرهنگ و اقتصاد و تصاویر نابی از جنگ‌های جهانی اول و دوم را پوشش می‌دهد.

تصاویری از فاجعه هیندنبرگ،  بمباران هیروشیما گرفته تا تلاش دانشگاه ساوت‌همپتون در سال ۱۹۶۲ برای راه‌اندازی یک دوچرخه پرنده.
اما مجموعه تصاویر و ویدئوهای مربوط به ایران و افغانستان هم بسیار دیدنی هستند. این تصاویر مربوط به کنفرانس تهران را ببینید. یا داستان ثریا از ملکه تا ستاره سینما یا عروسی شاه.

پیکان جوانان ۵۶، نقبی به چند دهه پیش

سایتی مثل سایت شهر فرنگ که پیش از این درباره‌اش صحبت کردم، ایده جالبیه. چون که جمع‌اوری یادگاری‌ها و همخوان کردنشون با عموم مردمه.

خودروی پیکان یکی از نوستالژی‌های حداقل جند نسل ایرانیه. پیکان جوانان هم مدلی از این خودرو بود که محبوبیت زیادی داشت. یا شاید بهتره بگم هنوز هم محبوبیت داره. کیه که ندونه عاشقان این خودرو چقدر دستکاریش می‌کنن و چقدر دوستش دارن.

از اینها که بگذریمٰ جوانان ۵۶ علاوه بر این که نشون‌دهنده خودروی پیکان جوانان تولید سال ۵۶ هست، اسم یک سایت هم هست که بسیار باسلیقه طراحی شده. این سایت بخش‌های محتلفی داره که هر کدومش به نوبه خودش دیدنی و سرگرم‌کننده هستند.

آگهی‌ها، سینمای فارسی، کتابخانه، عکس‌ها، مجلات و آهنگ‌ها بخش‌هایی از این سایت هستند که می‌شه توشون ساعت‌ها سرگرم شد. می‌شه مجلات قدیمی رو ورق زد، کتاب‌های قدیمی رو خوند، تریلر فیلم‌های قدیمی رو دید یا جلد نوارهای کاست قدیمی و صفحه‌های گرامافون رو دید.

جوانان ۵۶ از نظر محتوایی سایت بسیار ارزشمندیه و اگه تنها یک دلیل بخوام برای این ادعا بیارم، بایگانی کردن بخشی از تاریخ ایرانه.

 

تاریخ ایران در چنین روزی یا تقویم تاریخ

یکی از خاطرات دوران مدرسه رفتنم مربوطه می‌شه به صبحونه‌های قبل از رفتن به مدرسه و رادیو و برنامه تقویم تاریخ. شنیدن موسیقی این برنامه برای من بسیار لذت‌بخش بود تا این که بعدها فهمیدم در واقع آهنگ «زمان» یا همون Time از گروه پینک‌فلویده. این آهنگ انتخاب هوشمندانه‌ای بود برای این برنامه رادیویی که می‌گفت سال‌های پیش در چنین روزی چه اتفاقی افتاده. من هم موقع خوردن نون و پنیر و چای شیرینم با این موسیقی به گذشته سفر می‌کردم.

به هر حال برنامه تقویم تاریخ دیگه پخش نمی‌شه و در طول زمان دستخوش تغییرات شد تا کلاً خاموشش کردند. حالا که تا اینجای متن رو نوشتم، این رو هم بد نیست بنویسم که عباس کیارستمی در فیلم «زیر درختان زیتون» از این آهنگ در بخش آغازین فیلمش استفاده کرد. در واقع اول فیلم رادیوی خودرو داره همین برنامه تقویم تاریح رو پخش می‌کنه که البته پس از نمایش فیلم در جشنواره کن، این قسمت از حاشیه صوتی فیلم به خاطر مشکلات کپی‌رایت حذف شد.

ناراحت نمی‌شید که بگم این چیزهایی که تا حالا نوشتم، مقدمه معرفی یک سایت بود؟ سایت «تاریخ ایرانیان در این روز» یک سایت سه‌زبانه هست که می‌گه در چنین روزی چه اتفاقی در تاریخ ایران پیش اومده. دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده نویسنده و گردآوری‌کننده محتوای این سایته. محتوای این سایت تا جایی که یادمه قبلاً در روزنامه ‌های اطلاعات و همشهری منتشر می‌شد.

