رفتن به نوشته‌ها

برچسب: سینما

گنجینه تصویری بریتیش پاته روی یوتیوب رفت

قبلا درباره گنجینه‌ای آنلاین گفته بودم به نام بریتیش پاته که مجموعه‌ای ارزشمند از تصاویر تاریخی و ویدئوهای کمیاب است.

خبر خوب این است که این شرکت رسانه‌ای ۸۵ هزار ویدئویی خود را در سایت یوتیوب در دسترس قرار داده است. این ویئوها شامل فیلم‌های خبری است که تمام جنبه‌های زندگی در قرن بیستم را مستند کرده است. بریتیش پاته در سال ۲۰۰۲ از یکی از مشهورترین جایزه‌های لاتاری دنیا یعنی نشنال لاتاری  پولی را دریافت کرد که توانست ۳۵۰۰ ساعت فیلم را دیحیتالی کند و حالا آزادانه و به صورت رایگان در دسترس همگان است.

این مجموعه منحصر به فرد اطلاعات جالبی از رویدادهای مهم، چهره‌های معروف، سفرها، ورزش،فرهنگ و اقتصاد و تصاویر نابی از جنگ‌های جهانی اول و دوم را پوشش می‌دهد.

تصاویری از فاجعه هیندنبرگ،  بمباران هیروشیما گرفته تا تلاش دانشگاه ساوت‌همپتون در سال ۱۹۶۲ برای راه‌اندازی یک دوچرخه پرنده.
اما مجموعه تصاویر و ویدئوهای مربوط به ایران و افغانستان هم بسیار دیدنی هستند. این تصاویر مربوط به کنفرانس تهران را ببینید. یا داستان ثریا از ملکه تا ستاره سینما یا عروسی شاه.

پشت صحنه نماهنگ شال و پرده سبز

موسیقی The Ways را دوست دارم. نماهنگ‌هایی را هم که برایش می‌سازند به همچنین. نماهنگ یا ویدئوموزیک «شال» را شاید شما هم دیده باشید. اگر دلتان می‌خواهد بدانید که چطور ساخته شده است، نگاهی به این ویدئو بیاندازید.

 

اگر به جادوی کروماکی یا Chroma Key علاقمندید، تماشای این ویدئوی فوق‌العاده را به شما توصیه می‌کنم.

پرده سبز در سینما و تلویزیون کاربردهای زیادی دارد. بازیگر جلوی یک پرده سبز بازی می‌کند و تصویر پس‌زمینه بعدها افزوده خواهد شد. این روش علاوه بر این که می‌تواند هزینه‌ها را تا میزان زیادی کاهش دهد، مزایای دیگری هم دارد.

در نظر بگیرید که قرار است صحنه‌ای را فیلمبرداری کنیم که در برف و بوران و در قله یک کوه باشد. هزینه یک طرف، توانایی بدنی بازیگران و سلامت آنها یک طرف دیگر.

از طرفی بازی در اماکن عمومی و مقابل صدها رهگذر و جهانگرد کار ساده‌ای نیست. در حالی که بازی مقابل پرده سبز و بعد انداختن زمینه جایی مانندن میدان تایمز کاری به مراتب ساده‌تر خواهد بود.

توضیحاتی کامل را می‌توانید اینجا در وب‌سایت پرو پرشیا بخوانید.

سایت رسمی فیلم دیکتاتور به زبان فارسی

اگر فیلم بورات را دیده باشید احتمالاً ساشا بارون کوهن را هم می شناسید. بازیگر جنجالی هالیوود که با کارهای عجیب و غریب خودش همیشه خبرساز است. او در فیلم برونو در نقش یک خبرنگار همجنسگرا هم جنجالی ظاهر می‌شود و با گرفتن مصاحبه‌های متعدد با شخصیت‌های حقیقی از جمله یک عضو پیشین نیروهای القدس و سپس تغییر سؤالات خود در مصاحبه واقعی و گنجاندن آن در فیلم سر و صدای زیادی را به پا می‌کند.

