رفتن به نوشته‌ها

برچسب: طنز

ویدئو: عصبانیت هیتلر از بسته شدن گوگل‌ریدر (گودر)

این تکه‌ای از فیلم Downfall است که بسیار مشهور شده است. علتش هم این است که معمولاً به مناسبت‌های مختلف برایش زیرنویس‌های مختلفی می‌گذارند.

این زیرنویس‌ها در کنار تصویر هیتلر که بسیار هم عصبانی است موقعیت طنزی را می‌سازد که بی‌نظیر است.

به مناسبت تصمیم گوگل برای بستن سرویس گوگل‌ریدر این زیرنویس فارسی را برایش نوشتم.

اگر زیرنویس را نمی‌بینید از نوار اجرای ویدئو و از گزینه cc زیرنویس را انتخاب کنید.

تیلیت؛ روزانه‌های بانمک

قدیمی‌های وبلاگستان، نوشی و جوجه‌هاش رو حتماً یادشون میاد. زنی که از زندگی و بچه‌هاش می‌نوشت و وبلاگش پر بود از شیرین‌کاری‌های اونها که بعدها هم تبدیل شد به کتاب… هر چند دیگه نوشتنش توی وبلاگ رو ادامه نداد و یه حورهایی غیب شد. این روزها کم نیستند وبلاگ‌هایی که محتواشون یادداشت‌های شبیه به همین وبلاگه.

امروز با تماشای چند بخش از مجموعه تلیت، یاد نوشی افتادم. این ویدئوها خیلی ساده اما بانمک هستند که از شبکه تهران پخش می‌شن. بهزاد فراهت به عنوان راوی و بازیگر خیلی ساده روی صندلی می‌شینه و قصه کوتاهش رو می‌گه. درست انگار مهمونی اومده خونه‌تون و اتفاقی رو که همین چند روز پیش براش رخ داده، تعریف می‌کنه. من سادگی و طنز روزمره و حس تئاتری این مجموعه رو دوست دارم. شما هم اگه ندیدیدش، حداقل یک قسمتش رو اینجا ببینید.

قوطی، سایتی برای ثبت سوتی

قوطی از اون دسته از سایت‌هاست که قرار نیست رسالت خاصی جز خنداندن داشته باشه.همه ما روزانه سوتی می‌دیم یا حداقل سوتی‌هایی رومی‌بینین و می‌شنویم. قوطی جاییه برای جمع‌اوری این سوتی‌ها. خیلی ساده می‌شه اومد توی این سایت و از سوتی‌های بقیه خوند و از سوتی‌های خود نوشت. هدف دیگه‌ای هم جز این نیست! سایت هنوز خیلی توسعه پیدا نکرده اما خب ایده جالبیه شاید مورد اقبال واقع بشه! تا وقتی که سوتی است قوطی در امان است. سوتی‌های مثل این: زبان ایرانی‌ها زمان هخامنشیان، میخی بوده!

خود سایت هم شعار جالبی داره که می‌گه: ما به سوتی‌دهنده نمی‌خندیم (پس به کی می‌خندیم؟!!)، به خود سوتی می‌خندیم! و قانون کپی‌رایت سایت هم به نوع خودش جالبه چرا که زیر قوطی رو نوشتن: هیچ حقی برای هیچ کس (حتّی قوطی™!) محفوظ نیست!

انیمیشن: انقراض

مطلب قبل که در واقع معرفی انیمیشن «حیات وحش» بود، بهانه‌ای بود برای معرفی انیمیشن دیگه «علی درخشی» به نام «انقراض».

ای کاش مؤسسه فرهنگی هنری نسل اندیشه سبز که تولیدکننده این انیمیشن‌ها بوده حداقل سایتش رو این گونه رها نمی‌کرد و می‌شد کارهاشون رو توی سایتشون دید. به هر حال بعضی از کارهاشون رو می‌تونید در سایت YACC ببینید.

 

انیمیشن: حیات وحش

علی درخشی یکی از کارتونیست‌ها و انیماتورهای ایرانیه که انیمیشن «حیات وحش» اون موفق به کسب جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی کارتون وانیمیشن AYACC چین شده.

این انیمیشن بانمک رو ببینید.