متأسفانه این سایت خبرمایه نداره که بشه به طور مرتب پیگیر محتواش بود. خیلی خوب می‌شد اگه اسکریپتی آماده می‌شد تا بشه محتوای این سایت رو در کنار سایت‌ها و وبلاگ‌ها نمایش داد. اگه معتفدیم که ما ایرانی‌ها در زمینه تاریخ فراموشکار هستیم، یادآوریش از این راه می‌تونه کمک زیادی بهمون بکنه.

توصیه بعدی من هم اینه که آقای کیهانی‌زاده به فکر یک اپلیکیشن برای سایت خود باشند تا بشه محتوا رو به راحتی روی موبایل‌ها مطالعه کرد. این یکی از مفیدترین کارها برای توسعه وب‌سایت و محتوای سایتشونه.

بریتیش پاته، گنجینه ارزشمند مستندهای تاریخی آنلاین

بریتیش پاته یکی از قدیمی‌ترین شرکت‌های رسانه‌ای در جهانه. سابقه این رسانه برمی‌گرده به سال‌های ۱۸۹۰ به بعد در پاریس یعنی زمانی که بنیانگذارش چارلز پاته پیشگام توسعه تصاویر متحرک شد.
اونها بعدها در سال ۱۹۰۲ در لندن مستقر شدند و در سال ۱۹۱۰ شروع به تولید دوهفته‌گانه تصویری از اخبار جاری کردند که Pathe Gazette نام داشت. پس از جنگ جهانی اول آنها شروع به تولید فیلم‌های کوتاه خبری کردند که در سینماها نمایش داده می‌شدند. به این نوع فیلمهای خبری سینمگزین گفته می شد که البته این واژه امروز مفاهیم دیگری رو هم در بر می‌گیره. در سال ۱۹۳۰ آنها به تولید برنامه‌های خبری هفتگی رو شروع کردند که حوزه‌هایی مثل سرگرمی، فرهنگ و مسائل مربوط به زنان رو پوشش می‌داد. در سال ۱۹۷۰ اونها بعد از تولید ۳۵۰۰ ساعت فیلم و ۹۰ هزار آیتم مجزا تولید فیلم‌های خبری رو متوقف کردند.
این محتوای تولیدی در طول ۳۰ سال گذشته به طور گسترده در سراسر جهان در برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌های خانگی، آگهی‌های تبلیغاتی، تولیدات شرکت‌ها، و اخیراً روی وب استفاده می‌شه. این تولیدات رو می‌تونید به طور رایگان روی وب‌سایت ببینید. در واقع پیش‌نمایش اونها رایگانه اما برای استفاده تجاری و حرفه‌ای نیاز به مجوزهایی دارید که می‌تونید از همین سایت تهیه‌شون کنید.
می‌تونید از بخش پایین سایت، فیلم‌ها رو بر اساس دسته‌بندی هم پیدا کنید. اما فیلم‌های مستند بسیار قدیمی و جالبی از ایران و مسائل مربوط به اون در این سایت هست که می‌تونید با جست‌وجو پیداشون کنید. برای مثال نگاهی بندازید به ویدئوی سفر دکتر محمد مصدق به قاهره و استقبال جمعیتی که با بریتانیا مخالف بودند و از تلاش‌های مصدق خرسند.



پ.ن: این سایت رو از این نوشته مهدی جامی عزیز در سیبستان یافتم.

مجموعه رایگان تاریخ شفاهی ایران

گاهی وقت‌ها یک پژوهش اون قدر ارزشمنده که هیچ قیمتی نمی‌شه روش گذاشت. به ویژه وقتی که نتیجه رو به بهترین وجه منتشر کنن. به ویژه وقتی که نتیجه رو به طور رایگان منتشر کنن. به ویژه وقتی که نتیجه رو روی اینترنت بذارن تا همه بتونن بهش دسترسی داشته باشن.

حالا اگه این پژوهش درباره کشورت باشه اون هم درباره تاریخ که همیشه توسط فاتحان نوشته شده و هر کسی که به قدرت رسیده سعی کرده اون رو به نفع خودش مصادره کنه، ارزش کار دو چندان می‌شه. تاریخی که هر کسی یک بخشش رو روایت کنه، درست‌ترینه. اگه هر کسی نگاه خودش رو نسبت به چیزی که دیده، در اختیار همه قرار بده، در مجموع می‌شه به روایت صحیح از تاریخ امیدوار بود.

پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران نام برنامه‌ای بود برای مصاحبه با عده‌ای از ایرانیان که در تاریخ معاصر نقش داشتند. این برنامه به ابتکار دکتر حبیب لاجوردی در دانشگاه هاروارد انجام گرفت. این مصاحبه‌ها رو خود آقای لاجوردی و دیگر همکاران او انجام دادند و در مجموع با ۱۳۴ نفر مصاحبه شد که بسیاری از اونها در قید حیات نیستند. بخش‌هایی از این مجموعه در قالب کتاب در ایران چا‍پ شد و تعدادی از اونها بعد از دولت اصلاحات تجدید چا‍پ نشد.

نتیجه این گفت‌وگوهای ارزشمند در سایت پروژه تاریخ شفاهی ایران قرار گرفت. مجموعه‌ای مرتب و منظم و فهرست‌شده با کلیدواژه‌ها و اسناد و مدارک.

فهرست الفبایی مصاحبه‌شونده‌ها رو می‌تونید از اینجا ببینید. وقتی روی یک اسم مثلاْ دکتر محمدعلی مجتهدی کلیک می‌کنید، نتایج جست‌وجو رو خواهید دید. با کلیک روی هر کدام به چنین صفحه‌ای می‌رسید. از این صفحه به متن مصاحبه‌ها (در این مورد فارسی) و صدای گفت‌وگو دسترسی خواهید داشت.

مجموعه‌ای نفیس و رایگان تقدیم به آنهایی که به تاریخ معاصر علاقمندند تا روزها مشغول باشند.

سفر به استون‌هنج و شهر باث

چند هفته پیش یک مسافرت یک روزه جالب داشتم به شهر باث Bath. در واقع یکی از دوستانم که اسپانیاییه این پیشنهاد رو بهم داد. بذار بگم اهل سرزمین باسک در کشور اسپانیا. این دوستان باسکی هیچ رقمه خودشون رو اسپانیایی نمی‌دونن. بگذریم. یان، همین دوستم باهام تماس گرفت که می‌خواد برای یک تور یک‌روزه نام‌نویسی کنه که یک توقف در استون‌هنج Stonehenge داره و در نهایت هم ختم می‌شه به شهر باث. اونجا هم چند ساعتی می‌چرخیم و در نهایت بر می‌گردیم لندن. تور هم روز یکشنبه برگزار می‌شد و من هیچ برنامه‌ای نداشتم. هزینه هم چیزی حدود ۴۰ پوند بود. خلاصه صبح راه افتادیم و رفتیم استون‌هنج.

یک مجموعه جالب سنگی که هنوز معلوم به چه منظوری ساخته شده و زمان ساختش هم چیزی بیشتر از ۵۰۰۰ ساله یعنی ۵۰ قرن پیش. اطلاعات بیشتر رو می‌تونید از ویکی‌پدیا بخونید. یک ساعتی اونجا بودیم. در بخش‌های مختلف این مجموعه اعدادی رو روی تابلو نوشته بودند. به هر کسی هم یه دستگاه چندزبانه راهنمای صوتی داده بودند. هر عدد رو که به دستگاه می‌دادیم درباره اون بخش توضیح می‌داد.

بعد از اون هم راه افتادیم به سوی شهر باث. بریتانیا کلاً کشور مسطحیه. البته اگه اسکاتلند رو مستثنا کنیم. اما شهر باث روی تپه و کوه بنا شده. معماری شهر هم کلاً با جاهای دیگه بریتانیا متفاوته. یک معماری به سبک رومی. نمای دور شهر بسیار زیبا هست و تشکیل شده از مجموعه ساختمان‌های سفید که بسیار منظم در کنار هم بنا شدن.

یک چیز دیگه که این شهر رو متمایز کرده، وجود چشمه‌های آب گرم هست که جای دیگه‌ای توی بریتانیا هست که چشمه آب گرم داره. طبیعیه که در همچین جایی بازار حمام آب گرم و سونا هم داغ باشه. حمام رومی این شهر که دو هزار سال قدمت داره یکی از جاهای دیدنی شهره و البته یک نمونه بی‌نظیر از موزه‌داری.