اما فیلم تازه او دیکتاتور طعنه آشکاری به معمر قذافی است. او در ادامه جنجال‌هایش در مراسم اسکار سامسال با همان لباس نظامی ظاهر می‌شود که که در فیلم دیکتاتور بر تن کرده بود. او با این لباس روی فرش قرمز آمد و از ظرفی که ادعا می‌کرد در آن خاکستر کیم جونگ ایل دیکتاتور کره شمالی است، خاکستر را روی یکی از معروف‌ترین مجری‌های تلویزیونی می‌پاشد.

چند روز پیش در مراسم فرش قرمز فیلم دیکتاتور در لندن هم در جلوی دوربین‌ها به احمدی‌نژاد سلام می‌رساند و حالا اگر به سایت رسمی این فیلم مراجعه کنید، با یک سایت هفت‌زبانه روبه‌رو خواهید شد که یکی از زبان‌هایش فارسی است.

او در این فیلم دیکتاتوری به نام علاءالدین است که بر «جمهوری وادی» حکمرانی می‌کند. در این بخش از سایت همه منوها فارسی است و تریلر فیلم هم با زیرنویس فارسی نمایش داده می‌شود. بخش زندگینامه علاءالدین این گونه شروع می‌شود:

بریتیش پاته، گنجینه ارزشمند مستندهای تاریخی آنلاین

بریتیش پاته یکی از قدیمی‌ترین شرکت‌های رسانه‌ای در جهانه. سابقه این رسانه برمی‌گرده به سال‌های ۱۸۹۰ به بعد در پاریس یعنی زمانی که بنیانگذارش چارلز پاته پیشگام توسعه تصاویر متحرک شد.
اونها بعدها در سال ۱۹۰۲ در لندن مستقر شدند و در سال ۱۹۱۰ شروع به تولید دوهفته‌گانه تصویری از اخبار جاری کردند که Pathe Gazette نام داشت. پس از جنگ جهانی اول آنها شروع به تولید فیلم‌های کوتاه خبری کردند که در سینماها نمایش داده می‌شدند. به این نوع فیلمهای خبری سینمگزین گفته می شد که البته این واژه امروز مفاهیم دیگری رو هم در بر می‌گیره. در سال ۱۹۳۰ آنها به تولید برنامه‌های خبری هفتگی رو شروع کردند که حوزه‌هایی مثل سرگرمی، فرهنگ و مسائل مربوط به زنان رو پوشش می‌داد. در سال ۱۹۷۰ اونها بعد از تولید ۳۵۰۰ ساعت فیلم و ۹۰ هزار آیتم مجزا تولید فیلم‌های خبری رو متوقف کردند.
این محتوای تولیدی در طول ۳۰ سال گذشته به طور گسترده در سراسر جهان در برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌های خانگی، آگهی‌های تبلیغاتی، تولیدات شرکت‌ها، و اخیراً روی وب استفاده می‌شه. این تولیدات رو می‌تونید به طور رایگان روی وب‌سایت ببینید. در واقع پیش‌نمایش اونها رایگانه اما برای استفاده تجاری و حرفه‌ای نیاز به مجوزهایی دارید که می‌تونید از همین سایت تهیه‌شون کنید.
می‌تونید از بخش پایین سایت، فیلم‌ها رو بر اساس دسته‌بندی هم پیدا کنید. اما فیلم‌های مستند بسیار قدیمی و جالبی از ایران و مسائل مربوط به اون در این سایت هست که می‌تونید با جست‌وجو پیداشون کنید. برای مثال نگاهی بندازید به ویدئوی سفر دکتر محمد مصدق به قاهره و استقبال جمعیتی که با بریتانیا مخالف بودند و از تلاش‌های مصدق خرسند.



پ.ن: این سایت رو از این نوشته مهدی جامی عزیز در سیبستان یافتم.

موویکس، سینمای اینترنتی ایرانی

اگه دنبال فیلم‌های کوتاه ایرانی می‌گردید، شاید بتونید چند تاش رو توی سایت موویکس پیدا کنید.هدف این سایت معرفی بیشتر فرهنگ و هنر ایران به جهانه و فیلم هایی که در این مجموعه قرار گرفتند هم حول همین هدف انتخاب شدند.