 

 

سؤال و جواب‌های مسخره فیس‌بوکی با علیرضا ۲۴

ویدئوبلاگ‌های فارسی روز به روز دارن زیادتر می‌شن. این موضوع باعث خوشحالیه. بعد از اردشیر که ویدئو بلاگش رو چند سال پیش راه انداخت و کارش به تولبدات حرفه‌ای‌تر رسید. بعد از «لخت در آینه» و موارد دیگه، یکی از بهترین و پرطرفدارترین و بانمک‌ترین ویدئوبلاگرها به نظرم علیرضا هست در این کانال یوتیوبی.

موضوعاتی که توی این ویدئوبلاگ مطرح می‌شه طنزهای اجتماعیه و علیرضا یعنی کسی که این ویدئوها رو می‌سازه، از اون دست آدم‌هاییه که طنز رو می‌فهمه و بانمک هم اجراش می‌کنه. در ضمن علیرضا در کلام تی‌وی هم کانال داره. این هم صفحه مربوطه در فیس‌بوک. برای این قسمت آپارات یکی از ویدئوهاش رو در نظر گرفتم که سؤالات فیس‌بوکی رو به طنز کشیده.

طنز دات کام

اولین بار که خانم رویا صدر رو دیدم، وقتی بود که شش ماهی از راه‌اندازی شرکت گردون می‌گذشت و آن موقع ما وظیفه میزبانی و طراحی وب‌سایت‌ها، وبلاگ‌ها و فتوبلاگ‌های زیادی را بر عهده گرفته بودیم. وبلاگ بی‌بی گل هم یکی از این سایت‌ها بود. رویا صدر یکی از طنز نویسان قدیمی و البته از آن دسته اهل قلم است که به سرعت به جریان آنلاین شدن پیوست.

شاید به همین خاطر باشه که یکی از معدود کسانی هست که بیشتر از هر کسی از جریان طنز در وبلاگ‌ها باخبر است. همین مسآله باعث شد تا پژوهش مفصلی را درباره طنز در وبلاگ‌ها انجام دهد. کتاب طنز وبلاگی در نهایت توسط وزارت ارشاد غیر قابل چاپ تشخیص داده شد.

رویا صدر درباره این کتاب، این طور توضیح می‌ده:

بنا را بر آن گذاشته بودم که حتماً چاپ شود. به نظرم بسیاری از آثار طنز وبلاگستان، از جملۀ بهترین آثار طنز معاصرند و حیف است در قالب کتابی ارائه نشوند. به نظرم برخی از طنزنویسان وبلاگستان در زمرۀ بهترین چهره‌های طنز امروزند و حیف است که معرفی نشوند. به نظرم طنز وبلاگستان در تغییر شرایط طنز امروز جامعه نقش دارد و حیف است به آن پرداخته نشود و ویژگی‌های آن مورد تحلیل قرار نگیرد. بنابراین حیف است به خاطر یک عبارت مناقشه‌برانگیز، کل آثار اجازه انتشار پیدا نکند. این بود که در گزینش مطالب کتاب، ضابطۀ «قابل چاپ بودن» را در نظر گرفتم. در نگارش متن کتاب و حتی نام آوردن از وبلاگ‌ها نیز این قاعده را رعایت کردم. در عین حال توجه داشتم که در نظر گرفتن حساسیت‌های موجود،به سلامت و دقت کار ضربه نزند و هدف، ارائۀ تصویری درست و مبتنی بر واقعیت از طنز وبلاگی را (که هدف اصلی از تدوین کتاب بود) دچار خدشه و آسیب نسازد.

 

اما در نهایت با تمام این مراعات، کتاب مجوز انتشار نمی‌گیرد. نسخه پی‌دی‌اف این کتاب، هدیه نوروزی‌ای بود که رویا صدر پارسال به خوانندگانش ارائه داد. مطمئنم خانم صدر خوشحال خواهد شد اگر هدیه پارسالش را امسال دانلود کنید. برای دریافت این کتاب روی تصویر پی‌دی‌اف کلیک کنید.

این کتاب رو خوندم و ازش لذت بردم. تنها نکته‌ای که قابل ذکره اینه که ای کاش کسی این کتاب رو به شکل یک پی‌دی‌اف تر و تمیز استاندارد در می‌آورد. کتاب نیاز به ویراستاری داره چون در مواردی مشکلات تایپی و نوشتاری داره (فارغ از مواردی که به عمد در کتاب هست). در واقع می‌خوام بگم حالا که چنین پژوهش ارزشمندی به طور رایگان روی اینترنت قرار گرفته، ای کاش کسی داوطلبانه زحمت استانداردسازی این کتاب از نظر تبدیلش به یک نسخه دیجیتالی استاندارد رو انجام می‌داد. حتی با کمی زحمت بیشتر می‌شد به وبلاگ نویسندگان هر وبلاگ یا مطالبی که هنوز روی اینترنت موجودند، لینک داد. با این کار ارزش این پژوهش صدچندان می‌شد.