همه مردان شاه روی آی‌پد

این اپلیکیشن مخصوص آی‌پد، یک بازگویی گرافیکی از کودتای ۱۳۳۲ هست که با حمایت سازمان سیا که در ایران اتفاق افتاد. نام رمزی عملیات سازمان سیا، عملیات آژاکس بود. این اپلیکیشن بهتون اجازه می‌ده تا در تاریخ فرو برید و با استفاده از تصاویر جذاب گرافیکی، تجربه دلچسبی از خواندن کتاب «تمام مردان شاه» به دست بیارید.
کتاب «همه مردان شاه»، به نوعی روزشمار وقایع قبل و بعد از این کودتا هست (بیشتر). این کتاب که به زبان انگلیسی نوشته شده، برای اولین بار جامعه آمریکا رو با دخالت‌های سازمان سیا در دولت دکتر مصدق آشنا کرد و واقعاً تأثیرگذار بود. به شیوه‌ای که حتی نمایشنامه اپرایی هم توسط مایکل مین نوشته شد و در شهرهای مختلف آمریکا به روی صحنه رفت.

Operation Ajax App
این اپلیکیشن پر از جلوه‌های بصریه و باعث می‌شه که به جای مطالعه یک کتاب متنی، با تصاویر کارتونی و به نوعی کمیک استریپ مواجه بشید.
متآسفانه نسخه‌ای از این اپلیکیشن برای آیفون موجود نیست و البته قیمتش هم ۹۹ سنت یا همون یک دلاره. بهتون توصیه می‌کنم گزارش جالب بهمن کلباسی رو درباره این اپلیکیشن ببینید.

Operation Ajax AppOperation Ajax App

هر که این آتش ندارد نیست باد

حالا دیگه سربازمعلم جنوبی رو همه می‌شناسن. عبدالمحمد شعرانی، نویسنده وبلاگ دیر تش باد با همین وبلاگش تونست برای مدرسه‌ای که توی یه روستای دورافتاده هست، کلی امکانات جور کنه.
این نوشته آخرش واقعاً دردناکه. این بنده خدا یک هدف داره و اون خدمت به مردمشه. برای هدفش هم هر کاری می‌کنه اما مطمئنم خودفروشی نمی‌کنه. اگه خودفروخته بود، راه‌های بهتری برای این کار پیدا می‌کرد.
مشکل بعضی از معترضان به احمدی‌نژاد و حامیانش اینه که حساب اعتقاد به تقلب در نتایج انتخابات رو با کسایی که به احمدی‌نژاد اعتقاد دارن، جدا نمی‌کنن. به هر حال اگه چند هزار یا چند میلیون نفر به احمدی‌نژاد رأی دادن، نباید بهشون معترض شد چرا که به کسی که معتقدن، رأی دادن. اعتراض باید به آراء تقلبی باشه. آرایی که آدم حقیقی پشتش نایستاده. این می‌شه که رفتار این معلم، براشون عجیب و شایسته دشنامه. به نظر من عبدالمحمد شعرانی به یک چیزی معتقده که باید بهش احترام گذاشته بشه. اون دلایل خودش رو داره برای تشکر از کسی که بهش معتقده. حالا چرا یه عده باید بهش فحش بدن، من نمی‌فهمم. بذارین این آقا کارش رو بکنه.
ای کاش رسانه‌ها همه چیز رو سیاسی نکنن. این بنده خدا اگه می‌خواست می‌تونست کلی از موقعیتش سوءاستفاده بکنه. بذارین برای استانش خدمت کنه. حالا از هر کی و از هر راهی.
دکتر مجتهدی مدیر دبیرستان البرز و مؤسس دانشگاه صنعتی شریف که اتفاقاً الان کتاب سرگذشتش از مجموعه تاریخ شفاهی ایران، دیگه اجازه چاپ نداره، می‌گفت من برام فرقی نمی‌کرد که شاه بهم کمک کنه یا یزید یا امام حسین. من از هر کسی حاضر بودم پول بگیرم تا مدرسه بسازم. اینها از اون دسته معلم‌هایی هستن که عاشقن. بذارین به عشقشون برسن و این‌قدر مزاحمشون نشین.