سایت موویکس سعی داره تا یک سینمای اینترنتی باشه تا بعضی فیلم‌های کوتاه منتخب سینماگرهای ایرانی رو نشون بده. این فیلم‌ها شامل مستند، ویدئوکلیپ، انیمیشن و ویدئوآرت می‌شن. روی این سایت می‌شه کارهای هنرمندان تازه‌کار رو در کنار هنرمندان باتجربه‌تر دید. شما هم اگه فیلم‌ساز یا هنرمندی هستید که فکر می‌کنید کارهاتون در این سایت باید باشه، می‌تونید اثرتون رو ارسال کنید.
سایت موویکس یه وبلاگ هم داره که می‌شه از نوشته‌هاش به فعالیت‌های این گروه بیشتر پی برد و در جریان اخبار کارهاشون قرار گرفت. سایت موویکس رو آرش خاکپور راه‌اندازی کرده که کارهای خودش رو هم می‌تونید در بین کارها ببینید. آرش یکی از بلاگرهای قدیمیه که از نسل اول فعالان وب فارسی به حساب میاد. توی وبلاگ می‌تونید پادکست‌هایی رو هم درباره موسیقی پیدا کنید که کار شهرام شعرباف خواننده گروه اوهامه.

متأسفانه سایت امکان گنجاندن فیلم‌ها رو در وب‌سایت‌های دیگه نمی‌ده و خبری از کدهای اِمبِد نیست که امیدوارم بهش اضافه بشه. این هم صفحه فیس‌بوک موویکس برای علاقمندان به پیگیری بیشتر.

و در انتها هم فیلمی کوتاه به نام «شهرم را که ترک می‌کردم» کاری از امیرعلی نوایی. این کار رو دوست داشتم.

سکانس آغازین «نشانی از شر»

بیاین بدون مقدمه نگاهی بندازیم به سکانس آغازین فیلم نشانی از شر یا Touch of Evil اثر اورسن ولز که فیلم درخشان همشهری کین رو هم توی کارنامه‌ش داره.

این سکانس به این علت دیدنیه که نزدیک به ۵ دقیقه شاهد حرکات بدون برش دوربین هستیم که یک نفس از لحظه عنوان‌بندی اول فیلم شروع می‌شه و در مسافتی تقریباً طولانی و در ارتفاعات مختلف ادامه پیدا می‌کنه. تمام حرکات دوربین و مردم و اشیاء محاسبه‌شده هستند و کارگردانی این سکانی مطمئناً فقط از دست یه نابغه برمیاد.

این که اورسن ولز از کجا کارش رو شروع کرد و چطور مشهور شد، جریان جالبی داره. او اولین بار با اجرای رادیویی جنگ دنیاها اثر هربرت جرج ولز در ۳۰ اکتبر ۱۹۳۸ به شهرت رسید. اون هم به این علت که عده‌ای از شنوندگان تصور کردند که با یک خبر واقعی از حمله بیگانگان فضایی از مریخ مواجه و حسابی وحشت‌زده شدند.

اگه دوست دارید درباره اورسن ولز بیشتر بدونید، توصیه می‌کنم صفحه مربوطش در ویکی‌پدیا رو بخونید یا به این صفحه در سایت سوره سینما برید.

به زودی ویدئو کلوب یوتیوب

این طور که بوش میاد، یوتیوب به توافقاتی با استودیوهای مشهور تولید فیلم رسیده تا فیلم‌هاشون رو به طور آنلاین کرایه بده. تولیدکنندگانی مثل سونی، وارنر برادرز، یونیورسال، لیونز گیت، کینو لوربِر و تولیدکنددگان مستقل دیگه از جمله شرکت‌هایی هستند که با یوتیوب توافق کردن.

درباره سینمای آنلاین یوتیوب دو سال قبل نوشته بودم. یوتیوب اون موقع این امکان رو فراهم کرده بود تا فیلم‌های زیادی رو به طور آنلاین و رایگان تماشا کنید. این روزها این بخش از سایت یوتیوب تغییر کرده. تعداد فیلم‌ها زیادتر شده و البته طراح و چینشش هم دستخوش تغییراتی شده. توی طراحی جدید زیر فیلم‌ها یک دکمه Free اضافه شده و قابل پیش‌بینی هست که این محل برای فیلم‌های دیگه که قرار نیست رایگان باشن، با هزینه کرایه یا بهتر بگم تماشای اون فیلم پر بشه.