دوبله پرندگان خشمگین و روند صلح خاورمیانه

شاید شما از بازی پرطرفدار پرندگان خشمگین یا Angry Birds باخبر باشید. یکی از محبوب‌ترین و پرفروش‌ترین بازی‌های موبایل که این روزها زمزمه ساخت انیمیشن از روی آن هم به گوش می‌رسه.

به عنوان یک معتاد به این بازی، قصد ندارم که اون رو بهتون معرفی کنم. اصولاً نقش رفیق ناباب بهم نمیاد. کافیه یه جست وجوی ساده کنید تا کلی نوشته و مقاله درباره‌ش پیدا کنید. اما حالا صحبت از یک ویدئو هست که اواخر پاییز امسال روی یوتیوب قرار گرفت و حسابی ترکاند. در واقع یک آگهی تلویزیونی در اسرائیل که با استفاده از شخصیت‌های بازی پرندگان خشمگین، گوشه و کنایه‌ای به روند صلح بین فلسطین و اسرائیل می‌زنه. پیشتر سایت مشیبل به طور مفصل درباره این ویدئو توضیح داده که ترجمه‌ای از اون رو می‌تونید توی فارانت بخونید. امروز دوبله این ویدئو به فارسی رو روی اینترنت دیدم. کار هر گروهی هست، بسیار خوش‌ذوق بودند و امیدوارم این جور کارهای دوبله رو بیشتر ببینیم.

این شما و این دوبله این ویدئو به فارسی:

وقتی یک خواننده توییت‌های خواننده‌ای دیگر را آهنگ می‌کند

جاش گروبن یک خواننده، ترانه‌سرا، پیانیست، درامر و بازیگر آمریکایی متولد لس‌آنجلسه که صدای واقعاً بمی داره. اولین بار به طور اتفاقی صداش رو از مجموعه‌ای که پنج سال پیش از روی اینترنت دانلود می‌کردم، شنیدم. راستش تا همین چند وقت پیش اصلاً نمی‌دونستم که تا این حد معروفه. سبکی که جاش توی آهنگ‌هاش دنبال می‌کنه یه بازه از موسیقی کلاسیک تا پاپ رو در بر می‌گیره. شاید شما هم صداش رو در تیتراژ پایانی فیلم تروآ شنیده باشید. این رو داشته باشید تا برم سراغ یک نفر دیگه.
کانیه وست یکی از معروف‌ترین رپرهای دنیاست. البته باز هم اعتراف می‌کنم که از کارهای این بابا چیزی نشنیدم.
همه اینها رو گفتم تا برم سراغ این خبر. آلبوم شیرینکاری جدید جاش، چیزی نیست جز آوازی که بر توییت‌های کانیه خونده. یعنی توییت‌های این بابا رو برداشته و روشون آهنگ گذاشته و خونده. حاصل کار هم طبیعتاً اون‌قدر کمدی شده که این ویدئو که گوشه‌ای از این آهنگ‌ها رو نشون می‌ده بیشتر از دو میلیون بازدیدکننده در طول دو هفته پیدا کنه.