تاریخ‌نگاری و آسیب‌شناسی مافیای وبلاگستان

Mafia in Persian Blogosphereباز هم یک بحثی داغ شده است توی بلاگستان مبنی بر وجود مافیای وبلاگی و یک چیزهایی شبیه به فراماسون‌ها که فقط به هم لینک می‌دهند و هوای هم را دارند. یک مقداری جلوی خودم را گرفتم که اظهار نظری نکنم اما صرفاً به خاطر این‌که از خفگی نمیرم یک چیزهایی از خودم متبادر خواهم کرد:
می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود. حالا هم این جریانی که در وبلاگستان به نام مافیای وبلاگی معروف شده یک جد بزرگ‌تر دارد که مربوط است به نسل اول وبلاگ‌های فارسی (تقریباً دوران کرتاسه وبلاگی بود اگر اشتباه نکنم).
به هر حال حلقه‌های وبلاگی زیادی در همان دوران اول تشکیل شد و دوستان بلاگر خارج از این حلقه‌ها همیشه مدعی وجود یک مافیا بودند. آن زمان لیلی نیکونظر در شماره ۳۰ چلچراغ میزگردی را منتشر کرد در حضور جمعی از بلاگرها (خورشید خانم، ایستاده در برابر باد، نیمانیا و خاطرات مشبک) با این عنوان: «خودشان می‌گویند، اینها هم مافیا دارند!»
آن گزارش البته با انتقادهایی هم روبه‌رو شد. از جمله این نوشته خورشید خانوم که در آذر ماه ۱۳۸۱ می‌نویسه:
«خدا رو شکر که از اینترنت آزادتر فعلاً جایی نداریم. تو دنیای وبلاگ‌ها هم هیچکس نیومده وبلاگ دیگه‌ای رو بایکوت کنه. هر گروه از وبلاگرها، به خاطر تشابهاتی که در افکار و آرا و سلایقشون هست با هم بیشتر جور می‌شن، همون‌طوری که تو دنیای بیرون هم شما معمولاً با کسی دوست می‌شین که باهاتون بیشتر تناسب داشته باشه. اگه با همه ۷۰ میلیون نفر ملت ایران صمیمی نیستین دلیلش این نیست که با دوستاتون مافیا تشکیل دادین. اصلاً به لحاظ کمیت امکانش هم وجود نداره که آدم بتونه با همه صمیمی باشه. این وسط هم هر وبلاگری بنابر سلیقه‌اش یه عده رو دوست داره و یه عده رو دوست نداره. شاید انتقادات شدید هم بکنه از اون کسی که دوسش نداره، ولی بایکوت، مافیا…
دوستان، ما اینجا با فکر، احساس، نوشتن، مسائل فنی و علمی و جینگول بازی سرو کار داریم. تو رو خدا مناسبات مزخرف دنیاهای دیگه رو به ما نچسبونین».

بلیعدن امیرکیبر مر البرز را!