در حال حاضر سرعت اینترنت در دنیا (متأسفانه انگار ایران جزو کشورهای دنیا شمرده نمی‌شه)، به اندازه‌ای هست که بشه فیلم‌ها رو بدون مکث از روی اینترنت و به طور آنلاین تماشا کرد.در حال حاضر شرکت اپل با استفاده ازآیتیونز، یکه‌تاز پخش ویدئو روی بستر آی‌پی یا VOD هست. حالا یوتیوب داره وارد این رقابت می‌شه و انصافاً هم رقیب قدری هست. یوتیوب برای اجاره فیلم‌هاش از درگاه پرداخت گوگل یا  Google Checkout استفاده خواهد کرد و احتمال می‌دم قیمت اجاره رو پایین بیاره (چیزی حدود ۲ دلار) تا تعداد زیادی از افراد رو مشتری خودش کنه. یک فیلم‌خانه عظیم از هر فیلم که به محض این که اراده کنید آماده پخشه.

البته سایت‌های زیادی هستند که کارشون اینه که با پرداخت کمی پول ویدئوها رو براتون نمایش بده. اما ورود یوتیوب به این عرصه بسیاری از اونها رو از میدان به در خواهد کرد. قدرت گوگل و شبکه‌ای از سایت‌ها و سرویس‌های کنارش این امکان رو می‌ده تا مردم با هر نتیجه جست‌وجو به تماشای فیلم‌های مرتبط هم وسوسه بشن. از طرف دیگه پخش آگهی در کنار فیلم‌هایی که به طور رایگان پخش می‌شن، می‌تونه درآمد مناسبی رو برای گوگل به همراه داشته باشه. به نظر میاد یوتیوب بعد از سال‌ها خرج تراشیدن برای گوگل داره به درآمد می‌رسه و گوگل هم نشون داده که سرمایه‌گذاری خوبی رو انجام داده.

اگه به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید، بهتون توصیه می‌کنم از عناوین فعلی موجود در این ویدئوکلوب استفاده کنید.

منبع

فیلمی در ستایش «پینا»

من به عنوان یک بیننده، از تماشای رقص مثل برخورد با هر هنر دیگه‌ای لذت می‌برم. البته چندان هم با بزرگان این رشته هنری آشنا نیستم. چند روز پیش به دعوت دوستی، فیلمی دیدم به نام «پینا». پینا فیلمی مستند درباره پینا باوش Pina Bausch رقصنده و طراح رقص مدرن آلمانی است.

پینا مبتکر سبکی از رقص و گروه باله‌ای به نام «تانس تآتر ووپرتال» در سال ۱۹۷۳ بود که همواره همه رقصندگانش، با وفاداری کامل، با آن همکاری کردند. برای این که بیشتر با این شخصیت آشنا بشید، می‌تونید این نوشته در سایت فارسی صدای فرانسه رو بخونید.

اما فیلم پینا فیلمی سه‌بعدیه، ساخته ویم وندرس آلمانی. کارگردان فیلم مشهور پاریس تگزاس که در سال ۱۹۸۴ برنده نخل طلایی کن شد. این فیلم بازسازی رقص‌های طراحی‌شده پینا هست که توسط گروهش اجرا می‌شه. رقص‌هایی عجیب در دکورهایی عجیب‌تر که بیشتر شبیه به تئاتر هستند. بخش‌هایی از فیلم به صورت مستنده و می‌تونید پینا رو هنگام کار ببینید. درباره این فیلم می‌تونید این نوشته رو در سایت دویچه‌وله فارسی بخونید.

تریلر این فیلم در یوتیوب رو از اینجا ببینید. هر چند به هیچ وجه قابل مقایسه با تماشای سه‌بعدیش در سینما نیست.