فصلی خواهم نبشت در باب فیض‌بوق و آداب آن

کتاب‌های زیادی درباره آداب اجتماعی نوشته شده. این که چطور می‌توان با دیگران به طرز شایسته‌ای رفتار کرد. شاید من چیز زیادی درباره اونها ندونم اما توی شبکه‌های اجتماعی بعضی از آداب‌ندانی‌ها باعث می‌شه که یک چیزهایی بره روی اعصابم و حسابی اذیتم کنه. این درد مشترک خیلی‌هاست و بعضی‌هاش جداً به یه معضل تبدیل شده. حداقل کاری که می‌تونم بکنم اینه که اونها رو این پایین فهرست کنم و طبیعتاً درخواست کنم که نکن آقا جان، نکن خانوم عزیز… القصه:
– ببین دوست گلم. می‌دونم که من هم از نظر تو خیلی گلم. اما عاجزانه درخواست می‌کنم من رو همراه صد و بیست چهار هزار دوست و آشنا روی اون سبد گل گلایل بنفش تگ نکن. تصور کن اگه بقیه رفقا بخوان من رو روی عکس‌هایی از ته‌دیگ ماکارونی دیشبشون و دیزی قهوه‌خونه نصرت خان و آنتن ماهواره خونه مامان‌بزرگ دوست‌دخترشون تگ کنن و بعدش هم همه رفقا بخوان زیرش هی کامنت بذارن، چه عصمتی از خاندان آدم به باد می‌ره.
– طبیعیه که اگه من بخوام عضو گروه «حمایت از گربه‌های بی‌خانمان مقیم مرکز» بشم، می‌رم و گروهش رو روی فیس‌بوک پیدا می‌کنم و با یک لایک ساده، عضوش می‌شم. بنابراین اگر شما مؤسس یا عضو گروه «من سر قلنبه نون بربری رو خیلی دوس دارم» در فیس‌بوک هستین یا به فکر تأسیس گروه «حامیان مداحی حاج میلاد احرامپوش در استخر آقایان»، من به عنوان کسی که هیچ علاقمندی به این مسائل ندارم، چطور باید ازتون درخواست کنم که من رو به زور عضو گروهتون نکنین؟ عصمت چیزی نیست که فقط با تگ کردن روی عکس بر باد بره. می‌دونین که خیلی چیزای ساده می‌تونه فیلان…
– مورد بالا درباره گروه رو می‌تونین به یادداشت‌های گودری و ویدئو هم تعمیم بدین. چرا که در دنیا به تعداد انسان‌ها راه برای بر باد دادن عصمت آنها وجود دارد.
– شما بازی‌های فیس‌بوکی رو دوست دارین. کلی با فارم‌ویل و مافیا حال می‌کنین. بیاین با هم رو راست باشیم. برای این که امتیازتون رو بالا ببرین باید همسایه و دوست و رفیق و همکار داشته باشین. بنابراین فهرست دوستانتون رو باز می‌کنین و فله‌ای همه‌شون رو به بازی دعوت می‌کنین. بی‌خیال… لازمه باز هم درباره عصمت حرف بزنم؟
– شما شبیه کدوم بازیگر سریال قهوه تلخ هستین؟ سنگ ماه شما چیه؟ چقدر سکسی هستین؟ چند درصد گیلانی هستین؟ واقعاً اگه عقیده دارید که این کوئیزها جواب درست رو بهتون می‌ده، اشکال نداره اما از وقتی که یه کوئیز دیدم که قرار بود مشخص کنه که شبیه کدوم یکی از مجریان بی‌بی‌سی فارسی هستم و من رو شبیه فرناز معرفی کرد، کلاً ایمان خودم رو به کوئیز فیس‌بوکی از دست دادم و مرتد شدم. پس ارسال کوئیز به عنوان پیشنهاد، همچنان حساس‌ترین نقاط عصمتم رو مورد توجه قرار می‌ده و من هم که به شدت ناموس‌پرست!
– اپلیکیشن‌های فیس‌بوکی هم برای من حکم ادویه‌جاتی رو دارن که ریخته باشین روی بشقاب خالی بدون این که هیچ غذایی برای خوردن موجود باشه. سر جدتون بی‌عصمتمون نکنین.
آقا جان این خطوط رو ده بیست خط دیگه می‌تونم ادامه بدم اما عصمتم دیگه خیلی جریحه‌دار می‌شه تا ای-‌تیکت بعدی مراقب عصمتتون باشید.