Dr. MohammadAli Mojtahediهر کی به چیزی یا کسی افتخار می‌کنه. بعضی‌ها به تاریخشون، بعضی‌ها به تیم فوتبالشون، بعضی‌ها هم به مرباهای معروف شهرشون. از این میون من به عنوان یه لاهیجانی اگه قرار باشه به یه چیز افتخار کنم، کسی به جز دکتر محمدعلی مجتهدی رئیس دبیرستان البرز و پایه‌گذار دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر سابق) نیست. دکتر مجتهدی از آن دست آدم‌های هست که اگر ده تا مانند او در کشورمان بود، الآن ایران دیگری داشتم. هیچ چیز به اندازه کتاب «خاطرات دکتر محمدعلی مجتهدی» نمی‌تونه نشون‌دهنده خدماتی باشه که این بزرگمرد انجام داده. این کتاب که به صورت گفت‌وگو تنظیم شده، از سلسله کتاب‌های «طرح تاریخ شفاهی ایران» هست که توسط دکتر حبیب لاجوردی تنظیم و ویراستاری شده. لازمه که بگم دکتر لاجوردی ریاست این طرح رو در «مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد» بر عهده داره. بعد از خوندن این کتاب، تازه متوجه می‌شیم که دکتر مجتهدی چه کسی بوده. کسی که تونست یه کالج آمریکایی رو که دکتر جردن تأسیس کرده بود به پرآوازه‌ترین دبیرستانی تبدیل بکنه که هنوز هم هیچ دبیرستان ایرانی نتونسته به پای البرز اون زمان برسه. دکتر مجتهدی فردی بود پابند به اصول که وجدانی بیدار، اعتماد به نفس و اراده‌ای قوی داشت. هیچ کسی نمی‌تونست اون رو وادار کنه که از اصول اخلاقی منحرف بشه. حالا طرف اگه شاه بود یا سپور شهرداری فرقی نمی‌کرد. در خاطراتش می‌خونیم که آقازاده‌ها رو بی‌جهت قبول نمی‌کرد و در عین حال پسر یه سپور رو به خاطر لیاقتش تا حد یک پزشک فوق تخصص حمایت کرد. در جای جای این مصاحبه تواضع رو در سخنانش می‌بینیم.
همه اینها رو گفتم که برسم به جریان واگذاری زمین‌های دبیرستان البرز. دبیرستانی که هزاران فارغ‌التحصیل نخبه رو به جامعه ایران تحویل داد. از دکتر چمران تا صادق چوبک و منصور حکمت و علی جوان. دکتر مجتهدی بعد از انقلاب از ریاست دبیرستان البرز استعفا داد و در حالی که مهندس بازرگان مخالف این استعفا بود، برای معالجه به خارج از کشور رفت. سال ۶۱ هم ایشون رو از خدمات دولتی منفصل دائم کردن در حالی که از سال ۵۰ به بعد خود به خود بازنشسته بود و البته به خاطر این بود که حقوق بازنشستگیش رو ندن!
خدا رو شکر می‌کنم که دکتر مجتهدی سال ۷۶ فوت کرد و گرنه با اعلام خبر واگذاری زمین‌های البرز به دانشگاه صنعتی امیرکبیر، با درد و رنج می‌مرد. ساختمون‌هایی که آجر به آجر از کمک‌های مردمی ساخت در حال واگذاری به دانشگاهی هست که یک سوم تاریخ البرز رو هم نداره. دانشگاهی که دکتر مجتهدی یک بار از تبدیلش به هنرستان صنعتی جلوگیری کرد، در حال بلعیدن البرزه. روحش شاد.

نقطویون و حروفیون

مدت‌ها بود که مرتباً عبارات «نقطویه» و «حروفیه» را می‌شنیدم و برای من جای سؤالات بسیاری درباره چگونگی این جنبش و پیدایش آن پیش می‌آمد. اولین بار تابستان سال گذشته بود که به مناسبت طراحی سایت مرکز اسلامی لندن با آقای عبدالله گیویان آشنا شدم که برای مدتی از لندن به تهران آمده بود. یک روز در میان بحث‌های جسته و گریخته‌ای که با هم می‌کردیم که البته من بیشتر شنونده بودم و از صحبت‌ها استفاده فراوانی می کردم، حرف به سوی اسطوره‌شناسی و نمادشناسی و مسائل مشابه امتداد پیدا کرد. یادم می‌آید که بحث مربوط به کتاب راز داوینچی بود که کشیده شد به جنبش نقطویون و حروفیون. این موضوع برای من آن قدر جذاب بود که شروع کردم به خریدن کتاب‌های متعدد درباره اسطوره‌شناسی. دیروز در حال مطالعه کتاب دیگری بودم به نام «گیلان» از مجموعه «ولایات دارالمرز ایران» تألیف هـ.ل.رابینو کنسولیار بریتانیا در رشت که بر حسب اتفاق رسیدم به بحثی در همین زمینه. در پاورقی این کتاب در این مقوله آمده است:
«نقطویان یا پسیخانیان- در حدود سال ۸۰۰ هجری به هنگام سلطنت امیر تیمور گورکان در ایران، محمود از مردم پسیخان گیلان، مذهب نقطوی را بنیان گذاشت. پیروان این مذهب به نام او محمودیه و همچنین به نام سرزمینی که محمود از آن جا برخاست، پسیخانیان نیز ذکر می‌کنند. او ابتدا در سلک طرفداران فضل نعیمی استرآبادی پیشوای مذهب حروفیه در آمد».