 

از سینمای رایگان یوتیوب لذت ببرید

Youtubeگاهی آدم یه چیزهایی که دائم جلوی چشمش هست رو نمی‌بینه. حالا شده حکایت من و بعضی از این سایت‌ها. روزی نیست که چند تا ویدئوی یوتیوب رو نبینم یا گذرم به اونجا نیفته. اما نمی‌دونم چی شده بود که گذرم به ویدئوکلوپ یوتیوب نخورده بود. شاید هم بد نباشه اسمش رو بذارم سینمای یوتیوب. هر چی باشه از ویدئوکلوپ آدم فیلم اجاره می‌کنه اما توی سینما، می‌شینه و فیلم نگاه می‌کنه. به هر حال برای استفاده از سینمای یوتیوب، نیازی به خرید بلیت ندارین. هر چند فیلم‌هاش خیلی هم درجه یک نیستن، اما توشون تک و توک فیلم خوب هم پیدا می‌شه. یوتیوب جان هم پول داده و حق پخششون رو خریده، اینه که تماشاش عذاب وجدان هم نداره!
به هر حال این شما و این هم سینمای یوتیوب که می‌تونین با خیال راحت لم بدین و فیلمتون رو آنلاین ببینین. البته با اوضاع سرعت داغان اینترنت، من تضمینی نمی‌کنم که بدون سکته بشه فیلم رو دید. فیلم‌ها دسته به دسته، با نظم و ترتیب یک جا نشسته‌اند و می‌تونین بر اساس حروف الفبا یا موضوع یا محبوبیت انتخابشون کنین. من نمی‌دونم این بخش یوتیوب از کی افتتاح شده. این رو گفتم نیاین سرکوفت بزنین شونصد ساله هست و حواست کجاست عمو و اینا.
یادم اومد چند روز پیش یکی توی توییتر یا فرندفید یا همچین جایی نوشته بود که دنبال یه مرجع تریلر یا آنونس فیلم می‌گرده. حالا که دور همیم، بد نیست از همین تریبون اعلام کنم که یوتیوب جان، یه همچین بخشی هم داره که اینجاست. باشد که حالش را ببرید و این قدر غر نزنید که با همین چماق‌های مخصوص تنبیه اختشاشگران یوتیوب‌دوست آشنا خواهید شد.

سینمای سه‌بعدی کجای زندگی ماست؟

نه این که همه چیزش خوب باشه‌ها اما خوبی‌هاش رو باید گفت. نه برای این که دل کسی بسوزه. برای این که مثل دفترچه خاطرات ثبت بشه و بمونه. مثل همه چیزهای دیگه‌ای که توی این هفت-هشت سال نوشتم.
دیشب رفتم فیلم سرود کریسمس رو دیدم. همون داستان معروف چارلز دیکنز که شخصیت معروفش اسکروج رو تقریباً همه می‌شناسن. فیلم انیمیشن سه‌بعدی که باید با عینک ۳D دیده می‌شد. این دومین فیلمی هست که من به صورت سه‌بعدی می‌بینم و بیشتر از داستانش، دیدن شخصیت‌ها و اشیایی که توی هوا پرواز می‌کنن، من رو متحیر کرده.
قبل از شروع فیلم هم آگهی‌های زیادی پخش شد که بسیاری از اونها هم تبلغیات فیلم‌های سه‌بعدی دیگه‌ای بودن که به زودی روی پرده سینما میان و این صنعت داره یک قدم بزرگ دیگه برای عمومی‌سازی این شیوه پخش می‌کنه. دیگه بچه‌هایی که برای دیدن فیلم به سینما میان، براشون عادی می‌شه که فیلم رو باید سه‌بعدی دید.
توی این چند سال چه اتفاقی افتاده؟ بچه دوستم وقتی چهار دست و پا می‌رسه به کامپیوتر باباش، می‌دونه که اگه دکمه پاور رو بزنه، کامپیوتر رو خاموش می‌کنه و حال باباش رو می‌کنه تو قوطی. این بچه مسلماً طور دیگه‌ای تربیت می‌شه تا منی که کامپیوتر رو برای اولین بار توی دانشگاه دیدمش! اون وقت دانشمندها هم تا چند سال دیگه لابد اعلام می‌کنن، دیدن فیلم سه‌بعدی خلاقیت را در انسان افزایش می‌دهد و این جور اخبار که روز به روز دارن زیادتر می‌شن.
یکی دیگه از بخش‌های طوفان فکری که دیشب توی مغزم می‌پیچید این بود که چند سال دیگه باید طول بکشه تا این امکان توی شهرهای ایران فراهم بشه؟ کاری به امکان تولیدش ندارم. یعنی حتی به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کنه که حالاحالاها تکنولوژی تولید فیلم‌های سه‌بعدی توی ایران فراهم بشه. اما حتی مردم ما لیاقت دیدن و تماشای چنین فیلم‌های رو هم ندارن؟ البته این فیلم‌ها رو اگه بخوان پخش هم بکنن، باید کلی قیچی‌کاری بشه! تلویزیونش که دوست‌دختر توی کارتون رو تبدیل می‌کنه به خواهر و توی سریالش اگه زنی جلوی شوهرش پرپر بشه، شوهر چون بهش محرم نیست، نمی‌تونه دست بهش بزنه و زن همسایه رو صدا می‌کنه یا زنه با مانتو و روسری می‌ره تو تختش. طبیعیه که سینماش هم تفاوت چندانی با تلویزیونش نخواهد داشت.
دیگه این تکنولوژی‌ها، خارج از مرزهای ایران یک چیز لوکس محسوب نمی‌شه. دیگه جزو امکانات عادی و در دسترسه. دیگه نمی‌شه گفت حالا مونده تا همه‌گیر بشه. نمونده. اومده. رد شده. گذشته. کی می‌خواین بهش برسین آقایون؟