بیانیه شماره یک وبلاگ عصیان

جناب بیننده، خواننده و دوست گرامی.
سلامٌ علیکم.
برادر و خواهر گرامی. رفیق و همراه مکرم. احساس می‌کنم شما یک مقدساتی برای خودت داری. حالا اسمش خداست، لنین است، انرژی است، مادر است یا هر چی. به همان چیزی که بهش معتقدی یا معتقد نیستی قسم. به گربه‌های مقدس معابد مصری قسم. قسم به قلم، قسم به وبلاگ، قسم به گیتار شماعی‌زاده، من فیلترشکن ندارم. من نمی‌دانم چه کسی این تخم لق را در دهان دوستان شکانده که هر کسی دارد این برنامه کلیک را می‌سازد لزوماً به منبع لایزال فیلترشکن دسترسی دارد. الحمدلله رب العالمین من دو سال است هیچ کجا برایم فیلتر نیست. خیلی هم ناراحتم که یک نقاطی از دنیا سایت‌ها را فیلتر می‌کنند. خودم هم قبلاً درد هجری کشیده‌ام که مپرس. هر جا هم که از دستم بر بیاید این موضوع را که یکی از دغدغه‌هایم است، مطرح می‌کنم و بهش می‌پردازم. اما به تمام مقدسات و نامقدسات قسم فیلترشکن ندارم.
دوست گلم. فدای آن دل نگرانت بشوم که نمی‌توانی حتی وبلاگ خودت را بخوانی. به جان ناقابل خودم من دعوتنامه بالاترین، پایین‌ترین و اینها را هم ندارم. چرا فکر می‌کنی کسی مثل من باید دعوتنامه داشته باشد؟
مخاطب گرامی. درست است که من سرم برای تکنولوژی خیلی درد می‌کند. درست است که من توی وب پلاسم. اما واقعاً نمی‌دانم که لپ‌تاپ فیلان شرکت اچ‌پی نسبت به نت‌بوک بیسار کمپانی معظم سونی چه مزیتی دارد. به طور پیش‌فرض چنین چیزی نمی‌دانم. اگر هم بخواهم بدانم، می‌روم سراغ صد هزار نوع سایت جور واجور که بین انواع و اقسام گجت‌ها از شیردوش تمام‌خودکار شتر بدون کوهان سلسه جبال آند تا دستگاه جیبی فردهنده و کزدهنده پشم جوجه اردک زشت، مقایسه بصری، نظری و نموداری انجام می‌دهند. قربان شکل ماهت بروم یک زحمتی بکش همان کاری را که من در این جور مواقع انجام می‌دهم تو هم انجام بده. یک جست‌وجویی در گوگل بکن. گوگلیدن آغاز کن. قسم به سه تا دبلیو اول آدرسم، جوابت را پیدا می‌کنی.
تصدقت گردم. خیلی از نوشته‌های وبلاگ این حقیر مال هشت سال پیش و بعد از آن است. خیلی از سایت‌هایی که توی دوران وبلاگ‌نویسی‌ام نوشته‌ام، از صحنه اینترنت محو شده‌اند. خیلی از نرم‌افزارهای معرفی‌شده دیگر وجود خارجی ندارند. من مسؤول پشتیبانی آن نرم‌افزارها نیستم. تو را به صدای کانکشن دیال‌آپ قسمت می‌دهم به من فحش نده. من بی‌تقصیرم.
قربانت شوم. من گاهی شکر اضافه خورده‌ام و در حوزه‌های مختلفی چون کتاب، موسیقی، تئاتر و فیلم هم چیزهایی نوشته‌ام. غلط کردم. اگر با داریوش اقبالی، شادمهر عقیلی، شبکه فارسی وان، کشیلفسکی و… کار دارید، یک نگاهی به بالای این صفحه بیندازید. اینجا سایت یک آدمی به نام نیما اکبرپور است که پرت و پلاهایش را گردآوری می‌کند. اینجا سایت این عزیزان نیست. کامنت‌های شما به دست این عزیزان نخواهد رسید. وقت خود را تلف نکنید.
با تشکر
روابط عمومی سایت عصیان

آیفون‌هایی برای حمایت از اغتشاشات

حالا که دانشمندان ما یه کمی سرشان شلوغ است و دارند باقالی‌ها را بر اساس طرح و رنگ و مدل، دسته‌بندی می‌کنند، بر ما واجب است تا توطئه‌هایی را که اجنبی‌ها در سر می‌پرورانند تا اغتشاش را به این مرز و بوم بیاورند و فتنه‌گر باشند، رسوا کنیم.
در نخستین گام، دانشمندان جوان ما که از قضا خیلی هم آنلاین هستند، کشف کردند که آمریکا در چارچوب سیاست جدید خود جهت جنگ سایبر علیه ایران قصد دارد ابزار دیجیتالی جدیدی را به نام آیفون در اختیار کسانی که در ناآرامی‌های ایران شرکت می‌کنند، قرار دهد.
از آنجایی که عمق فاجعه خیلی بیشتر از این حرف‌هاست، جوانمردان غیور همیشه در صحنه‌دار ما به صورت گمنام در عمق فاجعه فرو رفته‌اند و در نهایت با دستانی پر از شور و شعف به سمع و نظر ما درنوردیده‌اند به این صورت که نگو و نپرس. نتایج این پژوهش‌ها را برای اولین بار در این سایت می‌بینید:

مجلس رقص زنان در لوگوی سایت‌ها و روزنامه‌ها

از آن جایی که ما بعد از خواندن این مقاله در نشریه پرتو سخن، متوجه شدیم که کارشناس‌های خیلی بهتری در حوزه گرافیک و نگاره‌پردازی داریم، برای روکم‌کنی، دو نمونه مچ‌گیری جدید را به نظر شما انورحضوران می‌رسانیم. دانشمندان ما پس از کلی بررسی یک عدد زن دیگر را در حالتی نامناسب و در حال رقص و پایکوبی در لوگوی نشریه پرتو امروز دستگیر کرده‌اند. به این لوگو دقت کنید:

Partov e Sokhan Logo
– ابتدا لوگو را ۹۰ درجه به این طرف بچرخانید.
– سپس صورت خود را آرام آرام به سمت لوگو بیاورید و در حالی که نوک دماغتان دو اینچ با لوگو فاصله دارد، چشمانتان را این جوری کنید.
– حروف «پ» و «ر» به صورتی قرار گرفته‌اند که شکل پای زن در حال رقص به خود گرفته است.
– دو نقطه حروف «ت» در واقع دو عدد سنج کوچک هستند که زن در هنگام رقص آنها را به هم می‌کوبد.
– انتهای حرف «و» هم دستکاری شده تا بیش‌تر شکل دست به خود بگیرد.
همان دانشمندان پس از ماه ها تلاش بی‌وقفه متوجه شدند که یک باند زنان فاسد در لوگوهای سایت‌ها و نشریات در حال امرار معاش هستند و رقص‌کنان و پای‌کوبان به ریش همه می‌خندند. برای مثل لوگوی سایت رجانیوز:

Rajan News Logo
– لوگو را ۱۸۰ درجه اون‌وری بچرخانید. حالا اگر آن‌وری هم چرخاندید فرقی نمی‌کند. دانشمندان ما می‌دانند که ۱۸۰ درجه رو از هر طرفش بچرخانی، مثل گربه روی دست پایین می‌آید. این مهم حاصل سی سال تلاش بی‌وقفه دانش‌آموزان ما در حوزه سماور و تجهیزات اتمی بوده است.
– سپس به بخشی که با مربع قرمز مشخص کرده‌ایم دقت کنید.
– حرف «ر» و سرکش آن علاوه بر این‌که مفهوم سرکشی را القا می‌کند، به گونه‌ای تغییر کرده که شکل دست و پای زن در حال رقص به خود گرفته است.
– حرف «ج» به طرز مشکوکی خم شده تا آن یکی دست و پای زن بیش‌تر شکل دست و پا را به خود بگیرد.
– نزدیک شدن نقطه حرف «ج» به خود حرف شکل سر را تداعی می‌کند در حالی که به‌صورت طبیعی جای نقطه آن‌جا نیست.
– موارد دیگری در بخش های میانی این لوگو دیده می‌شود که انتشار آن صحیح نیست و ما آنها را به عنوان تکلیف شب بر عهده شما دانش‌پژوهان می‌گذاریم.
دانشمندان ما در تلاش هستند تا به زودی سران این فتنه را خاموش کرده و باند فساد و فحشای موجود در این لوگوها را به سرعت نابود کنند.

 

فیلم‌های مشهور دنیا چطور باید تمام شوند؟

معمولاً بعد از این که از سینما میایم بیرون یا اون که یه فیلم رو توی خونه می‌بینیم، این بحث داغ می‌شه که اگه من بودم این طوری درستش می کردم یا تهش بهتر بود این جوری تموم بشه. البته همه اینها به شرطی هست که تنهایی فیلم رو ندیده باشیم.
حالا این موضوع که «اون باید این طوری تموم می‌شد»، ایده یه سایت شده به همین اسم یعنی How it should have ended. توی این سایت پایان فیلم‌ها به صورت ویدئو و البته در قالب انیمیشن نمایش داده می‌شه.
پایان خیلی از فیلم‌ها رو به روایت این سایت می‌تونین توی بخش ویدئوها پیدا کنین. از اسپایدرمن گرفته و هفت و ماتریکس تا نجات سرباز رایان و ترمیناتور و ارباب حلقه‌ها و حتی برات.
این کانال یوتیوبی شرکت تولیدکننده این ویدئوهاست و این یکی هم آخرین تولید آن: ترمیناتور باید چطور تمام می‌شد.