تا کور شود هر آنکس که نتوان دید!

The Blindness Movieفیلم کوری رو امروز دیدم. قبل از این بارها کتابش رو که شاهکار José Saramago (ژوزه ساراماگو) است خونده بودم. فیلمش چندان به قدرت کتابش نیست اما دیدنیه واقعاً. قدرت کتاب در اینه که موضوع توی تخیل بیشتر از فیلم برجسته می‌شه. یکی از ویژگی‌های این داستان در فرم نوشتاریش اینه که نویسنده هیچ‌وقت از کسی اسمی نمی‌بره. به عبارت دیگر شخصیت‌های کتاب بی‌اسم هستن. همه جا اونها رو با یه صفت می‌بینیم. مثلاً چشم‌پزشک، پیرمرد چشم‌بندزده یا دختر عینکی. این باعث می‌شه از همون اول از همه اونها یک تصویر بسازیم که مهم‌تر از اسمشونه. در ضمن ساراماگو علاقه‌ای هم به استفاده از نقطه و ویرگول و نشانه‌های مشابه نداره و این فهم نوشته‌ش رو برای خواننده کمی پیچیده می‌کنه (بخشی از کتاب رو بخوانید).
اما فیلم هم روایت همین داستانه. کوری سفید نه سیاه باید یک جور تقاص پس دادن انسان‌ها باشه به رفتار غیراخلاقیشون. یک پایان دنیا که عامل تخریبش از درون انسان‌ها میاد و کمی عجیب‌تر از یک ویروس عادیه. بازگشت به حیوانیت و در کنار همه اینها یک زن که نماد عشق واقعیه و تنها کسیه که کور نشده. یک راهنمای ارشد، یک فرشته نجات یا با کمی اغراق چیزی شبیه به یک پیامبر اما نه آسمانی. خیلی از نماهای فیلم از روی یک زمینه سفید شروع می‌شن تا حس کوری سفید رو به بیننده القا کنه.
از فیلم لذت بردم. تأثیرگذارترین بخشش جایی بود که زنانی که برای غذا مجبور به خودفروشی به عده‌ای کور دیگر شدن، تا بقیه از گرسنگی نمی‌رن، جسد یکیشون رو روی دست برمی‌گردونن به خوابگاه. دیوانه‌کننده بود این پلان!

۳۰نما دات کام، تولدی دوباره

30nema Dot Comچه کسی یادش رفته است روزهایی را که تنها مرجع درست و حسابی سینمای ایران روی وب سایت ۳۰نما دات کام بود؟
دامون مقصودی یکی از آن بچه‌های گل بود و از نخستین بلاگرهای ایرانی که پربیننده‌ترین سایت سینمایی فارسی را راه‌اندازی کرد. چند سال پیش، بعد از آن‌که دامون تصمیم به مهاجرت از ایران گرفت، قلب ۳۰نما دات کام هم ایستاد و وبلاگش هم از اردیبهشت ۸۴ به این‌ور به روز نشد. اما در گوشه‌ای از این سایت وبلاگ خسرو نقیبی همچنان نفس می‌کشید.
حالا ۳۰نما دات کام به کوشش خسرو دوباره به دنیا آمده. اغراق‌آمیز است اگر بگویم ققنوس‌وار؟ فعلاً که بالای سایت دوباره نسخه بتا دیده می‌شود. این یعنی تولدی دوباره برای سایتی که آرشیو غنی‌اش را باید دوباره گردگیری کرد و دوباره در سایت گذاشت.
تیمی که از وبلاگ‌ها سر بلند کردند و در مطبوعات نمو کردند و حالا از بهترین سینمایی‌نویس‌های ایران هستند، حالا تریبونی دارند در این سایت که مطمئناً موفق‌تر از دوره پیش خواهند بود. جمعیت کاربران اینترنتی ایران نسبت به آن سال‌ها بسیار رشد داشته و حالا جذب تبلیغات برای سایت نوشتن آنلاین رو مقرون به صرفه‌تر از قبل خواهد کرد. مخاطبان و کاربران اینترنتی با استفاده از سایت‌های اشتراک لینک و امکانات وب ۲ به سوی اخبار صحیح روی می‌آورند و آن را به دوستاشان توصیه می‌کنند.
۳۰نما دات کام به نظرم مثل یک ورزشکار است که بعد از یک دوره استراحت و تجربه‌اندوزی خودش را برای مسابقات جهانی آماده می‌کند. منتظر تماشای این مبارزه‌های لذت‌بخش و دیدنی خواهیم بود.

تا اطلاع ثانوی گلدن‌گلاب می‌بینیم

Golden Globes Awardجریان این است که مدت‌ها بود که با یکی دو تا از دوستان بازیگر می‌نشستیم و به اتفاق فیلم می‌دیدم. حسنش در این بود که بعد از فیلم ناخودآگاه بحث کمی تحلیلی می‌شد و چیزی شبیه جلسه نقد فیلم به دنبال داشت. همه اینها در کنار دیدن فیلم با سیستم سینمای خانگی و صدای دالبی (البته در خانه آنها)، لذت تماشا رو چند برابر می‌کرد. هر چند هنوز هم جلسات فیلم‌بینی ما حداقل هفته‌ای یک بار ادامه داره اما نقص سیستم در این بود که تعداد فیلم‌هایی که می‌دیدم کم بود. ولی اینترنت پرسرعت و امکانی مثل تورنت که اجازه می‌ده تا فیلم‌هایی رو که می‌خوام در طول یک نصفه روز دانلود کنم، به اندازه کافی وسوسه‌ام کرد تا بتونم فیلم‌های روز رو راحت‌تر ببینم.
بعد از فیلم «بادبادک‌باز» که توضیحش رو دادم، تونستم تا فیلم Atonement که به فارسی «کفاره» یا «تاوان» ترجمه شده رو دانلود کرده و امشب ببینم. همون فیلمی که چند روز پیش برنده جایزه بهترین فیلم سینمایی درام و بهترین موسیقی متن گلدن‌گلاب و بلافاصله نامزد ۱۴ جایزه بفتا شد. به نظر من موسیقی متن فیلم خاص و تأثیرگذار هست و لایق جایزه. از نظر کلی این فیلم جزو دسته‌ای از فیلم‌ها شمرده می‌شه که تدوین باعث می‌شه که خط روایی داستان در مقاطعی شکسته و از چند قدم قبل‌تر دوباره شروع بشه اما این‌بار از دید یک کاراکتر دیگر داستان. این روش به انحای مختلف در فیلم‌ها مرسوم شده. نمونه ایرانی اون رو می‌تونیم در فیلم کافه ستاره ببینیم هر چند این مشابه‌سازی ایرانی هیچ‌وقت به قوت نمونه‌های خارجی در نیومده. این روش به نوعی جدید در خط روایی این فیلم وجود داره.
اما برنامه روزهای آینده. فعلاً در حال دریافت فیلم‌های «دن در زندگی واقعی» (Dan in Real Life) هستم که صنم توی وبلاگش نوشته و «دور از او» (Away from Her)، «شجاع» (The Brave One) و «خون به پا می‌شود» (There Will Be Blood) هم توی صف دانلود هستند. فعلاً باید بگم که تا اطلاع ثانوی گلدن‌گلاب می‌بینیم!

حرف، حرفه، حرفه‌ای

Azadeh Samadiزیگ‌زاگ– آزاده صمدی بازیگری است که کار خود را از تئاتر آغاز کرده و فارغ‌التحصیل رشته نمایش از دانشگاه سوره و آموزشگاه کارنامه است. بینندگان ایرانی، بازی او را در حال حاضر از شبکه سه سیما و در مجموعه «راه بی‌پایان» می‌بینند. با او به گفت‌وگو نشستیم برای آن که بدانیم به عنوان بازیگری که هنوز در ابتدای راه است، چه نگاهی به «حرفه‌ای بودن» دارد:
«یک آدم حرفه‌ای در هر زمینه‌ای یعنی یک شغلی داره که اون رو به عنوان حرفه انتخاب کرده و از این راه امرار معاش می‌کنه.»
پس هر کسی که شغلی دارد، حرفه‌ای است؟
هر کسی که هر شغلی داره حرفه‌ای نیست ولی حرفه‌ا‌ش اینه.
پس من سؤالم را یک جور دیگر می‌پرسم. این اصطلاح «حرفه‌ای بودن» یعنی چی؟
یعنی این آدم مؤلفه. یعنی یک سبکی داره که متمایزش می‌کنه از بقیه آدم‌هایی که حرفه‌شون اینه. حرکت رو به جلویی داره و یک ذره شاخص‌تر از آدم‌های دیگه هست.
یعنی این آدم، چه پارامترها یا نشانه‌هایی دارد که به نظرت حرفه‌ای یا مؤلف می‌رسد؟
این پارامترها رو می‌تونم دو بخش تقسیم کنم. مثلاً یک کارگردانی که دکوپاژش آماده‌ست، وقتی میاد سر صحنه، می‌دونه چی می‌خواد. این بخش کاریشه که به تجربه برمی‌گرده و حتی به شعور، به میزان مطالعه و به درکش. بخش دیگه هم مقوله رفتاریه. مثلاً کارگردانی که زودتر از همه سر صحنه حاضر می‌شه، یعنی این کارگردان کارش براش مهم هست، عواملش براش مهم هستن و اگه چیزی براش مهیا نیست می‌تونه با رفتارش همه عوامل رو به خدمت بگیره. تقابل دو تا بازیگر یا یک کارگردان با بازیگر و نوع برخوردشون و حتی استفاده از واژگان مناسب، نشان‌دهنده حرفه‌ای بودن اونهاست. به نظر من این رفتار کاری و اخلاقی در کنار هم می‌تونه بگه یک آدم چقدر حرفه‌ایه.

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

Mostafa Karamiزیگ‌زاگ– چشم‌هایت از روی بازوهایش حرکت می‌کنند تا می‌رسند به انتهای دست‌های باندپیچی‌شده که در میانه ساعد متوقف مانده‌اند. برق فشار قوی اما آسیب‌های خود را تنها به همین نقطه محدود نکرده است. انگشتان پای مصطفی کرمی هم بر اثر حادثه‌ای در حین تصویربرداری یک فیلم، آن قدر آسیب دیده‌اند که پزشکان مجبور شده‌اند آنها را نیز قطع کنند. علاوه بر این، برخی ماهیچه‌ها و نسوج داخلی نیز از بین رفته و باید به تدریج عمل و برداشته شوند.
مصطفی کرمی دانشجوی سال سوم رشته کارگردانی موسسه آموزش عالی سوره، دستیار فیلمبردار گروهی بود که برای ساخت این فیلم در روستای «جلین» از توابع گرگان به سر می‌برد. موضوع فیلم «کاغذ باد» به کارگردانی موسی پایین‌محلی و تهیه‌کنندگی حوزه هنری استان گلستان، سرقت کابل‌های برق است؛ اما برق، خود نقشی دیگر بر عهده‌ گرفته و اندام‌های مصطفی را می‌رباید.
مصطفی می‌گوید: «قرار بود صحنه‌ای را بگیریم از بادبادکی که به یک کابل برق گیر کرده. قرار شد تا از زاویه بالا‌ فیلمبرداری کنیم. با برق منطقه‌ای هماهنگ کردیم. به ما اطمینان دادند که تا ارتفاع یک و نیم متری بالای سرم هیچ گونه برقی وجود ندارد. سیم‌های متصل به ترانس، شل بود. پس از مدتی یکی از آنها آزاد شد و حادثه اتفاق افتاد».